۱۳۹۳ آذر ۱۰, دوشنبه

کلیسا، جایی که به آن متعهدیم


انسان موجودی اجتماعی آفریده شده است. ما انسانها برای مشارکت و مصاحبت و رفاقت ساخته شدیم و برای تشکیل خانواده آفریده شده ایم و هیچکدام از ما به تنهایی نمیتواند کاری را بکند.
در کتاب مقدس صحبتی از ایمانداران تنها یا راهبان یا زاهدان نکرده است. ما ایماندارانی که به بالای کوهی بروند و برای خود زندگی کنند و عبادت و زهدانیت را پیشه کنند نداریم. بارها در کتاب مقدس نوشته شده که ما در کنار هم قرار گرفته ایم، به هم وصل شده ایم، با هم بنا شده ایم، با یکدیگر عضو یک بدن هستیم، با هم وارث هستیم، با هم نگهداری شده ایم و با هم نیز به آسمان ربوده خواهیم شد.
خدا در همان ابتدای آفرینش فرمود: " خوب نیست که آدم تنها باشد."(پیدایش 18:2)
از زمانیکه به عیسی مسیح ایمان می آوریم، درست است که رابطه شخصی ای با مسیح داریم ولی رابطه خصوصی نداریم. بلکه از همان زمان ما در خانواده ای به اسم کلیسا قرار می گیریم. کلیسا به عروس مسیح، به بدن مسیح به گله و به خانواده خدا و به ساختمانی که با سنگهای زنده ساخته شده تشبیه شده است. همه این اصطلاحات از یک رابطه صحبت می کنند. عروس در رابطه با داماد است، گوسفند در گله با گوسفندان دیگر قرار دارد، شخص در خانواده با پدر و مادر و برادر و خواهر در ارتباط است و در ساختمان خیلی چیزها با هم در ارتباط هستند مخصوصا اگر آن ساختمان با سنگ " های" زنده در ارتباط باشد.
شما نمی توانید بدون کلیسا ادعا کنید که مسیحی هستید و پیرو عیسی مسیح هستید. ما ایمانداران کامل نداریم و هیچ کس نمی تواند بگوید من کاملم و احتیاجی به دیگران ندارم. هیچ عضو بدن ما نمی تواند به تنهایی وجود داشته باشد و هر عضو بدن ما به تنهایی خیلی زشت خواهد بود ولی با هم یک ترکیب زیبایی را بوجود می آورند. اگر از کلیسای محلی یا بدنی که در آن فعال هستید بریده شوید حیات روحانی شما نیز بریده خواهد شد و به این علت است که اکثرا افرادی که از ایمان سست می شوند شروع به آمدن نامرتب به کلیسا می کنند. کسی که می گوید من به کلیسا احتیاجی ندارم، یا مغرور است و یا نادان. کلیسا آنقدر مهم بود که مسیح برای آن بر صلیب جان داد(افسسیان 25:5)

وقتی در مورد کلیسا گله و شکایت می کنیم و یا آن را ترک می کنیم و یا آنرا خوار می شماریم در حقیقت به مسیح می گوییم من تو را دوست دارم ولی عروس تو را دوست ندارم. من تو را می پذیرم ولی بدنت را نمی پذیرم.



کلیسای محلی
به جز چند استثناء در کتاب مقدس که به کلیسای جهانی و جامع مسیح اشاره شده، اکثر اشارات در کتاب مقدس به کلیسای محلی شده است. عهد جدید عضویت در کلیسای محلی را یک امر مهم می داند. تنها کسانی که عضو کلیسای محلی نبودند افرادی بودند که به خاطر گناهی شرم آور از کلیسا محروم شده بودند.
یک مسیحی بدون کلیسای محلی مثل عضوی بدون بدن، گوسفندی بدون گله، یا فرزندی بدون خانواده است و این کاملا غیر طبیعی است.
فرهنگ امروزی غربی فرد گرایی باعث شده که ایمانداران نتوانند در یک کلیسا دوام بیاورند چون نمی توانند رابطه برقرار کنند و به این علت از کلیسایی به کلیسای دیگر می روند و باز هم جایی که واقعا بتوانند رابطه برقرار کنند، پیدا نمی کنند و این برای رشد آنها خطرناک است و مرگ حتمی به سراغ آنها خواهد آمد.

بعضی فکر می کنند که بدون بودن در خانواده کلیسایی می توانند به رشد خود ادامه دهند ولی این نیز کاملا مخالف فکر خدا است.



کتاب مقدس دلایل زیادی ارائه می دهد که ما باید عضو کلیسایی باشیم:
1- این چیز شهادتی قوی برای دنیاست. اتحاد کلیسا شهادتی قوی برای دنیاست(یوحنا35:13). ما به تنهایی نمی توانیم شهادتی قوی برای دنیا باشیم و به یکدیگر نیاز داریم. با محبت ما نسبت به یکدیگر است که دنیا خواهد فهمید که ما شاگردان مسیح هستیم.

2- کلیسا ما را از تنها بودن و مغرور شدن و خود محور بودن بیرون می آورد. کلیسا مثل کلاس درسی است که در آن یاد می گیریم چطور با یکدیگر تا کنیم و با هم بسازیم. کلیسا آزمایشگاهی است برای آزمایش محبت ما، دلسوزی ما و فروتنی ما و اطاعت ما و ... در کلیسا یاد می گیریم که برای دیگران نیز فکر کنیم و فقط به فکر خودمان نباشیم. همه ما یوحنا 16:3 را خوب می دانیم و از حفظ می دانیم ولی چند نفر از ما اول یوحنا 16:3 را نیز از حفظ هستیم.


3- کلیسا ما را در رشد روحانی تقویت می دهد. با تماشاچی بودن در کلیسا رشد نخواهید کرد. شما باید در حیات کلیسا سهیم باشید. باید به آن متعهد باشید و نسبت به آن مسئولیت داشته باشید(افسسیان 16:4) در کتاب مقدس بیش از پنجاه بار کلمه " باهم" یا " با یکدیگر" بکار رفته است، مثلا: یکدیگر را محبت کنیم، برای هم دعا کنیم، یکدیگر را تشویق کنیم، یکدیگر را نصیحت کنیم، به یکدیگر سلام بگوییم، یکدیگر را خدمت کنیم، تعلیم دهیم، بپذیریم، احترام کنیم، بارهای یکدیگر را تحمل کنیم، یکدیگر را ببخشیم، تسلیم یکدیگر شویم، فدای یکدیگر شویم، و خیلی یکدیگرهای دیگر. این است عضو کلیسا بودن. خیلی راحت تر است که کسی دور و بر شما نباشد و خود را مقدس و کامل بدانید ولی وقتی کسی باشد که از شما ایراد بگیرد، آنجاست که متوجه می شوید که آنچنان هم که فکر می کردید کامل نیستید. تنهایی و بدون کلیسا بودن دروغ را به ما می خوراند. رشد ما در روابط است که خود را نشان می دهد.


4- دیگران نیز به شما احتیاج دارند. (اول قرنتیان 7:12) کلیسای محلی شما جایی است که خدا برای شما در نظر گرفته تا استعدادها و عطایای خود را کشف کنید و آنها را رشد دهید. ممکن است که خدمتی خارج از کلیسا نیز داشته باشید و این عالی است ولی نباید فراموش کنید که حتما خدمت اساسی شما در کلیسای محلی است. مسیح وعده نداده که خدمت خاص شما را که خودتان شروع کرده اید بنا کند بلکه وعده داده کلیسایش را بنا کند.


5- کلیسا ما را در بشارت به دنیا کمک خواهد کرد. وقتی مسیح بر زمین بود با بدن فیزیکی خود خدمت می کرد و وقتی به آسمان رفت، حالا با بدن روحانی خود یعنی کلیسا مشغول خدمت است. کلیسا، وسیله خدا بر زمین است. کلیسا دستها و چشمان و پاها و قلب و اعضای بدن مسیح می باشد.


6- کلیسا ما را از سقوط و لغزش حفظ می کند. هیچکدام از ما از وسوسه مصون نیستیم. من و شما می توانیم مرتکب هر گناهی بشویم(اول قرنتیان12:10، ارمیاء 9:17، اول تیموتاوس 19:1) و به این علت است که خدا به هر یک از ما مسئولیت داده که یکدیگر را در راه حفظ کنیم(عبرانیان 13:3) این گفته که "سرت در کار خودت باشد" اصلا کتاب مقدسی نیست در حقیقت مثل آن گفته ای است که قائن به خدا گفت: " مگر من پاسبان برادرم هستم." بله ما پاسبان برادر و خواهر خود هستیم. اگر کسی را می شناسید که از ایمان افتاده و در حال افتادن است، همین حالا شروع به اقدام کن(یعقوب 19:5و20) یکی دیگر از فوائد کلیسا این است که خدا به کلیسا شبانان و رهبران داده است تا مواظب گله باشند و مسئول نگهبانی ، حفاظت، دفاع و مواظبت و توجه از بهبود وضع روحانی آنها می باشند. کتاب مقدس در مورد این شبانان و رهبران چنین می فرماید(عبرانیان 17:13) شیطان از ایمانداران تنها و جدا شده از کلیسا خیلی خوشش می آید که نه در برابر ایمانداران و نه در برابر شبان خود پاسخگو هستند، چون چنین افرادی براحتی در برابر فنون جنگی او بی دفاع و ضعیف خواهند بود.



وقتی بچه ای بدنیا می آید اتوماتیک وار وارد خانواده بشری می شود ولی او همچنین در یک خانواده مشخص نیز می باشد و تغذیه می شود و رشد می کند و از او مواظبت می شود. این از نظر روحانی هم صدق می کند. ما در کلیسای جامع و جهانی مسیح متولد می شویم ولی باید در خانواده ای مشخصی که پدر و مادر و برادر و خواهر دارد نیز عضو باشیم. تفاوت بین شرکت کنند و عضو در کلیسا در تعهد آنها می باشد. شرکت کنندگان تماشاچیان کنار خط هستند در حال اعضای کلیسا در حیات کلیسا درگیر هستند و بازیکنان اصلی هستند. شرکت کنندگان دنبال سودی از کلیسا هستند بدون آنکه مسئولیتی در قبال آن داشته باشند. آنها مثل زوجهایی هستند که بدون تعهد در ازدواج با هم زندگی می کنند.
در کتاب اعمال رسولان می خوانیم که اعضای کلیسا نسبت به کلیسا متعهد بودند و وقف مشارکت کلیسایی بودند(اعمال 42:2)
زندگی مسیحی فقط تسلیم شدن به مسیح نیست بلکه تسلیم شدن به یکدیگر هم هست.
آیا تماشاچی کنار خط هستی یا بازیکن اصلی.
انتخاب با شماست.

کلیسا – اتحاد و خدمت آن

کلیسا – اتحاد و خدمت آنخیلی از ایمانداران در دنیا هستند که نقش کلیسا را در زندگی شان درک نکرده اند و فکر می کنند می توانند بدون کلیسا به حیات روحانی شان ادامه دهند. ولی در کتاب مقدس این مسئله کاملا رد شده . از زمانی که حیات مسیح در ما جریان پیدا کرده ما عضو بدن او شده ایم و متعلق به خانواده ای هستیم که کلیسا نامیده می شود .
می خواهیم بررسی کنیم که کلیسا چیست و نقش آن در دنیا، و رابطه آن با مسیح و خدمت آن چیست...

رساله پولس رسول به افسسیان در مورد کلیسای مسیح سخن می گوید و رساله کولسیان در مورد مسیح کلیسا.
اگر می خواهید بدانید که کلیسا چیست و نقش آن در دنیا و رابطه آن با مسیح و خدمت آن چیست باید حتما" رساله افسسیان را با دقت مطالعه کنید.
خیلی از ایمانداران در دنیا هستند که نقش کلیسا را در زندگی شان درک نکرده اند و فکر می کنند می توانند بدون کلیسا به حیات روحانی شان ادامه دهند. ولی در رساله افسسیان این مسئله کاملا رد شده . از زمانی که حیات مسیح در ما جریان پیدا کرده ما عضو بدن او شده ایم و متعلق به خانواده ای هستیم که کلیسا نامیده می شود .
کلیسا به دو نوع است جامع و محلی. کلیسای جامع به کلیسایی گفته می شود که در کل دنیاست و ربطی ندارد که چه کلیسایی می باشد بلکه همه ایماندارانی که از مسیح حیات نو را دریافت کرده اند و با او رابطه زنده دارند عضو این کلیسای جامع می باشند. کلیسای محلی کلیسایی است که در محل بخصوصی در شهری واقع است. مانند کلیسای شهر افسس و یا غلاطیه یا قرنتس- اینها کلیساهای محلی می باشند. مهم است که یک ایماندار به مسیح در کلیسای محلی خود عضو باشد و از آن برای رشد خود استفاده کند.
کلیسا در رساله به افسسیان به سه چیز تشبیه شده است: بدن- خانواده و معبد.

1- کلیسا به بدن مسیح تشبیه شده است(افسسیان 6:3 خوانده شود).وقتی به بدن اشاره می شود بر روی اتحاد ایمانداران تاکید می شود. ما به مسیح و به یکدیگر متصل هستیم. این اتحاد حقیقتی است که باید بپذیریم. وقتی اشاره می شود که بدن هستیم در حقیقت به این مسئله نیز تاکید می شود که کلیسا زمانی زنده می ماند که با مسیح که سر است ارتباط داشته باشد. عیسی مسیح تنها سر کلیسا است. ما به او برای هدایت شدن و رهبری نگاه می کنیم. هدف مسیح چیست؟ کتاب مقدس به ما نشان می دهد که مسیح کارش را در دنیای ما ادامه می دهد. درست است که او از یک جهت غایب است و بر دست راست خدا نشسته است(20:1) ولی از جهت دیگر او از نظر فیزیکی اینجاست زنده و فعال در قرن ما. مسیح در آسمان است ولی بدنش بر زمین زندگی می کند و حرکت می کند. ما که در مسیح آفریده شده ایم که اعمال نیکو بجا بیاوریم(10:2)مسیح خود را در جسم انسانی آشکار می سازد، در جسم انسانی کلیسای زنده اش.

2- کلیسا به خانواده نیز تشبیه شده است. ما همه عضو خانواده الهی هستیم(19:2) این خانواده اسم خود را از پدر آسمانی دریافت می کند(14:3) و از نام خدای پدر این را می فهمیم که ما با هم فرزندان هستیم و با هم در رابطه ای محبتانه اکنون برادران و خواهران هم هستیم و در یک خانه زندگی می کنیم. این در خانواده مان بود که اول یاد گرفتیم که باید محبت کنیم و اکنون در خانواده خدا ما از محبت او یاد می گیریم و به یکدیگر محبت می کنیم.

3- کلیسا به معبد مقدس تشبیه شده است.(20:2-21) در اینجا ساختمانی را می بینیم که ساخته می شود.و بنیاد و سنگ زاویه آن را نیز می بینیم و آن مسیح است و پروسه آن را نیز مشاهده می کنیم سنگی به سنگ دیگر وصل می شود توسط معمار آن و در حالیکه این ساختمان رشد می کند و بالا می رود متوجه می شویم که این یک معبد است که در کتاب مقدس به هیکل مقدس در خداوند معروف است.(آیه 21) انسان سقوط کرده و دوباره خلق شده توسط خدا اکنون در مسیح قدوسیت خدا را اعلان می کند.

هر سه این تشبیهات اشاره به این دارد که ما به یکدیگر و به مسیح تعلق داریم و با هم می باید رابطه محبتانه داشته باشیم.

این کلیسا توسط افرادی که عطایا در کلیسا هستند هدایت می شوند. در افسسیان 11:4 از این عطایا صحبت می کند ولی هدف این عطایا چیست؟ آیا هدف این است که تمام کار خدمت را آنها انجام دهند و بقیه اعضا فقط بیایند و استفاده کنند؟ خیر.
در افسسیان 12:4 می گوید مسیح این عطایا را با این هدف به ما می بخشد که ایمانداران مجهز شوند تا بتوانند بهتر او را خدمت کنند و باعث پیشرفت کلیسا یعنی بدن او گردند و کلیسا به رشد و کمال لازم برسد.
پس هدف از وجود رسولان - انبیاء- مبشرین - شبانان و معلمان این است که دیگران را برای خدمت مجهز سازند. پس همه اعضای کلیسا خادم هستند و همه باید خدمت کنند. هیچکس بیکار نباید باشد و هر کس باید نقشی در این بدن داشته باشد.
کلیسایی که کتاب مقدسی است :

رهبران را بعنوان افرادی که مجهز می سازند نگاه می کند.

هر عضوی را بعنوان خادم می بیند.

توجه خاصی به رشد و بنای ایمانداران در مسیح می کند.

بدنبال این است که هر شخص و گروه را در کلیسا کمک کند تا چنانکه مسیح هدایت می کند آنها خدمت کنند.

حال برای اینکه این خدمت به خوبی انجام شود - مسیح ارجحیت اول را به محبت داده است. او در یوحنا 12:15 فرمود یکدیگر را محبت کنید چنانکه من شما را محبت نمودم و این حکم وعده ای نیز دارد (یوحنا35:13)
فقط توسط محبت مسیح است که ما می توانیم یکدیگر را برای رشد بنا کنیم. وقتی دیگران محبت خدا را در رابطه برادرانه و خواهرانه ما ببینند آنگاه همه اعلان خواهند کرد که مسیح حقیقت دارد.
اگر جماعتی می خواهد کلیسا باشد می باید:

یکدیگر را بخوبی بشناسند. ما نمی توانیم کسی را که نمی شناسیم محبت کنیم.

در زندگیهای یکدیگر شریک شویم. محبت یعنی بار یکدیگر را تحمل کردن. ما باید به اندازه کافی به دیگران اعتماد کنیم و بارهای خود را به آنها نشان دهیم.

برای رفع نیاز دیگران تلاش کنیم. وقتی بارها در میان گذاشته شد باید کمک کرد که برداشته شود.

با توجه به آنچه کلیسا معنی می دهد و آنچه در فرهنگ اجتماع غربی می بینیم تفاوت زیادی است. در اجتماع غربی توجه به فرد گرایی زیاد است و همین باعث دردها و افسردگیهای زیاد و شکست جامعه غربی است. اما کلیسا خوانده شده است که با یکدیگر رابطه محبتانه و عمیق داشته باشد. کلیسا یک خانواده است و یک بدن و یک معبد مقدس. شخصی که در کلیسا است نمی تواند بگوید من برای خودم می خواهم زندگی کنم و زندگی دیگران ربطی به من ندارد.
یکی از علتهایی که خیلی ها در اروپا و آمریکا نمی توانند در کلیسا بطور مداوم باقی بمانند همین است که آنها به ایجاد رابطه ای پایدار و قوی احتیاج دارند که ما در این جامعه آن را از دست داده ایم.
مردم احتیاج دارند محبت مسیح را در ما ببینند و این شهادت زیبایی خواهد بود که آنچه می گوییم حقیقت دارد.
کلیسا خوانده شده است که کار مسیح را روی زمین ادامه دهد. کار نجات مردم از گناه و اسارتها و شفای دردهای آنها و تحمل بار آنها. کار محبت به همسایه و فدای جان برای دیگران.
آیا برای این کار آماده هستی؟

آیا برای رویارویی با مسیح آماده هستید؟

آیا برای رویارویی با مسیح آماده هستید؟

آیا برای رویارویی با مسیح آماده هستید؟دنیای ما دنیای شلوغی است و پر از مشغله. کار، خانواده، مسئولیتهای کلیسایی، دید و بازدید فامیلی، خرابی ماشین، خرید و فروش و غیره جزئی از زندگی ما است.
مردم امروز، با تمام امکاناتی که به امور روزمره سرعت می بخشد باز هم وقت کم می آورند. نگرانی برای آینده جزئی از زندگی ما شده است و بسیاری از اوقات تمام وقت خود را صرف مداوای این نگرانی می کنیم.
امروز بگذارید روزی باشد که توجه ما از این چیزها به یک مسئله مهم و آن هم آسمان معطوف شود...


آیا برای روبرویی با مسیح آماده هستید؟
لوقا 22:12-48


شخصی گفته زیبایی دارد. او می گوید: غصه و نگرانی ابرهای آینده را جلوی خورشید تابان امروز می کشاند و شخص دیگری گفته: غصه و نگرانی به چیزهای کوچک سایه های بزرگ می دهد.
نگرانی های یک شخص عادی بر این چیزها متمرکز است:
40% چیزهایی که هرگز اتفاق نخواهد افتاد
30% چیزهایی در مورد گذشته که نمی شود عوض کرد
12% چیزهایی در باره انتقادات دیگران که اکثرا" حقیقت ندارند.
10% در باره سلامتی، که با استرس بدتر می شود
8% در باره مشکلات واقعی که با آن روبرو خواهیم شد.

و این نگرانی های بیهوده ما را داغون می کنند و زندگی روحانی ما را خراب می کنند. گاهی اوقات بخاطر نگرانی از آینده کار می کنیم و کار می کنیم، تا پول در بیاوریم و آینده خوبی را داشته باشیم. یک نفر زیبا گفته که ما تمام سلامتی خود را صرف کار کردن و پول در آوردن می کنیم و بعد وقتی پا به سن می گذاریم پول خود را صرف سلامتی خود می کنیم. آیا اینطور نیست؟
مسیح در متی 36:24-44 می فرماید که ایام آخر مانند زمان نوح خواهد بود.

البته من مخالف کار نیستم و باید کار کرد تا خوراک نیز خورد. ولی گاهی اوقات کار سایه بر تمام زندگی ما می گذارد و این خطرناک است. امروز که یک روز یکشنبه است و همه ما آمده ایم که خداوند را بپرستیم و وقتی را به او داده ایم، می خواهم توجه شما را به یک موضوع مهم جلب بکنم.

عیسی مسیح بر می گردد و این دنیا به این حال نخواهد ماند. و همانطور که در این آیات خواندیم، مسیح یک سرزنش زیبایی می کند و می گوید: گنج خود را بر زمین نیاندوزید، جایی که بید و زنگ می زند بلکه گنجی پایان ناپذیر در آسمان بیندوزید. هر جا که گنج شما است دلتان نیز آنجا خواهد بود. راستی گنج شما کجاست؟ در بانک، در خانه زیبایتان، در ماشینتان. در چه چیزهایی گنج دارید؟ امروز بگذارید روزی باشد که توجه ما از این چیزها به یک مسئله مهم و آن هم آسمان معطوف شود. شیطان آسمان را به مسخره می گیرد و می خواهد ما را از توجه به ابدیت دور کند و توجه ما را به این زمین موقتی و گذرا معطوف سازد. اما مسیح که از آسمان آمده می گوید: این آسمان است که ابدی است. به آنجا توجه کن و گنج خود را در آنجا جمع کن.

کمر به خدمت ببندید. خدمت مقدسین. خدمت خدا. و چراغ خویش را فروزان نگاه دارید. چراغ با روغن فروزان می ماند و این روغن روح خدا است. هر روز از روح خدا پر شوید. به هیچ قیمتی پر شدن از روح خدا را با هیچ چیز عوض نکنید. مسیح در این آیات می فرماید خوشابحال غلامی که چون سرورشان از راه رسد، چه در پاس دوم شب، چه در پاس سوم، ایشان را بیدار و هشیار یابد. یعنی به کلامی دیگر همیشه آماده باش باشد. ما مسیحیان باید با دنیا فرق داشته باشیم. دنیا خواب است ولی ما باید بیدار باشیم. خود را چگونه می بینی خواب یا بیدار.(اول تسالونیکیان 4:5-11) به ما می گوید که در این روزها چگونه باید باشیم.

احتیاج نیست که مانند ویلیام میلر اعضای کلیسای خود را به بالای کوهی ببریم و بگوییم فلان روز مسیح خواهد آمد. همانگونه که گفته شده ما مسیحیان باید طوری زندگی کنیم که مسیح هر لحظه بر خواهد گشت و طوری برنامه ریزی کنیم که مسیح 100 سال دیگر نیز بر نخواهد گشت. ما از زمان بازگشت او خبر نداریم و در این آیات مسیح می گوید او مانند دزدی در شب می آید. پس در هر لحظه ما باید آماده باشیم.
می خواهم چند پیشنهاد برای بیدار ماندن و هشیار بودن به شما بدهم:
1- از اهمیت دادن به چیزهای مادی به اهمیت دادن به چیزهای روحانی بازگشت کنید.
2- وقت دعای بیشتری داشته باشید و زندگی دعایی شما طوری باشد که نشان دهد همیشه آماده باش هستید.
3- برای مسیح زندگی مقدس داشته باشید و از هر گونه زندگی آشفته و نامنظم دوری کنید.
4- مشارکتهای مقدس بر پا کنید و با مقدسین وقت کافی در دعا و کلام داشته باشید.
5- پیغام انجیل را در هر جا برافرازید و شاهدی قوی از مسیح در هر جا باشید.
6- از کلیسا جدا نشوید و به آن بچسبید.
7- از زندگی روحانی خود لذت ببرید و بگذارید خوردن و آشامیدن و کار کردن و امور مادی شما نیز جنبه روحانی پیدا کند.
8- از مال خود بیشتر برای امور آسمانی استفاده کنید و گنج خود را در آسمان بیندوزید.
9- تا آنجا که در توان دارید دیگران را با خود به جلو بکشانید و افراد ناامید و مایوس و ضعیف را تقویت دهید.
10- مواظب باشید که زندگی شما زندگی نمونه ای باشد که مردم با دیدن آن عاشق مسیح شوند.

بشارت چهار مبروص



بشارت چهار مبروصاین چهار مبروص برای یک شهر بشارت آوردند. در این بشارت چند خصوصیت این مبروصان را می بینیم که یک مبشر باید دارا باشد:


آنها احتیاج قوم را دیدند.

فوریت آن را احساس کردند.

دلی پر از محبت و دلسوزی داشتند.

ترس از خدا را داشتند.

آنچه را که خود یافته بودند می خواستند به دیگران هم بدهند.


آیا شما هم اینطور هستید؟
پولس رسول می گوید:" وای بر من اگر بشارت ندهم."(اول قرنتیان 16:9)
او در مورد قوم خودش سخن سختی را می گوید و از این سخن می فهمیم که او چقدر اشتیاق داشت مردم کلام خدا را بشنوند(رومیان 1:9-3)
آیا چشمان شما دنیای پر از گناه و مرض و غم و بدبختی را می بیند که مردم از آنها هلاک می شوند؟
در سر کار مردمی بودند که با حسرت به من نگاه می کردند، چون خانواده هایشان پاشیده شده بود.
دنیای ما با حسرت به ما نگاه می کند ولی ما لب خود را نمی گشائیم.
چند علت هست که بشارت نمی دهیم:

خجالت می کشیم چون از روح القدس پر نیستیم.(اعمال رسولان8:1)

ضرورت را نمی بینیم و چشمان ما بسته است.

در خواب روحانی به سر می بریم.

محبت ما نسبت به مردم رشد نکرده، چون برای آنها دعا نمی کنیم.

پرستیژ می خواهیم و نمی خواهیم مردم در مورد ما حرفهای بد بزنند.


وقتی از این مسائل آزاد شویم، ضرورت رساندن بشارت را خواهیم دید.


چگونه بشارت دهیم؟
از مسیح و صلیب او بگوئیم.
مردم را دعوت به توبه و تسلیم به مسیح کنیم.
محبتشان کنیم.
زور نگوئیم.
نمونه خوبی از یک مسیحی و پیرو مسیح باشیم.
برای افرادی که بشارت داده ایم دعا کنیم.
از فرصتها استفاده کنیم.
شهادت ما طولانی نباشد و بیشتر از 3 دقیقه نباشد. این را تمرین کنیم. با زیاد صحبت کردن ما مردم توبه نمی کنند. بیشتر به درد مردم گوش فرا دهیم و به آنها احترام قائل شویم.

وقتی شهادت می دهیم، بگوئیم که مسیح برای ما چه کرده و زیاد از خود تعریف نکینم و نیز زیاد گناهانی را که می کردیم بزرگ نشان ندهیم. آنچه حقیقت است بگوئیم. و بیشتر از مسیح بگوئیم تا از گناهانمان و وارد جزئیات گناهانمان نشویم.

باید پر از کلام خدا باشیم و از کلام خدا حرف بزنیم نه از خودمان.
به ظاهر انسانها توجه نکنید بلکه به باطن آنها و احتیاج آنها را ببینید.
به صدای روح القدس حساس باشید و اجازه دهید روح خدا احتیاج واقعی مردم را به شما نشان دهد و آماده باشید که کلام نبوتی بگوئید.


ما نیز مانند این مبروصان اجازه دهیم آن برکتی که از طریق قبول نان حیات در زندگیمان دریافت کرده ایم نصیب دیگران نیز بشود.

فجایع طبیعی و آمدن مسیح



چندی پیش شاهد زلزله ای بودیم که در شهر بم که در حدود 1000 کیلومتری جنوب شرقی تهران واقع است با6.3 ریشتربوقوع پیوست. آیا می دانستید که در حدود زمانی بین 30 سال 13 زلزله در کشور ما ایران اتفاق افتاده است. یکی از آنها که در سال 1990 اتفاق افتاد در حوالی دریای خزر در گیلان و زنجان بود که 35000 کشته و 100000 زخمی بجای گذاشت. راستی چرا باید این اتفاقات بیافتد؟

زلزله یک فاجعه طبیعی است و عکس العملی طبیعی از فعل و انفعالات کره خاکی ما است، اما کتاب مقدس اشاره می کند که در زمانهای آخر قبل از بازگشت دوباره عیسی مسیح ، زلزله ها بوقوع خواهند پیوست. بعضی می گویند: زلزله همیشه وجود داشته و کتاب مقدس چیزی عجیب را پیشگویی نکرده. اما باید توجه کنیم که کتاب مقدس می فرماید که وقایع زمانهای آخر مثل درد زایمان خواهد بود. منظور کتاب مقدس این است که فاصله بین این وقایع مانند درد زایمان که اول فاصله بین دردها، زیاد است و بعد فاصله ها کوتاه می شود و پشت سر هم و بی وقفه انجام می شود، خواهد بود.


* چرا اینهمه درد و رنج وجود دارد؟ آیا این دردها و زحمت ها و رنج ها بخاطر گناه انسان یا اجداد او است؟
1- در پاسخ به این سؤال باید گفت: خیر. مسیح در باره یک مرد نابینای مادرزاد که شاگردانش پرسیدند گناه که کرد. او یا والدینش ؟ فرمود: هیچکدام. بلکه تا جلال خدا ظاهر شود و بعد شخص نابینا را شفا داد. کتاب مقدس پاسخ روشنی در باره علت رنج و درد نمی دهد اما به ما انسانها می فرماید که در این دردها و رنج ها سبب می شود ما با محبت و با وفاداری و با روحیه ای مثبت شروع به خدمت کنیم و سعی کنیم که آنچه راکه موجود است بهبود بخشیم.

2- نکته بعدی این است که کلام خدا به ما می فرماید: خدا محبت است. آنچه که انسان در آن هیچ نباید شک کند این است که خدا محبت است، چون او وقتی انسان در اوج تنهایی و گناه و فلاکت و گمشدگی بود، عیسی مسیح ، پسر یگانه اش را فرستاد تا ما را از این وضعیت بیرون آورد. عیسی مسیح به جهان آمد و کلام خدا می فرماید وقتی خدا در جسم ظاهر شد، خود او نیز در رنج انسانها شریک شد. این زیبایی پیام انجیل است: خدا در رنجهای ما شریک است. او گاهی اوقات ما را از دردها و رنج نجات نمی دهد ولی با ما در این دردها شریک می شود و ما را درآغوش گرفته از میان آنها عبور می دهد.

3- خدا را نباید با احساساتمان بسنجیم و نه با مغز چند گرمی خود. این ما نیستیم که با توجه به احساساتمان یا اتفاقات مشخص می کنیم که خدا چگونه است. کلام خدا تنها چیزی است که می تواند نشان دهد خدا چگونه است. چون خدا از طریق کلامش با ما سخن گفته. ببینید کلام خدا چه می گوید:
" آنها(یعنی قوم اسرائیل) نه فقط به دستورات تو گوش ندادند و معجزاتی را که برای ایشان کرده بودی فراموش نمودند، بلکه یاغی شدند و رهبری برای خود انتخاب کردند تا دوباره به مصر ، سرزمین بردگی برگردند. ولی تو خدائی بخشنده و رحیم و مهربان هستی، تو پر از محبت هستی و دیر خشمگین می شوی؛ به همین جهت ایشان را ترک نکردی."(نحمیا17:9)
" زیرا تو خدایی مهربان و بخشنده هستی و دیرغضبناک می شوی و بسیار احسان می کنی."(یونس2:4)
" از جانب خدا فقط مواهب نیکو و کامل به ما می رسد، زیرا او آفریننده همه روشنایی هاست و خدایی است تغییر ناپذیر."(یعقوب17:1)
و صدها آیه دیگر که نشان می دهد خدای ما خدای محبت و پر از احسان و نیکویی است و از او بدی سرچشمه نمی گیرد.




* آیا امیدی وجود دارد؟
1- کتاب مقدس می فرماید: خدا جسم پوشید و به جهان آمد و با دردهای ما همدرد شد و امروز درد تو را احساس می کند. امروز بگذار آغوش باز مسیح بر روی صلیب تو را تسلی دهد. برای مردم عزیز بم، انجیل عیسی مسیح این پیغام تسلی بخش را دارد که: خدا درد تو را درک می کند و در این رنج تو همدرد است. عیسی مسیح اکنون کنار شما است تا اشکهای شما را پاک کند و به زندگی شما امیدی تازه ببخشد. او آمده تا به شما حیات جاودانی، شادی و آرامش و قوت عطا کند. به دستهای پر از محبت او اعتماد کنید، چون او بهترین شخص قابل اعتمادی است که می شود زندگی خود را به او سپرد و تا ابد در آرامش و تسلی بود.

2- کلیسای مسیح نقش بسزایی در این زمانها دارد. مانند همیشه مردان و زنان ایماندار به مسیح آماده هستند و بوده اند که در چنین فجایعی دست کمک و همیاری دراز کنند و با چنین مردمی همدردی کنند. کلیسای مسیح، به بدن مسیح تشبیه شده. یعنی همان کاری که دستهای مسیح در برکت دادن، شفا، تسلی و در آغوش گرفتن دردمندان می کرد، می باید کلیسای مسیح نیز انجام دهد. وقتی صحبت از کلیسای مسیح می کنیم، منظور تمام افرادی هستند که در هر کلیسایی از هر فرقه که باشند ولی با خون مسیح شسته شده اند و کلام او را با دل و جان پیروی می کنند می باشند. این کلیسا دستهای مسیح، چشمان مسیح، دهان مسیح و پاهای مسیح می باشد که در هر جا پیام شادی بخش انجیل را به همه می رساند.


کلیسای مسیح از چند طریق خدمت می کند:
1- دعا یکی از طرق قوی کلیسای مسیح است. مسیحیان با دعا هر مانعی را بنام عیسی مسیح بر می دارند.

2- کمکهای امدادی. بسیاری مسیحیان در سطح دنیا آماده بوده اند که در فجایعی که در دنیا وجود دارد دست کمک دراز کنند و مردم را خدمت کنند. آنان افرادی بوده اند که شاید دارای مال و منال زیاد نبوده اند ولی قلبی پر از محبت و دلسوزی داشته اند تا به انسانها کمک کنند. مادر ترزا که یکی از این مسیحیان بود و سالها در میان محرومین اجتماع در هندوستان خدمت کرد، گفته زیبایی دارد. او می گوید:" کارهای کوچک را می شود با محبت بزرگ انجام داد." این مهم نیست که کار ما چقدر بزرگ است، شاید در توان ما خیلی چیز کمی وجود دارد که انجام دهیم، اما مهم این است که آن را با محبت بزرگ انجام دهیم. مانند خداوندمان عیسی مسیح.

3- کمکهای مالی. بسیاری مسیحیان نیز در این فجایع تا آنجا که در قدرتشان بوده از طریق مالی مردم را خدمت کرده اند و باعث رفع نیازهای بسیاری شده اند.


امروزه کلیسای مسیح که متشکل از افرادی است که در هر جای دنیا مسیح را پیروی می کنند، می باشد، با تمام وجود و قوت خود و با توکل به خدای قادر مطلق و پر از محبت و قدوس دست کمک به چنین افرادی دراز کرده است. ما هم به سهم خود از طرف تمام مسیحیان ایرانی به برادران و خواهران عزیز خود در بم ابراز همدردی کرده و برای آنها دعا می کنیم که با تسلیم شدن به این خداوند پر از محبت که در حدود 2000 سال پیش به جهان خاکی ما پا گذاشت و نام او عیسی مسیح بود یعنی نجات دهنده، تسلی و آرامش الهی را دریافت کرده بتوانند خود، افراد دردمند دیگر را خدمت کرده، باعث تسلی دیگران باشند، بوسیله همان تسلی که خود یافته اند.

چهار چیز عجیب بر صلیب


چهار چیز عجیب بر صلیب
اگر صلیب مسیح را از کتاب مقدس بردارید، کتاب مقدس بجز یک کتاب که حاوی داستانهای تاریخی و نصایح اخلاقی است چیز دیگری نخواهد بود.
بر صلیب، مسیح گناه جهان را بر خود گرفت و انسان را از اسارتها و گناهان و غمها و مرضهایش آزاد ساخت.
امروز می خواهیم چهار چیز عجیب را که بر صلیب اتفاق افتادند نظری بیافکنیم.

 

اولین چیز عجیب بر صلیب این است که آنکه بر صلیب به عنوان پادشاه تمسخر شد واقعا" پادشاه و شاه شاهان بود.

- بر سر عیسی مسیح تاج خار گذاشته شد و او را بعنوان پادشاه مسخره کردند. ولی متی و دیگر شاگردان می دانستند که او پادشاه حقیقی است.
- عیسی مسیح از نسل داود پادشاه بود و مثلهایی گفت که به پادشاه اطلاق می شد و منظور از این پادشاه خود او بود.
یکنفر حرف زیبایی زده . او گفته: در آسمان هیچ کس نیست که تاج داشته باشد ولی بر زمین صلیب حمل نکرده باشد.

 

دومین حقیقت عجیب بر صلیب این است که آنکه بر صلیب ضعیف دیده می شود- قدرت آسمان و زمین در دست اوست.

- مصلوب کردن بدترین نوع مجازات بود و برای بردگان و شورشگران مقرر شده بود.
یکنفر گفته ما مردان صلیب می خواهیم که پیغام صلیب را داشته باشند و ضربهای صلیب بر آنها باشد.
- آنانیکه او را تماشا می کردند فریاد می زدند کسی که دیگران را نجات دادی اکنون پائین بیا و خود را نجات ده.(متی39:27)
- همان لحظه که مسیح بر صلیب شدیدا ضعیف شده بود مشغول خراب کردن معبد و ساختن معبد جدیدی بود.
- برای اینکه شاگردانش متوجه شوند که او منظورش چیست و چه می کند فرمود:" صلیب خود را برداشته از عقب من آئید." (متی24:16)
وقتی مسیح فرمود صلیب خود را بردارید منظورش این نبود که یک صلیب کوچک بر گردن بندهایمان آویزان کنیم یا بر بالای کلیساها صلیب زیبایی را قرار دهیم بلکه منظورش این بود که صندلی الکتریکی خود و اتاق گاز خود و طناب دار خود را با خود بردارید.

 

سومین چیز عجیب بر صلیب این است که کسی که به ظاهر خود را نجات نمی تواند داد توانست دنیا را نجات دهد.

- هر آنچه مسیح بر صلیب کرد فقط هدفش نجات ما انسانها بود.
- دلیلی که مسیح خود را نجات نداد این بود که او آمده بود اراده پدرش را بطور کامل عملی سازد.
- 
چهارمین چیز عجیب بر صلیب این است که آنکه بر صلیب در ناامیدی فریاد می زند کاملا بر خدا اعتماد دارد.

- فریاد مسیح بر صلیب از آگاهی کامل او بر می آمد که گناه جهان را بر خود گرفته بود.
- عیسی مسیح عذاب کشید تا ما دیگر عذاب نکشیم.
صلیب راه خداست برای متحد ساختن عذاب ورنج با محبت.

شفای درون


شفای درون

معلمی در کانون شادی از بچه ها پرسید:" چه باید بکنیم که گناهانمان بخشیده شود؟" یکی از بچه ها پاسخ داد:" باید گناه کنیم."
در باره شفای درون کلام خدا چیزهای بسیاری دارد که به ما یاد دهد. در زندگی ما اتفاقات ناگوار زیادی افتاده که باعث زخم فکری و احساسی و روحانی در درونمان شده. بعضی ها در بچگی مورد اذیت و آزار پدر و مادر قرار گرفته اند و بعضی از طریق اطرافیان مورد سوء استفاده قرار گرفته اند. بعضی به آنها تجاوز شده و از این قبیل چیزها.

در پیدایش 37 الی 45 می خوانیم که چگونه یوسف که مورد علاقه پدرش بود و در حقیقت عزیز دور دانه او بود مورد اذیت و آزار برادرانش قرار می گیرد. مسلما مانند هر انسان دیگری این زخم در دل او می ماند و در حالیکه سالها دور از خانه و خانواده در کشوری غریب مسائل دردناکی را تجربه می کند بالاخره با برادرانش روبرو می شود و چگونه با در میان گذاشتن مسئله با برادرانش، و با بخشیدن آنها از این احساس زخمی شده شفا می یابد.
همه ما احتیاج به بخشیده شدن داریم. روزی پدری که پسری به اسم پاکو داشت، با غرور فرزندش روبرو شد و پس از درگیری شدید، پسر اموالش را از پدر خواست و خانه را ترک کرد. سالها گذشت و روزی پدر در یکی از روزنامه های معروف شهر اینچنین نامه ای را می دهد که چاپ کنند:" پاکوی عزیز همه آنچه شده بخشیده شد. به خانه برگرد. روز شنبه ساعت 8 صبح جلوی اداره این روزنامه منتظر تو هستم." در روز شنبه 800 پاکو جلوی در اداره روزنامه ایستاده بودند تا بخشش را تجربه کنند!

شفای درون یعنی اسیر کردن خاطرات غم انگیز و به اطاعت مسیح در آوردن آنها است(دوم قرنتیان 5:10) این روح القدس است که ایمانداران را به جمیع راستی هدایت می کند. می باید زخمها و دروغها شناخته شوند که شخص را در خجالت، احساس تقصیر و ترس اسیر ساخته. می باید به حضور خداوند قیام کرده عیسی مسیح رفت و با آوردن این زخمها به حضور او اعلان حقیقت کلام خدا، راستی، شفا، آرامش و بخشش را به زندگی به ارمغان آورد.

مردم حتی مسیحیان گاهی اوقات با یک اتفاق یا ضربه فیزیکی زخمی نشده اند بلکه با آنچه به آنها گفته شده تحت تاثیر قرار گرفته اند. در طی سالها اگر کلمات زخمی کننده و اعمال زخمی کننده به نزد مسیح آورده نشده این زخمها مانند غده سرطانی می شود که بالاخره بصورت خشم و افسردگی و اعتیاد و عدم صمیمیت و عصبانیت شدید و بی نظمی در تغذیه و حتی اختلالات در روابط جنسی خود را نشان می دهد.
خوشبختانه در مسیح ما راه حل را داریم. اگر چه شفای درون چیزی را که به شما ضربه زده از بین نمی برد اما تاثیرات خراب کننده احساسی و روحانی آن را شفا می دهد.
مانند یوسف مسئله ای که باعث رنجش و زخمی شدن تو شده به میان بیاور و برای آن عذرخواهی کن و یا ببخش و اجازه بده خداوند این تاثیر منفی را شفا دهد. خوشبختانه مسیح در مسیحیان می تواند آنچنان محبتی ایجاد کند که هر نوع ضربه را بتوانند ببخشند و به او بسپارند. شخصی به اسم مارگانیتا لاسکی که هومانیست بود و نویسنده مشهوری بود، می نویسد "من به شما مسیحیان حسادت می ورزم، چون من کسی را ندارم که مرا ببخشد."

وقتی اولین میسیونرها وارد منطقه آلبرتای کانادا که محل زندگی سرخپوستان آنجا بود شدند، با مخالفت شدید رئیس قبیله روبرو شدند. اما بعدا به مسیح ایمان آورد و قلبش را به او سپرد. چیزی نگذشت که یکی از اعضای قبیله بلک فوت پدر او را کشتند. این رئیس قبیله که به مسیح ایمان آورده بود سوار اسبش شد و به طرف قبیله ای که پدرش را کشته بودند رفت و در آنجا خواست که رئیس آن قبیله را ببیند. وقتی او رئیس قبیله بلک فوت را دید گفت تو پدر مرا کشتی. حال می باید تو پدر من بشوی. تو می باید بهترین لباس مرا بپوشی و بهترین اسب مرا سوار شوی. دشمن او وقتی این را شنید با تعجب گفت:" پسرم تو اکنون مرا کشتی." در حقیقت او می خواست بگوید که تو با این عمل خود کینه و خشم و نفرت را از دل من زدودی.
امروز تو هر قدر که قلب پر از نفرت و کینه داشته باشی ولی خدا می تواند توسط روح القدسش این قلب را شفا دهد. او می تواند از طریق روح القدس به مرکز و منشاء درد برود و آن را شفا دهد. به او اعتراف کن و به او بگو که احتیاج داری از این زخم خود شفا بیابی. زخمهای خود را یک به یک زیر نور روح القدس به او اعتراف کن و اگر می باید کسی را ببخشی، این کار را از ته دل بکن.

آیا می دانید حتی علم پزشکی و روانشناسی ثابت کرده که بخشیدن برای سلامت جسم و فکر نیز خوب است. به نتیجه تحقیقی که دانشمندان کرده اند گوش کنید: افرادی که می بخشند و فراموش می کنند:

مصونیت بدن آنها نسبت به بیماریها بیشتر می شود و مشکل فشار خون کم می شود.

افرادی که می بخشند نسبت افرادی که نمی بخشند سلامتی فکری بیشتری دارند.

از نظر فیزیکی بهتر از افرادی که نمی بخشند احساس می کنند.

کمتر عصبانی می شوند و علائم کمتر تشویش و نگرانی و افسردگی در آنها دیده می شود.

شخصی بیمار شده بود و در بستر بیماری افتاده بود و احتمال مرگ او می رفت و در این حین به یاد دوست قدیمی اش افتاد که سالها پیش با هم اختلافی داشتند و از هم ناراحت شده بودند و هیچوقت دیگر همدیگر را ندیده بودند. پس به این دوستش تلفن کرد و گفت که به منزلش بیاید. وقتی او به منزلش آمد از او بخاطر آن حرفها و کارهایی که کرده بود عذرخواهی کرد و به دوستش گفت که نمی خواهد با رابطه ای شکسته به آسمان برود، چون از داوری خدا می ترسد و آن دوستش نیز او را بخشید و گفت:" دیگر فراموش خواهم کرد." در حالی که دوستش از اتاق خارج می شد او خطاب به او گفت:" ولی اگر حالم خوب شد این عذرخواهی را نشنیده بگیر."
هیچ چیز زیباتر از کلمه معذرت می خواهم وجود ندارد. این کلمه گرانبهاترین کلمه دنیاست. با این کلمه ما نجات می یابیم و با این کلمه از احساس خشم و کینه آزاد می شویم. امروز این را تجربه کن.

سالها یوسف در دل خود این زخم را داشت و تا زمانیکه با برادرانش روبرو نشد و آنها را نبخشید، نتوانست راحت بخوابد. خدا او را از موقعیتهای سخت عبور داد ولی هیچ چیز به اندازه آن بدی که برادرانش به او کرده بودند به او ضربه نزده بود. نه دروغ زن فوطیفار و نه زندان و نه افتادن به چاه و نه برده اسماعیلیان شدن. هیچکدام به اندازه بی محبتی برادرانش به او ضربه نزده بود و چقدر زیباست صحنه ای که یوسف با برادرانش روبرو می شود بگذارید آن را بخوانیم:(پیدایش 1:45-15)
این یکی از زیباترین صحنه هاست که اتفاق افتاده. خدا برای اینکه ما را ببخشد حاضر شد بهترین خود را فدا کند و مسیح جان خود را فدا کرد تا ما را با پدر به رابطه صلح آمیز وارد کند. برای یوسف برای اینکه به این رابطه صلح آمیز وارد شود قربانی کردن تمام جوانیش لازم بود و برای ایجاد صلح میان ما و خدا قربانی شدن پسر خدا لازم بود.

یک نفر گفته:
اگر بزرگترین احتیاج ما اطلاعات بود خدا شخص تحصیلکرده ای می فرستاد.
اگر بزرگترین احتیاج ما تکنولوژی بود خدا دانشمند می فرستاد.
اگر بزرگترین احتیاج ما پول بود خدا اقتصاددان می فرستاد.
و اگر بزرگترین احتیاج ما لذت بود خدا یک متخصص تفریحات برای ما می فرستاد.
اما بزرگترین احتیاج ما بخشش بود، پس خدا نجات دهنده برای ما فرستاد.
می خواهی بخشش گناهان را تجربه کنی امروز به مسیح بگو که وارد قلب تو شود و تمام زخمها و گناهان درونت را شفا دهد و تو را پاک کرده تبدیل به انسانی نو بکند.