۱۳۹۳ دی ۱۴, یکشنبه

یوحنا 4

ای عزیزان، یکدیگر را محبت کنیم، زیرا محبت از خداست و هر که محبت می‌کند، از خدا زاده شده است و خدا را می‌شناسد. آن که محبت نمی‌کند، خدا را نشناخته است، زیرا خدا محبت است. محبت خدا این‌چنین در میان ما آشکار شد که خدا پسر یگانۀ خود را به جهان فرستاد تا به‌واسطۀ او حیات بیابیم. محبت همین است، نه‌آنکه ما خدا را محبت کردیم، بلکه او ما را محبت کرد و پسر خود را فرستاد تا کفّارۀ گناهان ما باشد.
اوّل یوحنا 10:4-7

آخرین ٧ جمله ای که عیسی مسیح بر روی صلیب به زبان آورد :

شش ساعت آخر عمر عیسی بر روی صلیب

" ساعت نه صبح بود که او را مصلوب کردند...در ساعت سه بعد از ظهر... عیسی فریاد بلندی کشید و جان داد."
( انجیل مرقس 15 : 25 و 34 و 37 )


شش ساعتی که عیسای مسیح در بالای صلیب بود تا جان بدهد را از هر چهار انجیل برداشته و کنار هم قرار دادم.دیدم که در این شش ساعتی که عیسای مسیح بر بالای صلیب بود او مجموعا هفت جمله بکار برد و وقتی که به این هفت جمله دقت کردم خود را در زیباترین و پر شکوه ترین پایان زندگی جسمانی یک انسان دیدم.انسانی که بر روی زمین آمد تا چنین پایانی پر شکوهی را نصیب همۀ ما کند.
بیایید تا با هم به این آخرین جملات مسیح در شش ساعتی که بر صلیب بود تا جان خود را برای پرداخت جریمۀ گناهان من و تو بدهد ،دقت کنیم.

جملۀ اول : به نقل از انجیل به قلم لوقا ؛تازه لباسهای او را از تنش کنده بودند و با سه میخ بزرگ آهنین که باید وزن یک انسان را تحمل میکرد، دو تا روی کف دستهایش و یکی روی پاهایش کوبیدند و او را بر صلیب بلند کردند.آیا درد میخ ها را لمس میکنید؟ ( تصور کنید آخرین باری که میخی به کف پای شما رفته بود!) و این را هرگز فراموش نکنید آن انسان بالای صلیب با سه میخ آهنین بر استخوانهای خود ، هیچ اما هیچ گناه و جرمی را مرتکب نشده بود که لایق این درد جانکاه می بود و یا حتی گذرش از جلجتا باشد! دلیل تمام دردهای او ما بودیم.دلیل مصلوب شدنش گناهان ما بود.بخاطر ما ،او آن بالا رفته بود و بخاطر ما ،میخ ها را بر گوشت و استخوان خود پذیرفته بود.نه تنها بخاطر ما این مرگ خوفناک را پذیرفته بود اکنون بخاطر ما داشت توهین ها و بد دهنی ها را نیز تحمل میکرد.شما اگر بجای او بودید چه میکردید؟چه می گفتید؟..." عیسی گفت " ای پدر ، اینان را ببخش زیرا نمی دانند چه می کنند." ( لوقا 23 : 34 )
آیا فکر میکنید که مسیح این جمله را همینطوری گفت؟خیر.او این یادگار زندۀ بخشش دشمنان خود را در اوج درد و مرگ ، چون مشعل فروزانی به دست پیروان خود داد تا آنان نیز امروز به دستان ما بدهند.ببینید شاگرد مسیح را:
" وقتی استیفان را سنگسار میکردند او با فریاد گفت:" ای عیسی ،ای خداوند ،روح مرا بپذیر." سپس به زانو افتاد و با صدای بلند گفت :" خداوندا این گناه را به حساب ایشان نگذار ." این را گفت و جان سپرد." ( از نامۀ اعمال 7 : 59-60 )

جملۀ دوم : مجددا به نقل از انجیل لوقا : دو جنایتکاری که با مسیح مصلوب شده بودند در دردی شبیه درد عیسای مسیح بودند.دزد اولی با طعنه به او می گوید:" مگر تو مسیح نیستی ؟خودت و ما را نجات بده." میدانی چیست آدم بد طینت تا بمیرد بد طینت است!اما دزد دومی او را ملامت میکند " از خدا نمیترسی؟تو و او یکسان محکوم شده اید.در مورد ما منصفانه عمل شده ،چون ما به سزای اعمال خود میرسیم.اما این مرد هیچ خطایی نکرده است." و گفت: " ای عیسی ، وقتی به سلطنت خود رسیدی مرا بیاد داشته باش."( کمی اینجا تحمل کنید!شما دارید فشار و کشیده شدن تمامی وزن سنگین خود را بر سه تا میخ آهنین با دردی موحش تحمّل میکنید ،آخرین لحظات زندگی خود را می گذرانید.اینجا دیگر جایی برای رهایی شما نیست .اینجا آخر خط است.چه چیزی را به یاد خواهید داشت؟ چه چیزی را سعی خواهید کرد بیاد بیاورید؟مگر غیر از تالارهای درد!ستون های آهنین زجر! و عمق سیاه مرگ که پنجه های سرد اما زمخت و کریه اش هر لحظه به شما نزدیکتر می شود ؟ شما در آن لحظه اگر چنین جمله ای را بشنوید که :مرا بیاد داشته باش.چه جواب می دهید؟بی اعتنا؟ساکت؟ گنگ ؟نالۀ دردناک ؟در آن لحظه به چه چیز فکر میکنید؟آیا به غیر از فکر کردن به خودتان به دردهای خودتان ؟) "عیسی جواب داد :" خاطر جمع باش ،امروز با من در فردوس خواهی بود."
عیسای مسیح در آخرین لحظات زندگی خود حتی در اوج درد جانکاه خود که عقل و هوش که هیچ!سخاوت و بخشش را در خود ذوب می کند نیز از نجات دادن گناهکاری به زیباترین شیوه کوتاهی نکرد.
دزدی را (!)در بالای صلیب در آخرین دقیقه های عمر خود با خود به بهشت میبرد.او حتی در آخرین لحظۀ عمر زمینی خود از نجات دادن یکنفر کوتاهی نکرد.او که در تحمل درد صلیب بود.او که داشت جان از بدنش خارج میشد.نمی توانست ببیند که شخصی در آخرین فرصتی که خداوند به او داده تا حقیقت را اعتراف کند ،ان را بازگو کند اما مزدی نصیبش نگردد!مگر او به غیر از این به زمین آمده بود؟مگر او نیامده بود تا مرده گان را زنده ،کوران را بینا،و کران را شنوا سازد؟ آن دزد یکی از آنها بود.کاش مسیح را قبل از این ملاقات میکرد تا بتواند توبه کند .اما برای عیسای مسیح آن بهترین فرصت بود.زیرا او در آن بالا برای گناهان آن دو دزد نیز مصلوب شده بود! تا آنان نیز به توبه برسند و به او ایمان بیاورند.و آن دزد به آن نقطه رسید و مسیح آن را دریافت و او را با خود به بهشت برد.وه ! چه گذشتی!...وه ! چه محبتی!...وه! چه لحظه ای!...وه! چه صلیب شکوهمندی!

جملۀ سوم : به نقل از انجیل به قلم یوحنا،می خوانیم که عیسای مسیح از بالای صلیب به پایین نگاه کرد.مادرش، خواهرش مریم و مریم مجدلیه و تنها شاگردش یوحنا را دید(چرا فقط یوحنا؟ اگر بخاطر داشته باشید آن شبی که عیسای مسیح را در باغ جتسیمانی بازداشت کردند تمام شاگردان فرار کردند.از آن دوازده شاگرد ،یهودای اسخریوطی خود را بدلیل تسلیم کردن استادش به دشمنان با طناب خفه کرد و یازده شاگرد دیگر همه فرار کردند .در بارۀ یوحنا ،دو احتمال قویست،یا یوحنا آن شب دورادور مسیح را دنبال کرد و دورادور با مسیح ماند تا ساعتی که او را مصلوب کردند در آنجا حضور داشت .یا اینکه بعدا حوالی صبح زود ، زیرا میدانستند که اعدام او صبح زود انجام خواهد گرفت،به همراه مادر و خواهر مسیح و مریم مجدلیه از ترس شناسایی نشدن توسط سربازان و سران یهود در پوشاک بلند زنانه که مرسوم بود ،تا پای صلیب رفته بود.) که شاهد مصلوب شدنش بودند.چه زجر و چه خنجر سختی در پهلوی مریم ،مادر مسیح بود! و او داشت در اشک و آه جملۀ شمعون پیر را بیاد می آورد : "این کودک برای سقوط و یا سرافرازی بسیاری در اسرائیل تعیین شده است و آیتی است که در رد کردن او افکار پنهانی عدۀ کثیری آشکار خواهد شد و در دل تو نیز خنجری فرو خواهد رفت." (لوقا 2 : 34-35 )در آن حال مسیح چه فکر میکرد؟شما اگر بودید چه فکر میکردید؟تاسف؟شرمنده گی؟شکست؟و خجالت از نگاه کردن به مادری که تو را زائیده بود؟آیا شما در آن زمانی که زجر سختی را بابت میخ ها که تمام سنگینی بدن شما را روی خود داشتند و بدن شما که به پایین کشیده می شد و شما خود را آویزان بر سه میخ می دیدید، حرفی برای گفتن داشتید؟چه حرفی را ممکن بود به مادرتان بزنید؟و به جوانی که تمام امید و رویاهای خود را به پای شما ریخته بود تا روزی شاید با شما بر اسرائیل حکومت کند اما اکنون شما را می دید که در حال جان دادن هستید و او جان دادن تمام آرزوها و امیدها و باور خود را می دید،شما چه حرفی برای گفتن به این جمع داشتید؟
" وقتی عیسی مادر خود را دید که پهلوی همان شاگردی که او را دوست میداشت ایستاده است ،به مادر خود گفت:" مادر،این پسر تو است." و بعد به شاگرد خود گفت:" و این مادر تو است." ( یوحنا 19 : 26-27 )
من شک ندارم که عین همین گفته در بارۀ مریم خواهر نا تنی مسیح و مریم مجدلیه صدق میکرد:" مریم ،این خواهر تست !" و بعد به مریم مجدلی نگاه میکرد و میگفت : " مریم ،این خواهر تست." اینجاست که مرزها در هم میریزید و دیگر نام و نسبت جایش را به محبت و همدردی با هر کسی وبا هر نام و هر نسبتی می دهد.اینجاست که
مهر و فیض و محبت مسیح حدود خود را از نسبت مادری و شاگردی به فرزندی و مادری ،خواهری و برادری گویی در یک بعد جهانی میدهد.دیگر نه رنگ ،نه نژاد و نه نسبت ها اهمیت دارد. ما یکی خواهیم شد در یک بدن ، یک پیمان ، یک نجات ، یک حیات جاودان ، یک رستگاری و یک ایمان ؛ یگانه خواهیم شد.
اما چقدر زیبا حتی مسیح در بالای صلیب به فکر نگرانی و غم های نزدیکان خود بود.او می دانست که آنها طاقت دوری او را نخواهند داشت.اما او به آنها گویی نگرشی تازه میدهد ،او گویی حتی در حال مرگ درس نمونه زیستن را به آنها میدهد.مسیح گویی به آنها می گوید:
" ببینید !من باید می رفتم .من به شما گفته بودم اما شما آن را نمی فهمیدید.حالا که اینجا هستم و در حال انجام ارادۀ خدایم هستم ،برای من گریه نکنید.مادر!فرزندت را میخواهی،یوحنا فرزند تست از او مراقبت کن همانطور که از من کردی.
یوحنا! استادت را میخواهی،ماموریتی بزرگتر به تو میدهم ،محبتی را که به تو دادم در این زن انجام بده و او را چون مادرت نگهداری کن."

جملۀ چهارم: در انجیل به قلم متی و مرقس جمله ای از دهان عیسای مسیح در بالای صلیب بیرون میاید که تاکنون پس از گذشت دوهزار سال ،سوالات و تفسیرهای زیادی را به خود اختصاص داده است.اما هیچکدام از مفسرین نتوانسته اند کاملا به جواب خود قانع باشند!و پاسخ خود را تقریبی می دانند.آن چه جمله ای بود که مسیح گفت؟
" از ظهر تا ساعت سه بعد از ظهر تاریکی تمام زمین را فرا گرفت.نزدیک ساعت سه عیسی با صدای بلند فریاد کرد:" ایلی،ایلی، لما سبقتنی؟" یعنی :" خدای من،خدای من ،چرا مرا ترک کردی؟" (متی 27 : 45-46) و ( مرقس 15 : 34 )
یکبار دیگر عیسای مسیح که الوهیت خدایی داشت و تمام انجیل آن را با ایه های متعدد ثابت می کند ؛یکبار دیگر چهرۀ انسانی خود را به ما نشان میدهد.
چند بار شما در مخمصه و دشواری قرار گرفته اید و فکر کرده اید که " پس خدا کجاست تا بداد من برسد؟".خب!مسیح هم دقیقا همین احساس را داشت.بنظر من این فریاد مسیح نه به این دلیل بود که مسیح از خدا می پرسد که چرا او آنجاست؟ و چرا او را تنها گذاشته؟بنظر من مسیح داشت این را فریاد میزد که " خدایا من در درد و عذاب می سوزم ،لطفاً جانم را هر چه زودتر بگیر ،چرا مرا ترک کردی و جانم را نمی گیری؟" اما او می بایست آن جامی را که در باغ جتسیمانی از دست خدا گرفته بود تا جرعۀ آخرش بنوشد.این جام تلخ و زهر آگین را.تا شالوده و اساس معنای پرداخت کفاره یعنی پرداخت جریمۀ گناه به خدا کامل شود؛تا ما دیگر به خدا مقروض نباشیم ،تا بتوانیم با دلیری و بی شرمنده گی به حضور او بیاییم و او را
" ابا!" یعنی " پدر !" خطاب کنیم.و او این را بخوبی میدانست.
اگر مسیح بعد از گفتن این جمله جان میداد کمی همه چیز به زیر سوال میرفت.اما او با بیان این جمله مرگش را مهر و موم نکرد تا تمامی ماموریتش در آخرین لحظه به زیر تاریکی رود.که این نیز خود مجددا به عظمت مرگ او در بالای صلیب می افزاید.

جملۀ پنجم: به نقل از انجیل به قلم یوحنا ،کمی بعد از انکه به مادر و شاگردش ماموریتی جدید میدهد. و بعد از فریاد " ایلی ،ایلی،لما سبقتنی؟" گویی برمیگردد به چمبرۀ درد خود.آنجا که او بود و او.جایی که هیچکس نمی خواست انجا باشد.حداقل نه بی گناه ! اما او بی گناه بود و آنجا بود.مگر نه اینکه او برای امروز و برای چنین ساعتی پا به دنیا گذاشته بود؟او که انسان بود و از رحم زنی که اکنون در پای صلیبش او را با چشمانی اشکبار می نگریست ،بدنیا آمده بود.به جایی که متعلق به آن نبود.اما ملحق به آن شد تا ژرفتر ین و پر فیض ترین ارادۀ خدای خود را یکبار آن هم برای همیشه تمام کند.آری او خدا بود.چهرۀ ندیدۀ خدا.هر چه که تو میخواستی از خدا بدانی کافی بود تا او را بیابی و او را بشناسی.اما برای اینکه با ما شود و از ما شود تا ما را درک کند و نیاز ما را با پوست و گوشت خود ببیند ،برای اینکه بعد از پایان ماموریتش در بالای صلیب به ما بتواند توان پیروزی بر وسوسه های انسانی ما را بدهد پس باید انسان می شد.و شد. و چون انسان نیاز داشت تا سوزش درد و ریزش عرقهای شور بدن را در تابش داغ آفتاب تحمل کند.پس بعد از اینکه فریاد میزند:" ایلی،ایلی،سبقتنی؟" "خدایا ، خدایا چرا مرا ترک کردی؟ " گویا برمیگردد بر دردی که باید تحمل میکرد و او این را بخوبی میدانست.
" بعد از آن وقتی عیسی دید که همه چیز انجام شده است.گفت : " تشنه ام "

جملۀ ششم: در اوج درد چه کسی را تنها با خود می بینیم تا خود را به او بسپاریم؟چه کسی را نام میبریم تا تمام خود را ،تمام وجود خود را به دستان او دهیم و حاضر باشیم تا او ما را به آنجایی که خود میخواهد ببرد؟ما خود را به دست چه کسی می سپاریم تا هر آنچه که او برای ما در نظر دارد انجام دهد؟اعتماد خالص و بی ریای ما به کیست؟ایا شما کسی را دارید که تمام خود را ،روح خود را به او
بسپارید ؟بی سوالی،بی پرسشی،بی شکی که به کجا میروید ؟

به نقل از انجیل به قلم لوقا می خوانیم که درست در همان حوالی ساعت سه بعد از ظهر که مسیح داشت جان میداد او با فریاد بلندی گفت:
" ای پدر ، روح خود را به تو تسلیم میکنم."
یادتان میاید که گفتیم جملۀ مسیح :" خدای من چرا مرا ترک کردی؟" دلیل بر رو گردانی و انکار به وجود خدا از طرف مسیح نبود. فقط اعتراف به دردی بود که او داشت تحمل میکرد.الان که این جمله را میخوانیم درک میکنیم که هنوز ارتباطی زنده و یگانه بین پسر و پدر وجود دارد و هنوز پسر وجود پدر را درک میکند.هنوز او، او را میبیند و می خواهد که خود را ،روح خود را به دستان او بسپارد.چه اعتماد عظیمی در این اوج سیاهی و درد!چه پناهگاه مطمئنی!اگر تو از من خواستی تا برای انجام ارادۀ تو مصلوب شوم ،من میدانم که بیهوده نبوده است.و من میدانم که در نزد تو جای دارم." حتی اگر از درۀ تاریک مرگ نیز عبور کنم هرگز نمی هراسم."
من میدانم آنچه را که تو از من خواستی با شوق و میلی بی نظیر آن را انجام داده ام و خواست و ارادۀ تو را برآورده ام و به کمال رسانده ام.پس مسیح آخرین جملۀ خود را در بالای صلیب بیان نمود.و با بیان آن نه تنها مرگ خود را مهر و موم کرد بلکه نقشه و ارادۀ خدا را نیز همینطور.


جملۀ هفتم: به نقل از انجیل به قلم یوحنا آخرین جمله از دهان عیسای مسیح خارج میشود و همه چیز را از آن زمان تا الان برای ما و دنیا مهر و موم میکند. " وقتی عیسی به شراب لب زد گفت: " تمام شد." بعد سر بزیر افکنده جان سپرد." ( انجیل یوحنا 19 : 30 )
وقتی عیسای مسیح گفت : " تمام شد." در واقع گویا او گفت " تمام وعده ها ،تمام شریعت، تمام قوانین، تمام راه رستگاری،تمام آن راهی که به خدا میرسد،تمام تفسیرهای خداشناسی،تمام آمدن پیامبری دیگر از هر قوم و هر سرزمینی،تمام آمدن دینی جدید، تمام نیاز انسان به فرستادۀ دیگر از طرف خدا:
" تمام شد."
یعنی :
" تمام بدهی پرداخت شد.
" ماموریت انجام شد.من آخرین بودم.و آخرین می مانم.در پی آمدن پیامبر دیگری نباشید.تمام شد."

دوست من که تا به اینجا آمده ای:
تمامی هفت جملۀ پر معنا و عظیم عیسی مسیح که در بالای صلیب گفته شد ،ثابت کنندۀ مهر و محبت جاودانۀ اوست.محبتی که تنها در حرف نماند بلکه تا پای مرگ عمل کرد.حتی پنجه های مرگ نتوانست این پاکی و خلوص را از ان بگیرد.حتی بر بالای صلیب.
او بر بالای صلیب با بخشش دشمنان خود دردش را آغاز نمود، بخاطر ما.
او بر بالای صلیب تمامی آنچه را که من و تو نیاز داریم تا خدا را بشناسم و پاک و مقدس بمانیم را با آخرین جمله ای که بیان نمود پایان رساند و به زندگی خود در این دنیا خاتمه داد.او گفت : " تمام شد." بخاطر ما.
خدا را سپاس می گوییم که همین مسیح بعد از مردن بر بالای صلیب برای همیشه مدفون نماند تا ما امروز به فرستاده و پیامبری مرده اقتداء کنیم.
اشک های خود را پاک کن مریم!اشک های خود را پاک کن یوحنا!او بعد از سه روز زنده میشود و پیروزمند صلیب میگردد تا همین پیروزی بر مرگ و ترس از مرگ را نصیب شما کند.آمین.

متی 1

فرشته ی خداوند در خواب بر او ظاهر شد و گفت: ای یوسف ، پسر داوود ، از گرفتن زن خود مریم مترس زیرا آنچه در بطن وی جای گرفته از روح القدس است. او پسری به دنیا خواهد آورد که تو باید او را عیسی بنامی ، زیرا او قوم خود را از گناهانشان نجات خواهد بخشید. این همه رخ داد تا آنچه خداوند به زبان نبی گفته بود به حقیقت بپیوندد که: باکره ای آبستن شده ، پسری به دنیا خواهد آورد و او را عمانوئیل خواهند نامید. / متی 1: 20- 23 /

Translate

یوحنا

امّا وقتی كسی مطابق كلام خدا زندگی می‌کند، محبّت خدا در او به طور واقعی به كمال رسیده است. از این راه می‌توانیم مطمئن باشیم كه در خدا زندگی می‌کنیم: هرکه بگوید كه در خدا زندگی می‌کند، زندگی او باید درست مانند زندگی عیسی مسیح باشد. (اول یوحنا 2:5, 6)

Translate

۱۳۹۳ دی ۱۳, شنبه

ملاقات با مسیح


اگر تابحال خداوند عیسی مسیح را ملاقات نکرده اید !
- خوشحال میشویم این افتخار را داشته باشیم تا این آشنایی را ایجاد کنیم. او امروز زنده است و شناخت او مهمترین کاری است که در زندگی خود در این دنیا و دنیای باقی میتوانید انجام دهید.
۱. نامۀ پولس رسول به رومیان بروشنی حقایق بنیادینی را که باید برای ملاقات عیسی بدانید بیان میکند. مجموعاً این حقایق بعنوان انجیل شناخته میشوند که معنی آن "خبر خوش" است. در واقع بهترین خبری است که میتوانید بشنوید. پولس رسول چنین مینویسد: "همه گناه کرده اند و از جلال خدا قاصر میباشند.۲ " چندان خبر خوبی بنظر نمیآید، ولی یک حقیقت است. همچنانکه که یوحنا نوشته است:
" خدا نور است و هیچ ظلمت در وی هرگز نیست."۳ آنچه که ما را از جلال خدا قاصر میساز تنها یک گناه، یا یک سرکشی و نا اطاعتی است. حتی بهترین فرد از میان ما نیز در این میدان ناموفق بیرون آمده و هیچکار نمیتوان کرد. در نهایت و همچنان نه خیلی جذاب، "مزد گناه موت است"۴ تنها بهایی که میتوانیم درعوض گناهانمان بپردازیم مرگ خودمان است. درواقع بسیاری این بهاء را میپردازند چراکه " مردم را یکبار مردن و بعد ار آن جزا یافتن مقرر است"۵ پس چگونه میتوانیم نجات بیابیم؟ مسلماً با عدالت و نیکویی خودمان نمیوانیم؛ همچنانکه کتابمقدس اعمال عادلۀ ما را به چیزی نجس و عصیان تشبیه میکند ۶. پس راه نجات چیست؟ با اینکه " همه گناه کرده اند و از جلال خدا قاصر میباشند"، پولس نوشته است که " به فیض او مجاناً عادل شمرده میشوند به وساطت آن فدیه ای که در عیسی مسیح است."۷
چرا خدایی اینقدر مقدس باید برای مردم گناهکاری مثل ما چنین کاری بکند؟ بخاطر محبت بی اندازه اش که :"جهان را آنقدر محبت نمود (دوست داشت) که پسر یگانه اش را داد تا هرکه به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودان بیابد."۸
اما اینکه خدا مارا بسیار دوست دارد باعث چشم پوشی او از گناهانمان نمیشود. برعکس، قداست او این الزام را ایجاب میکند که کفارۀ گناهان ما که همانا مرگ است، پرداخت شود.۹ با اینحال علاقۀ او به ما آنقدر زیاد است که "پسر یگانۀ خود را داد" تا کفارۀ گناهان ما بشود.۱۰ در واقع اثبات محبت و علاقۀ بی نهایت خدا نسبت به ما همین است که " هنگامی که ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح در راه ما مرد."۱۱
تنها پاسخ منطقی در برابر عشقی اینچنین عظیم همان است که شنوندگان پطرس در نخستین موعظه اش دادند:"چون شنیدند دلریش گشته، به پطرس و سایر رسولان گفتند:"ای برادران چه کنیم؟" پطرس بدیشان گفت:" توبه کنید و هریک از شما به اسم عیسی مسیح بجهت آمرزش گناهان تعمید گیرید و عطای روح القدس را خواهید یافت. زیرا که این وعده است برای شما و فرزندانتان و همۀ آنانی که دورند یعنی هرکه خداوندخدای ما او را بخواند."۱۲
و همانطور که پولس نوشته است، " اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت. چونکه به دل ایمان آورده میشود برای عدالت و به زبان اعتراف میشود بجهت نجات.۱۳
بهترین راه برای اجرای این واقعیات، دعا کردن است. همانطور که پولس نوشته است:" زیرا هرکه نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت"۱۴
احتیاجی نیست که دعایتان طولانی و فصیح باشد. قرار نیست که خدا را تحت تاثیر قراردهید. او همه چیز را دربارۀ ما میداند و تحت تاثیر قرار نمیگیرد. آنچه او میخواهد فروتنی است. "زیرا خدا با متکبران مقاومت میکند و فروتنان را فیض میبخشد"۱۵ بنابراین قلب خود را با فروتنی واقعی به خدا تقدیم کنید، زیرا "قربانی های خدا روح شکسته است. خدایا دل شکسته و کوبیده را خوار نخواهی شمرد."۱۶
اگر براستی می خواهید عیسی را ملاقات کنید، با فروتنی چنین دعا کنید: † خدایا اعتراف میکنم که بیشتر عمرم را برای خودم زندگی کردم. حتی در بهترین لحظات زندگیم نیز به تو اندک توجه کردم و تو را جلال دادم. بسیار دفعات گناه کردم، بیشتر از آنچه که بتوانم بشمارم، و برای رهایی از مرگ ابدی که بخاطر گناهانم لایق آنم هیچ راهی ندارم. از تو بسیار ممنونم که آنقدر مرا دوست داشتی که عیسی، پسر یگانه ات را فرستادی تا بخاطر گناهان من روی صلیب بمیرد. کسی که باید روی صلیب میمرد، من بودم و او جای مرا گرفت تا من بتوانم مجاناً بخشیده شوم.لطفاً گناهان مرا ببخش ای پدر. دیگر نمیخواهم زندگی خود محوری داشته باشم. باقی روزهای زندگی ام را میخواهم برای خداوند عیسی مسیح زیست کنم. حضور روح القدس تو را بر زندگی ام میخواهم. آمین
اگر این دعا را انجام دادید، این وعده ایست که از کتابمقدس میتوانید همواره بخاطر نگاه دارید: "اگر به گناهان خود اعتراف کنیم، او امین و عادل است تا گناهان ما را بیامرزد و ما را از هر ناراستی پاک سازد".۱۷

اعتقاد نامه مسیحی که ما آن را باور داریم :

ما ایمان داریم به یک خدا٬ پدر قادر مطلق٬ خالق آسمان و زمین و همه چیزهای دیدنی و نادیدنی ٬ و نیز ایمان داریم به یک خداوند. عیسی مسیح ٬ پسر یگانه خدا٬ مولود از پدر پیش از خلقت جهان٬ نور از نور٬ خدای حقیقی از خدای حقیقی ٬ مولود و نه خلق شده ٬ هم ذات با پدر. توسط او همه موجودات خلق شده٬ به خاطر ما انسانها و برای نجات ما٬ وی از آسمان نزول کرد و از روح القدس و مریم باکره جسم گردید و انسان شد.

در دوران حکمرانی پنطیوس پیلاطوس به خاطر ما مصلوب شد٬ رنج کشید و دفن شد. و در روز سوم٬ بر حسب کتب مقدس‏٬ از مردگان قیام کرد و به آسمانها صعود نمود.

وی بر دست راست پدر نشسته است و مجددا با جلال ظهور خواهد کرد تا زندگان و مردگان را داوری کند.

ملکوت او را انتهایی نیست. و ایمان داریم به روح القدس٬ خداوند و حیات بخش صادر شده از پدر‏ و از  پسر. در کنار پدر و پسر٬ او باید پرستیده و تجلیل شود.
او توسط انبیا سخن گفته است؛ و ایمان داریم به یک کلیسای جامع که کلیسای رسولان است. برای آمرزش گناهان به یک تعمید معترفیم. ما منتظر قیام مردگان و حیاتی که در جهان آینده خواهد آمد هستیم.
آمین.

۱۳۹۳ دی ۱۲, جمعه

از یکشنبۀ ورود مسیح به اورشلیم تا یکشنبۀ قیام از مرگ چه گذشت


1-                    یکشنبه:
ورود به اورشلیم.( متی 21: 1-11 و مرقس 11: 1-10 و لوقا 19: 29-40 و یوحنا 12: 12- 19 ) در این یکشنبه، عیسی شاگردان خویش را فرستاد تا کره الاغی را برای او بیاورند و او در میان غوغا و هیاهوی شاگردان و مردم وارد اورشلیم میشود، با توجه به اینکه این تنها او بود که میدانست هرگز از این شهر زنده بیرون نخواهد آمد. مردم روستای بیت عنیا، که تقریبا بیست کیلومتر با اورشلیم و تقریبا پانزده کیلومتر با کوه زیتون فاصله داشت، با شاخه‏های نخل از او استقبال کردند، لباسهای خود را در بین راه او انداختند، شاگردان او را ستایش کردند. مردم او را خداوند خواندند. مرقس میگوید عیسی به اورشلیم رفت، معبد و اوضاع را نظاره کرد، و شب را به بیت عنیا برگشت و در آنجا ماند( مرقس 11: 11 ) آن شب را عیسی و شاگردانش در روستای بیت عنیا سپری کردند. روستای بیت عنیا همان روستایی است که ایلعازر و دو خواهر او مریم و مارتا در آن زندگی میکردند. و به احتمال بسیار زیاد آن شب را در منزل آنان سپری کرد.
 
2-                    دوشنبه:
تمیز کردن معبد از صرافان.( متی 21: 12-13 و مرقس 11: 15- 17 و لوقا 19: 45 و 46 ).عیسی صبح زود برمیخیزد. در بین راه به اورشلیم درخت انجیری را خشک میکند و وارد اورشلیم میشود. وارد معبد میشود و تمام بازاریان و صرافان را با طنابی که به گونۀ شلاق درست کرده بود، بیرون میکند. اما در همان روز در همان معبدی که بازاریان را بیرون میکند، مردم را دور خود جمع میکند، آنان را تعلیم میدهد و بیمارانشان را در همان معبد شفا میدهد.( متی 21: 14 و مرقس 11: 17 و لوقا 19: 47 )

3-                    سه شنبه:
مقام و الوهیت او به زیر سوال میرود و او پاسخ میدهد.( متی 21: 23- 27 و مرقس 11: 27 – 33 و لوقا  20: 1- 8 ) معلمین و مذهبیون یهود را به زیر سوال میبرد.( متی 21: 28- 45 و 22: 1- 14 و 23 و مرقس 12: 1- 12 و لوقا 20: 9- 18) در این روز عیسی یکی پس از دیگری مورد آزمایش و توطئه در به دام انداختن او از جانب مذهبیون قرار میگیرد. در مورد مالیات قصد داشتند او را به دام اندازند( متی 22: 15- 22 و مرقس 12: 13- 17 و لوقا 20: 20- 26 ) در مورد رستاخیز مرده‏گان قصد داشتند او را به دام اندازند.( متی 22: 23- 33 و مرقس 12: 18- 27 و لوقا 20: 27- 39 ) از او در بارۀ احکام موسی و اهمیت آنها پرسیدند.( متی 22: 33- 40 و  مرقس 12: 28- 32 ) در این روز همچنین عیسی علنا در بارۀ الوهیت خویش و مسیحا بودن خویش با رهبران و مذهبیون دین صحبت میکند( متی 22: 41- 46 و مرقس 12: 35- 37 و لوقا 20: 41- 44 ) در این روز یونانیان مشتاق میشوند که با عیسی ملاقات کنند( یوحنا 12: 20- 26 ) و همچنین در این روز او خرابی معبد اورشلیم را پیشگویی میکند( متی 24: 1-2 و مرقس 13: 1-2 و لوقا 21: 5-6 ) از روز آخر و چگونگی آن سخن میگوید( متی 24: 3- 14 و مرقس 13: 5- 24 و لوقا 21: 7- 19 ) از بازگشت و آمدن دوبارۀ خود سخن میگوید( متی 24: 29- 31 و مرقس 13: 26- 30 و لوقا 21: 25- 28) و از روز داوری نهایی بر نیکان و شریران سخن میگوید( متی 25: 31 – 46 ) در این روز یهودا اسخریوطی فریب مذهبیون را خورده و با قرار پول به آنها وعده میدهد که استاد و نجات دهندۀ خود را بفروشد( متی 26: 14- 16 و مرقس 14: 10- 11 و لوقا 22: 3-6 ) بنده این احتمال را میدهم، این فقط برداشت شخصی خود من هست، که همچنین در چنین روزی بود که مریم خواهر ایلعازر،عیسی را برای مرگش در روستای بیت عنیا در منزل شمعون جذامی تدهین کرد.( متی 26: 6-13 و مرقس 14: 3 و یوحنا 12: 1- 8 ).

4-                    چهارشنبه:
ما واقعی در این روز که در انجیل قید شده باشد نداریم. اما لوقا در نوشتۀ خود میگوید که عیسای خداوند تمام این روزها را به تعلیم قوم بسر میبرد و شبها را در کوه زیتون که به روستای بیت عنیا نزدیک بود میگذارند( لوقا 21: 37-38 )

5-                    پنجشنبه:
در این روز عیسی وارد شهر میشود. پطرس و یوحنا را میفرستد تا مراسم شام را تهیه ببینند( لوقا 22: 8) و شام را در خانه‏ایی در اتاق بالایی آن با شاگردان خویش صرف کرده و یادگار زنده و جاودانی از خود باقی میگذارد( متی 26: 26-29 و مرقس 14: 22- 25 و لوقا 22: 14- 20) در این شب عیسی با شاگردان خویش به گونه ایی شخصی سخن گفته و از آمدن روح القدس، از خدمت او، از هدف او، از وظیفۀ روح‏القدس سخن میگوید( یوحنا 14: 16- 26 و یوحنا 16: 7- 14 ) به آنها حکمی تازه میدهد( 13: 34 – 35 ) برای سومین و آخرین بار از تسلیم شدن، مرگ و رستاخیز خود سخن میگوید( متی 26: 28-29 و مرقس 14: 24 – 28 و لوقا 22: 15- 22 و یوحنا 12: 23- 33 ) سر میز شام از انکار کردن پطرس سخن میگوید( متی 26: 31-35 و مرقس 14: 27-31 و لوقا 22: 29-34 و یوحنا 13: 36- 38 ) در آن شب زمانی که همه دور میز نشسته بودند، میگوید که یکی از شاگردان به او خیانت میکند، سپس پای همۀ شاگردان از جمله خائن خود را میشوید( متی 26: 21- 25 و مرقس 14: 18- 20 و لوقا 22: 21 و یوحنا 13: 1- 5 و 11) سپس یهودا که میدانست عیسی و شاگردان پس از شام به کوه زیتون به مکانی بنام باغ جستیمانی خواهند رفت، از اتاق بیرون میرود تا به استاد خویش خیانت کند و عیسی و شاگردان پس از تسبیح و ستایش یهوه شبانگاه اتاق را ترک کرده، از شهر بیرون آمده و از درۀ قدرون عبور کرده و وارد باغ جتسمیانی میشوند( یوحنا 13: 26- 30 و یوحنا 18: 1-2 و متی 26: 30 و مرقس14: 26  ) در آن شب حوالی نیمه‏های شب عیسی در باغ جتسیمانی در دعا قرار گرفت و در رنج و عذاب سختی فرو رفت( متی 26: 36-46 و مرقس 14: 32- 42 و لوقا 22: 39- 46 و یوحنا 18: 1 ).

6-                    جمعه:
این روز در واقع از همان سحرگاه شروع شد! حوالی سحرگاه روز جمعه به او خیانت شده و او را دستگیر میکنند( متی 26: 47-56 و مرقس 14: 43-52 و لوقا 22: 47- 53 و یوحنا 18: 2- 12 ) همۀ شاگردان او را ترک کردند و می گریزند( متی 26: 56 و مرقس 14: 50 – 52 ) سپس پس از به بند کشیدن و محکم بستن او، ابتدا او را همان شبانگاه به نزد حنا که پدر زن قیافا کاهن اعظم وقت بود بردند( یوحنا 18: 12) از آنجا شبانگاه پس از محاکمه کردن عیسی توسط حنا، او عیسی را دست بسته  تحویل قیافا، کاهن اعظم  داد( یوحنا 18: 24) قیافا عیسی را به جرم ادعای الوهیت که خود را مسیح و خدای زنده خوانده بود به مرگ محکوم کرد( متی 26: 57- 64 و مرقس 14: 62-64  و لوقا 22: 70-71 ) در طول شب،قبل از اینکه صبح شود، عیسی توسط سربازان معبد مسخره شد،  توهین شد، خوار شد، کتک خورد و تمام شخصیت او را خرد کردند.( متی 26: 67- 68 و مرقس 14: 65 و لوقا 22: 63- 65 . یوحنا 18: 22)
 صبح زود شورای یهود، مرکب از بزرگان و رهبران قوم و از فرقه های برجستۀ یهود( فریسی، صدوقی، کاتبین، اسنز ) برای محکومیت عیسی یکبار دیگر شوری کردند.( متی 27: 1 و مرقس 15: 1 و لوقا 23: 1 ) تازه خورشید طلوع کرده بود که عیسای خداوند را پس از یک شب طولانی ، شبی که خواب هرگز به چشمان او راه نیافته بود، شبی پر از درد و رنج و شکنجه، دست بسته و زنجیر شده، در میان خیل سربازان و رهبران قوم؛ عیسی به نزد پیلاطس آوردند، نه به جرم ادعای الوهیت، بلکه به اتهام اینکه خود را پادشاه یهود میخواند!! تا بتوانند اجازه مرگ او را از طرف حکومت روم بگیرند!( متی 27: 1-2 و مرقس 15: 1-5 و لوقا 23: 1-5 و یوحنا 18: 29-40 ) پیلاطس عیسی را محاکمه کرد، وقتی فهمید او اهل جلیل است، او را نزد هیرودیس فرستاد( لوقا 23: 6- 12) پس از اینکه هیرودیس و سربازان او عیسی را به اندازۀ کافی مسخره کرده، به او توهین کردند، او را دست بسته به نزد  پیلاطس برگرداند( 23: 13) پیلاطس با اهل شوری جمع شد و برای بار آخر با آنان در بارۀ محکومیت عیسی به مرگ( آنچه که یهودیان به دنبال آن بودند) گفتگو کرد. نتوانست آنان را قانع کند. دستان خودش را به خون عیسی شست، بزرگان قوم و مردم خون عیسی را به گردن خود و فرزندان خود گرفتند. پیلاطس برنابا، یک دزد و راهزن را بنا به رسم سالیانۀ خود در عید فصح، آزاد کرد و عیسی را به دست سربازان سپرد تا او را شلاق بزنند و مصلوب کنند( متی 27: 24- 31 و مرقس 15: 9- 20 و لوقا 23: 13- 25 و یوحنا 19: 12- 16 ) تمام این رویدادها تقریبا از صبح روز جمعه تا قبل از ساعت نه صبح روی داد. در ساعت نه صبح عیسی را مصلوب کردند.( متی 27: 31-56 و مرقس 15: 20-41 و لوقا 23: 26-49 و یوحنا 19: 17- 30 ) بین ساعت نه صبح تا ساعت سه بعد از ظهر عیسای مسیح بر روی صلیب بخاطر من و تو نه تنها گناه من و تو را بر خود گرفته و رنج میکشید و تنبیه پدر خود را بخاطر من و تو بر خود گرفته بود، بلکه او که هرگز گناه را نشناخته بود ، برای من و تو تماما گناه شد. بر بالای صلیب درست در اوج درد موحش و عظیم صلیب در شرف جان دادن بود، اما او هفت بار سخن گفت: برای دشمنان خویش طلب آمرزش نمود( لوقا 23: 34 ) مادرش را به دستان یوحنا میسپرد( یوحنا 19: 26-27 ) میگوید که تشنه است( یوحنا 19: 28 ) دزدی را که با او مصلوب شده بود پس از ایمان آوردن به او، وارد بهشت کرد( لوقا 23: 42-43 ) روح خود را به دستان پدر خویش سپرد( لوقا 46) خدا او را بدلیل گناه کار بودنش( گناهان ما بر او) ترک کرد پس او این دوری از پدر را با فریادی بزرگ و دردناک اعتراف کرد( متی 27: 46 و مرقس  15: 34 ) و میگوید که تمام شد( یوحنا 19: 30) در ساعت سه بعد از ظهر آخرین نفس را میکشد و میمیرد( متی 27: 50 و مرقس 15: 37 و لوقا 23: 46 و یوحنا 19: 30 ) چون به روز شنبه که عید فصح بود میرسیدند نباید هیچ جسدی بیرون میماند. پس دستور دادند پس از عذاب کشیدن شش ساعته، پاهای مصلوبین را شکسته تا به مرگ آنها سرعت بخشند و جسدها را از صلیب پایین بیاورند. استخوان پای دو دزد را میشکنند، اما عیسی چون مردۀ بود، استخوان پای او را نمیشکنند. در عوض سربازی برای اینکه مطمئن شود او مرده است با نیزه ای به پهلوی او میزند، اب و خون از آن جاری میشود که نشان مرگ او بود( یوحنا 19: 31- 37) یوسف اهل رامه از پیلاطس میخواهد که جسد عیسی را برای دفن کردن به او بدهد و پیلاطس پس از مطئمن شدن از مرگ عیسی جسدش را برای دفن کردن به یوسف رامه‏ایی میدهد و یوسف عیسی را در مقبره ایی در باغ دفن میکند( متی 27: 57- 60 و مرقس 15: 42- 47 و لوقا 23: 50- 56 و یوحنا 18: 38- 42 ) تقریبا قبل از غروب خورشید روز جمعه عیسی در قبر قرار گرفت، یوسف رامه‏ایی و نیقودیموس کفن و دفن او را تا حدودی انجام دادند، اما به دلیل نداشتن وقت کافی آن را نیمه کاره گذاشتند تا مابقی آن را در روز یکشنبه زنان اطراف مسیح آن را تمام کنند.( یوحنا 19: 39- 42 و لوقا 24: 1 و مرقس 16: 1-2 ) غروب همان روز به پیشنهاد و خواستۀ رهبران یهود ، پس از اینکه سنگ بزرگی را به دهنۀ قبر عیسی غلتاندند، قبر را مهر و موم کرده و سربازانی را برای محافظت مخصوص از قبر قرار دادند.( متی 27: 61-66 )

7-                    شنبه:
 در  اعتقاد نامۀ کلیسای اولیه قید شده است که عیسی مرد و دفن شد، به دنیای مرده‏گان فرستاده شد و بر شیطان و فرشتگان او غلبه کرد و روز یکشنبه سرافراز از مرگ قیام کرد. اما آنچه که بر اساس کتابمقدس ثبت شده و ما باید آن را باور کنیم این است که عیسی برای ما گناه شد، هر چند هرگز گناه نکرده بود. وقتی برای ما گناه شد( دوم قرنتیان 5: 21 و اول یوحنا 3: 5)  لعنت گناه را بر خود گرفت، پس لعنت شد( غلاطیان 3: 13 )  عیسی مرد، نه بیگناه، بلکه گناهکار( گناهان ما) و انسان گناهکار زمانی که میمیرد، مکان او نزد خدا نیست، بلکه در تاریکی و در بین دنیای مرده‏گان است نه دنیای نور و زنده‏گان. و او با مرگ خویش نیروهای شیطان و مرگ را نابود ساخت( عبرانیان 2: 14 ) پس میتوانیم نتیجه گیری کنیم که تمام روز شنبه، روز فصح، عیسای خداوند در دنیای مرده‏گان ،شیطان و فرشتۀ مرگ، همان فرشته‏ایی که روز فصح نخست زاده‏گان مصریان را نابود ساخت، و ما را دستان مخوف دوری از خدا و دنیای تاریکی و ترس از مرگ رهایی بخشید.( عبرانیان 2: 15 )

8-   یکشنبه:
زنان برای مراسم تدفین به سر قبر عیسی میروند. میبینند که در قبر باز است، زنان به دنبال شاگردان عیسی رفته و موضوع را به آنها میگویند؛ شاگردان میایند و آنها نیز قبر را خالی میبینند( متی 28: 1- 8 و مرقس 16: 1- 8 و لوقا 24: 1- 12 و یوحنا 20: 1- 10). سپس عیسی صبح روز یکشنبه خود را ابتدا به  مریم مجدلی ظاهر میسازد( متی 28: 9-10 و مرقس 16: 9-11 و یوحنا 20: 11- 17) سپس به دو نفر از شاگردان خود در راه عموآس ( لوقا 24: 13- 28) آنگاه عیسی در همین روز خود را به شاگردان ظاهر میسازد( متی 28: 16- 20 و مرقس 16: 14- 18) و در شب یکشنبه مجددا خود را به شاگردان ظاهر میسازد( یوحنا 20: 19- 23)

ای مسیحی! زندگی عیسای مسیح سراپا پر از شگفتی و اعجاز بود. او در هر روز زندگی خود برای ما میراثی از اعمال خود، از سخنان دهان خود باقی گذاشته است که ما با تامل، صبر و تمرکز و اندیشیدن بر آنان در هدایت و رهبری روح مقدس او، قادر هستیم، این اعجاز و این شگفتی را در زندگی کوتاه مدت زمینی خود وارد سازیم. نه برای اینکه باعث شهرت کاذب و قدرت پوچ و نام و لقبی ناچیز قرار بگیریم، بلکه باعث جلال نام پرشکوه او در ما و بواسطۀ ما گردیم.
زندگی، مرگ و رستاخیز عیسی، تماما برای من و تو هر آنچه که ما نیاز داریم تا مانند خنوخ یا نوح یا ایوب یا دانیال، بعنوان " انسان کامل که با خدا راه میرفت " باشیم مهیا نموده است. به یک هفتۀ شکوهمند عیسای مسیح از ورود تا به قیام نظر کن! پایان پرشکوه او آغاز پرشکوه من و تو باید باشد. زیستن نمونه‏وار او برای من و تست تا من و تو نیز بعنوان مسیحی نمونه زندگی کنیم. قدرت او در محبت کردن به همدیگر، در خدمت کردن به دیگران، در جلال دادن خدا، امروز تماما از آنِ من و تست. خداوند ما، خدای زنده است. او تمام رنجها و مصیبتهای صلیب را بر خود حمل نمود، به مرگی ذلت بار تن داد، در قبر در دنیای تاریکی ماند، تا به من و شما ثابت کند که خدای پدر چقدر ما را دوست دارد و فیض او چقدر بیکران است. به ما ثابت کند که عدالت او چقدر عظیم است که حاضر شد تا پسر خود را لعنت کرده و به مرگ بسپرد تا تاوان و جریمۀ مرگ پرداخت شود، و قدوسیت او چقدر عظیم است که به این شیوه راه پاک زیستن را برای ما ایجاد نماید. راهی که در آن دیگر به شریعت و قوانین پوسیدۀ دینی و مذهبی نیاز نداریم. بلکه در زیستن در نام و قدرت مسیح. مسیح مصلوب شده و مسیح قیام کرده و زنده. زیستن در نام عجیب مسیح!