۱۳۹۳ آبان ۱۲, دوشنبه

چرا خدا قوم اسرائیل را برگزید تا قوم او خوانده شوند؟

جواب: در مورد ملت اسرائیل، در تثنیه 7: 7-9 کلام خدا به ما می گوید، "خداوند دل خود را با شما نبست و شما را برنگزید از این سبب که از سائر قومها کثیرتر بودید زیرا که شما از همة قومها قلیلتر بودید . لیکن از اینجهة که خداوند شما را دوست می داشت و می خواست قسم خود را که برای پدران شما خورده بود بجا آورد پس خداوند شما را با دست قوی بیرون آورد و از خانة بندگی از دست فرعون پادشاه مصر فدیه داد ".

خدا ملت اسرائیل را انتخاب کرد تا از آن قوم، عیسی مسیح بدنیا بیاید - یعنی نجات دهنده از گناه و مرگ (یوحنا 3: 16). بعد از اینکه آدم و حوا در گناه افتادند (پیدایش 3)، خدا وعدة آمدن مسیح را داد. بعد خدا تایید کرد که مسیح از نسل ابراهیم، اسحاق، و یعقوب بدنیا می آید (پیدایش 12: 1-3). عیسی مسیح دلیل اصلی خدا برای انتخاب او بود که قوم اسرائیل را قوم خود خواند. خدا احتیاج نداشت که قوم خاصی داشته باشد، اما او این روش را انتخاب کرد. عیسی باید از یک قومی به این جهان می آمد، و خدا قوم اسرائیل را برای اینکار انتخاب کرد.

بهر حال، دلیل خدا برای انتخاب ملت اسرائیل تنها برای آمدن مسیح نبود. اشتیاق خدا برای قوم اسرائیل این بود که آنها بروند و به دیگران هم درمورد او بگویند. قوم اسرائیل قرار بود ملتی از کاهنان، انبیا، و مبشرین برای همة دنیا باشند. نظر خدا این بود که قوم اسرائیل قوم مجزایی باشند، ملتی که دیگران را بطرف خدا و وعدة او یعنی وعدة تامین یک نجات دهنده و فدیه دهنده ای که مسیح است هدایت کنند. قوم اسرائیل در بیشتر قسمتهای این وظیفه شکست خوردند. بهر حال منظور اصلی خداوند برای قوم اسرائیل که راهی برای آمدن مسیح یه این دنیا بود، بتمام و کمال در شخص عیسی مسیح انجام شد.

روشهای عذر خواهی کردن


روشهای عذر خواهی کردنتشریح وضعیت بحران: سكوت، جوابهای سربالا، درب قفل شده اتاق خواب، پریشان خاطری، در این شرایط میخواهید موی سر خود را بكنید، رك بگوییم، دیگر فكری بنظرتان نمیرسد و نمی دانید چه بكنید.


عذرخواهی از همسر یا نامزدتان ممكن است مشكل بنظر برسد بخصوص زمانی كه بر سر موضوعی با هم چندین بار مخالفت كرده باشید. ممكن است در خود توان گفتن "متاسفم" را نبینید و شاید هم هركاری را كه فكر میكردید به او میفهماند از كرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید.

در این قسمت چندین روش جهت عذرخواهی مطرح شده است كه توسط حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب به قضیه خاتمه خواهد داد.


1- انتقاد را با گشاده رویی بپذیرید

گوش دادن به حرفهای همسرتان یك موضوع مهم برای پایان دادن به جر و بحث بشمار میرود. مجادله هایی كه هر دوی شما تصور میكنید، حق با شما است و مشكل مربوط به هر جفتتان می باشد. این بخصوص زمانی صدق می كند كه قبلا "نیز مكررا" بر سر موضوع فعلی بحث كرده باشید.

وقتی وی از شما انتقاد میكند، كمربندتان را از رو نبندید. اینطور نشان دهید كه حرف او را می فهمید، همانگونه كه انتظار دارید هنگامیكه شما صحبت می كنید، او نیز متوجه منظورتان شود. باز فكر كنید، نظر خودتان را بدهید، ایده او را لحاظ نموده و جلو روید.

2- آنتراك دهید

در اوج یك مجادله، فشار خونتان بالا میرود، تپش قلبتان بیشتر میشود، و ممكن است چیزهای بگویید كه لزوما "از بیان آنها منظوری ندارید. همیشه به" مكانی خلوت "نیاز دارید كه در آن از هم جدا شده، آرام گرفته و افكار خود را جمع نمایید. البته هنگامیكه خیلی عصبانی هستید، از ماشینتان به عنوان یكی از آن مكان ها استفاده نكنید.

سعی نمایید كمی قدم زده و یا بدوید. یا به آشپزخانه رفته كمی از ظروف نشسته را بشویید. انرژی خود را معطوف فعالیتهای مفیدتر و سودمند تر كنید و در عین حال به همسر خود مقداری فرصت دهید تا با خودش تنها باشد. برگشتن به بحث و مجادله بعد از یك استراحت كوتاه باعث می شود در مورد موضوع با دیدی باز تر و فكری آزاد تر نگریسته و امیدی بیشتری برای رسیدن به یك نتیجه عملی و منطقی در شما ایجاد شود.

3- گذشته را یادآوری نكنید

اگر می خواهید به نیتی در آینده دست پیدا كنید، با پیش كشیدن گذشته ها به هیچ كجا نخواهید رسید. مهم نیست كه او بار آخر فلان چیز را گفته و یا شما چه گفتید. با هم عهد كنید كه گذشته ها گذشته.

بچیزی اكنون در حال روی دادن است توجه كنید. آتش آور معركه شدن راهی به جایی نخواهد برد. با فراموش كردن گذشته زود تر به توافق خواهید رسید.

4- دست نوازش به سویش دراز کنید

اگر به آرامی در مورد موضوعی بحث میكنید و همسرتان به یكباره صدایش را بالا برده و از كوره در رفت، كافی است به طرفش رفته و او را نوازش كنید. دست خود را به آرامی در دستان او قرار دهید. بگذارید بفهمد كه این فقط یك مجادله بی اهمیت است و شما برای شنیدن صحبتهای او در كنارش هستید. بعلاوه نوازش نشان دهنده این است كه شما به او اهمیت داده و دشمن او نمی باشید.

توجه: او را بگونه ای جنسی نوازش نكنید.


5- جویی ملایم جهت ارتباط ایجاد كنید

در حالیكه او به حالت قهر به اتاق خواب میرود، چند عدد شمع روشن كرده، یك نوشابه باز نموده، چند بالش روی زمین انداخته و از همسرتان بخواهید برای بحث و گفتگو نزد شما بیاید. او اتاقی را كه با سوسو زدن شعله های لطیف شمع روشن می شود را محلی مناسب برای تبادل نظر و اندیشه یافته و از حالت تدافعیش كاسته خواهد شد. محیط اطراف تاثیر مستقیمی روی احساسات ما دارد. عصبانیت یك احساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آمیز، همیشه میتوان آنرا كنترل نمود.

6- مشكلترین كلمه را بزبان آورید

یك عذرخواهی واقعی میتواند یكی از دشوارترین پیشنهاداتی باشدكه ما ارائه میكنیم. برخلاف تصور عموم، همه افراد قادر به زبان آوردن این كلمه 6 حرفی بوده و تا بحال هیچ كسی بعد از گفتن آن غش نكرده است. می توانید پیش از اینكه تسلیم شده و بگویید "متاسفم"، به بحث و جدل ادامه دهید اما بهتر است با بیان این كلمه آب را روی آتش ریخته و خیلی سریعتر قائله را ختم دهید.

تقصیر را نباید فقط به گردن آقایان انداخت. گاهی اوقات خانها نیز میخواهند فقط حرف خودشان را به كرسی بنشانند.

7- جمله ای دلپذیر به او بگویید

یك مجادله میتواند بسیار خسته كنده بوده و اثرات احساسی بدی را بطور موقتی به همراه داشته باشد. با اینكه باید روشن و صادق بود، گاهی اوقات ابراز حقیقت باعث بروز صدمه میگردد. بعد از مجادله و جر و بحثی طولانی، وقت كوتاهی را اختصاص دهید به اینكه به یكدیگر یادآوری كنید كه آن فقط یك اختلاف نظر معمولی بوده و اگر چه ممكن است برخی از عقاید همسرتان باعث اذیت و آزاد شما شود، اما در عوض بسیاری از محاسن دیگر وی را مانند خوش مشربی او، عشقش به فرزندانتان یا جدیتش، دوست دارید. در اینصورت همسر شما نیز به احتمال زیاد دست به مقابله بمثل خواهد زد.

گاهی اوقات فراموش كردن حرفهای آزار دهنده كسی كه دوستش دارید مشكل به نظر میرسد. اما اگر چیزی قابل تعریف را با آن بیامیزید، روبرو شدن با مسئله بسیار آسان تر خواهد شد.

8- بگویید كه دوستش دارید

بسیار تاكید می كنیم- همیشه، همیشه، همیشه هنگامی كه می خواهید به حالت آشتی و صلح برگردید به همسرتان بگویید كه دوستش دارید. اطمینان دادن اینكه احساس شما نسبت به همسرتان هیچگاه و تحت هیچ شرایطی تغییر نخواهد كرد، در دست یابی به یك نتیجه صلح آمیز و ماندنی نقش بسیار با اهمیتی خواهد داشت.


9- برای عصر برنامه ریزی كنید

بعد از اینكه در خانه اوضاع آرام شد، برای آزاد شدن فكرتان از مجادله برای انجام یك فعالیت تفریحی آماده شوید. اگر همسرتان قبلا برای رزرو بلیط سینما و یا گرفتن تاكسی اقدام می كرد، این بار شما پیش دستی نموده و این كارها را انجام دهید. او تحث تاثیر این اعمال نو ظهور شما قرار خوهد گرفت و این به شما فرصتی می دهد تا بتوانید از این تغییر رفتاری لذت ببرید.

ممكن است زمانی توسط همسرتان "آدمی تنبل و نامرتب" مورد خطاب قرار گرفته و سریعا "نیز این موضوع را فراموش نموده باشید. اما در مورد زنان وضعیت متفاوت است آنها بسیار سخت می توانند سخنی كه برایشان گران تمام شده است را از ذهنشان خارج نمایند . با پیشقدمی در پیشنهاد دادن یك فعالیت تفریحی، بخصوص بعد از جر و بحث، نتنها ذهن خود را مشغول موضوعی دیگر میكنید، بلكه به همسرتان میفهمانید كه هنوز هم دوست دارید وقتتان را با او بگذرانید.

ببخشایید، اما همیشه فراموش نكنید

عذرخواهی تنها به این معنا نیست كه بگویید متاسفید و آن اتفاق را برای همیشه فراموش كنید. در حقیقت، فراموشی باعث می گردد كه مسئله مورد نظر مستعد بازگشت و سرایت دوباره به رابطه تان شود. با وقت گذاشتن برای بحث و گفتگوی منطقی و آزادانه در مورد مشكلات، در عین حالی كه میدانید طرف مقابلتان را دوست دارید، خواهید توانست اختلاف نظرها را تبدیل به وسیله ای برای پیشرفت و ابزاری آموزنده گردانید.

بیاد داشته باشید كه همسرتان بهترین دوست شما است. از خود بپرسید: آیا طرز رفتار یا صحبت من با یك دوست اینگونه باید باشد؟ آنگاه درآینده به اختلافات بگونه ای دیگر خواهید نگریست.

چقدر یک شکست در زندگیت مهمه؟


چقدر یک شکست در زندگیت مهمه؟ چقدر یه شکست تو زندگیت مهمه ؟؟ آیا باعث شکوفاییت میشه یا این که باعث میشه که نا امید بشی و دست از تلاش برداری.

اگر این قدر قوی نیستی که ببازی .. مسلما توانایی برنده شدن را نیز نخواهی داشت.
هیچ رازی در موفقیت وجود ندارد .. موفقیت نتیجه آمادگی .. تلاش سخت .. و درس گرفتن از شکست هاست.

همیشه زیرکترین آدم ها کسانی نیستند که کمترین میزان شکست را دارند بلکه کسانی هستند که از شکست ها بهترین درس را میگیرند.

شکست معمولا یک موقعیت موقتی است .. ولی نا امید شدن آن را به یک موقعیت دائمی تبدیل میکند.

شکست باید مثل یک معلم برای ما باشه .. نه یک مانع برای پیشرفت.

شکست می تواند باعث بشه یه مقداری عقب بیافتی از کارات ولی نباید مسبب مغلوب شدنت باشد.

شکست به منزله یک وقفه توی کارات هست ولی نه یک نفطه پایان.

تنها در صورتی میتوانی از شکست اجتناب کنی که چیزی نگی .. کاری نکنی .. و هیچ چی نباشی.
(یعنی در واقع پاهات رو دراز کنی و هیچ کاری نکنی)

اگرنمی تونی اشتباه کنی یعنی هیچ کاری نمی تونی بکنی.
هیچ کسی نمیتونه شرط ببنده که با یه حرکت قادر به برنده شدن در یک بازی شطرنج هست ... یه زمانهایی لازمه تو یه قدم عقب نشینی کنی تا بتونی یه قدم به جلو بر داری.

بزرگترین موهبت این نیست که هیچ زمان شکست نخوری ... بلکه این است که بعد از هر شکست بتونی دوباره بلند شی.

قضاوت دیگران نسبت به من روی تعداد دفعاتی نیست که شکست خورده ام..بلکه روی تعداد دفعاتی است که موفق شده ام ..
و تعداد دفعاتی که موفق شده ام دقیقا زمانی بوده که بلا فاصله بعد از این که شکست خورده ام دوباره به تلاش ادامه داده ام و موفق شده ام.

بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشن که چیزی به موفقیتشون نمونده..در یک قدمی پیروزی دست از تلاش بر می دارند ... آنها در دقیقه آخر تمامی امید خود را از دست میدهند..یک قدم مانده به خط پایان و پیروزی.

اگر احتمال شکست وجود نداشت، پیروزی بی معنی بود.
(طعم شیرین خود را از دست می داد) ....

۱۳۹۳ آبان ۱۰, شنبه

وای بر من اگر بشارت ندهم! "

نیاز مبرم به بشارت دادن انجیل

نگاهی به متی 28: 18- 20

نوشتۀ: ح.گ

یادم میاید وقتی در جبهه های جنگ ایران و عراق سرباز بودم، فرماندۀ گروهان سربازان خاصی را که میشناخت در سنگر خود جمع میکرد و به آنها میگفت که: "عملیات جنگی در راه است و از ما خواسته شده تا چند نفر را برای شناسایی به جلو بفرستیم. من غیرت و شجاعت شما را از بقیۀ سربازان بالاتر میدانم، برای همین از بین شما میخواهم چند نفر قبول کنند که این ماموریت را انجام بدهند ". نه هر کسی دستش را بلند میکرد. همه شوق و اشتیاق این ماموریتی که معلوم نبود زنده برمیگردند یا نه را قبول نمیکردند! یادم میاید از میان ده دوازده نفری که در سنگر او بودند، تنها دو یا سه نفر دستهایش را بالا میبردند. سربازی در گروهان ما بود به نام درویش. بچۀ گرمسار. قدی کوتاه داشت. هیکلی استخوانی و ریشی بلند. همیشه یک دستمال سرخ روی پیشانی اش میبست. سیگار از گوشۀ لبش به ندرت ترک میشد. و من می ماندم که این جثه چطوری زیر این همه ادوات جنگی حرکت میکند یا میدود، خب رازش این بود که درویش عاشق "رمبو" بود، منظورم "سیلور استالونه" است! برای همین ما او را "رمبو" صدا میکردیم. برای همین هر وقت صحبت از عملیات میامد، او اولین نفر بود که داوطلب میشد تا برای گشت به جلو برود.

وقتی عیسای مسیح در کنار جلیل قدم زد و شاگردان خودش را، سفیران آیندۀ انجیل خودش را انتخاب میکرد تا آنها را به سراسر دنیا به ماموریت عظیم بفرستد، او در آنها "رمبو" نمیدید و حتی قصد نداشت از آنها "رمبو" بسازد! یک مشت آدم بیسواد، عامی، بدون هیچ فن سخنوری، دانش الهیاتی، برتریهای والای شخصیتی، یا حتی در جامعه، آنها آدمهایی بسیار عادی بودند، آدمهایی مثل خود من، یا خود شما، یا آنکه کنار شما ایستاده است.

همۀ ما ماموریت عظیم را میدانیم: "تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من داده شده است پس رفته همۀ امتها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم اب و ابن و روح القدس تعمید دهید و ایشان را تعلیم دهید که همۀ اموری را که به شما حکم کرده ام حفظ کنند و اینک من هر روزه تا انقضای عالم همراه شما میباشم »(متی 28: 18- 20).

  سوال این است، چند نفر از ما امروز برای فرستاده شدن به این ماموریت دست خودمان را بلند میکنیم و برای آن داوطلب میشویم؟ امیدوارم کسی در بین ما نباشد که خود را مسیحی بداند و ادعا کند که این پیام قدیمی است و دیگر در سال دو هزار کارساز نیست یا باید طور دیگری آن را دید. شما هر طور دوست دارید میتوانید آن را ببینید اما پیام این سه آیه مانند روز برای ما روشن است. نه مثل است و نه شعر و نه پیشنهاد، یک فرمان است. و کلیسای صادق و وفادار و عفیف خداوند ما عیسای مسیح برای دو هزار به این فرمان پایدار مانده است و چه خونهایی که برای آن نریخته است. و من امروز مانند برادری در ایمان به شما عزیزانم در مسیح میگویم، تاریخ ملت ایران و ملت مسلمان سراسر دنیا، تا به این اندازه نیازمند و تشنۀ شنیدن انجیل خوش عیسای خداوند به اندازۀ امروز نبوده است. کار عظیمی در جریان است. وقت کوتاه است. ماموریت پیش روی ماست! باید کسانی فرستاده شوند، سوال این نیست که ایا شما داوطلب میشوید یا نه؟ سوال این است که چرا شما نمیشوید؟ شاید فکر میکنید بشارت دادن هدیۀ خاصی میخواهد؟ آیا گل باید تلاش کند تا عطر خودش را پخش کند؟ ایا رایحۀ بوی نان باید برای پخش شدن در هوای صبحگاهی استعداد خاصی داشته باشد؟ یا ماهی زیر آب را تشویق میکنید تا از آبشاشهای خودش استفاده کند یا به عقاب میگوید چگونه اوج بگیرد؟ شما ممکن است به جوجۀ عقاب کمک کنید تا پرواز کند اما نه خود عقاب. و شما دیگر جوجه نیستید! یا اینکه هنوز هستید؟ یا اینکه هنوز شیر میخورید و هنوز معدۀ شما برای گوشت قوت ندارد؟ چرا این را میگویم، زیرا همه چیز برای فرستادن شما به شما داده شده است. همه چیز! یک ایمان باید داشته باشید که دارید. کلامش را باید داشته باشید که دارید. قوت باید داشته باشید که دارید. هدف باید داشته باشید که دارید.

چه بر سر کلیسای ما آمده است؟ جنگ است برادران! جنگ است خواهران! نیروهای پلید آسمانی دسته دسته گوسفندان گمشدۀ خدا را به سوی درۀ مرگ میبرند و من و شما هنوز شش و بش میریزیم که بگم یا نگم! برم یا نرم! نه من استعداد ندارم. بعد وقتی موقع دعا میرسد و نیازهای ما بر سر ما هوار میشود، خدا را بنامهای: یهوه الوهیم، یهوه یایرا، یهوه شمه، یهوه صدقینو، یهوه رافاه، یهوه صبایوت و نامهای دیگر خطاب میکنیم. چطور وقتی باید و من میگویم "باید" به این ماموریت پا بگذاریم خودمان را ناتوان و نالایق میبینیم و قوت خدای خود را نمیبنیم که "تمامی قدرت در آسمان و بر زمین" به او داده شده است، برای شما، برای خود شما، برای خیریت شما، برای زندگی شما، برای خدمت شما تا شما را توانا سازد تا شما را این امتیاز و برتری را برای رفتن به این ماموریت به شما بدهد، چطور قدرت خدا را در توانا ساختن شما برای فرستادن شما به این ماموریت نمی بینید اما قدرت او را در برآورده کردن نیازهای خودتان، شفای خودتان، رهایی خودتان از تاریکی ها و دردها و مصیبتها، الزامی و قطعی میبینید؟ اگر خدا قادر است تا از ریگها برای ابراهیم فرزندان بسازد آیا قادر نیست از ماسه ها برای خود سفیران انجیل خودش را خلق کند؟ سوال اینجاست که پاسخ شما در روز داوری در روبروی خداوند و نجات دهنده ات در برابر این فرمان روشن و واضح چه خواهد بود؟ چه چیزی را بهانه میاورید که خداوند و خدای خود را غافلگیر کنید که او در بارۀ شما نداند و در تعجب بگوید: "هومممم ... این را در بارۀ تو نمیدانستم ... عذر تو موجه است!"

من شاید بتوانم حدس بزنم مشکل ما در کجاست؟ مشکل ما از دو شعبه نشات میگیرد:

  اول اینکه وقتی خودمان نجات آوردیم و در مسیح بنا شدیم و بال در آوردیم و در اوج سعادت و صلح و شادی و فیض بیکران او در نور پرفروغ او زندگی کردیم، تمام آنهایی که در تاریکی بودند را فراموش کردیم. دلمان هرگز برای آنها نسوخت. برای آنها هرگز اشکی نریختیم. آنها را بیاد نیاوردیم. در را پشت سر خودمان بستیم و این شیرینی تر و تازه و خوشمزه را تا آخر بلعیدیم و هرگز آن را در بشقابی نگذاشتیم و به دیدار درمانده و به بن بست ماندۀ گرسنه که هرگز در عمرش طعم چنین شیرینی خوشمزه ایی را نچشیده بود نرفیتم. به سراغ آنکس که در شبهای پریشانی خودش به سینۀ دردآلود خودش میزند و از خدایی که گمان میکند او را میشناسد و تا آن زمان فقط تلخی و شکست دیده است سوال میکند که خداوندا اگر تو حقیقت داری آن را به من نشان بده برای من پیام خودت را بفرست. آیا امروز این زمزمه ها و مویه های این گمشده ها را میشنوی؟ اگر میشنوی چطوری میتوانی راحت سرت را بر متکای خودت بگذاری اگر حتی یکبار هم قصد نکردی حتی برای یکبار از سر فیض و فروتنی و محبت و گذشت انجیل فیض بخش مسیح را با او شریک بشوی؟

مشکل دوم اینکه دلمان برای آنها سوخت، اما سعی کردیم به طریق راه خودمان، فلسفۀ خودمان، تدابیر خودمان، راههای خودمان و تجزیه و تحلیل خودمان وارد این ماموریت بشویم. سعی کردیم پیام انجیل را به سیاق خودمان تغییر بدهیم. برادران و خواهران عزیزم انجیل مسیح و خبر خوش مسیح بسیار روشن و واضح است و هیچکس نباید حتی ذره ایی از آن کم کند و یا اضافه کند یا تبدیل کند: "مسیح بر حسب کتب در راه گناهان ما مرد و اینکه مدفون شد و در روز سیم بر حسب کتب برخاست "(اول قرنتیان 15: 3- 4) سپس این حقیقت انجیل مسیح را در کنار حقیقت دیگر انجیل مسیح بگذارید:" زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید نجات خواهی یافت ". (رومیان 10: 9) این پیام انجیل مسیح است، غیرقابل تغییر، ازلی و جاودان. اما ما سعی میکنیم تا آن را طوری بگوییم که کسی ناراحت نشود، به او برنخورد، خب! در سال دو هزار هستیم و میدانید هر کس آزاد است که خدای خودش را انتخاب کند. در ضمن نباید حتما از مرگ و صلیب مسیح سخن گفت. مهم تر از همه، چرا باید به مردم بگویم که همۀ ما گناهکاریم. اصلا چرا باید به کلمۀ گناه اشاره بکنم. شما هر چه دوست دارید نتیجه گیری کنید سوال من این است که پس بر سر پیام انجیل مسیح چه میاید؟ ماموریت او چه میشود؟ چه مسیحی ایی را بشارت میدهم؟ آخر چطوری میتوانم مسیح را بشارت بدهم اما از رنج و درد و توهینها و خیانتهایی که به مسیح شد، از رنجی که در جتسیمانی متحمل شد، از دوری پدر اسمانی اش که در زمان مرگ برای آن فریاد زد، چطوری میتوانم قبر سرد و تاریک را برای شنوندۀ قرن حاضر به آن مسیحی مبدل کنم که در هیچ کجای کتابمقدس برای ما آن را تفسیر و تشریح و ترسیم نکرده است: که لپهایش گل انداخته است، موهایش انگاری ده تا شامپو استفاده کرده و ده تا شانه شکسته است و دستهایش آنقدر لطیف است که میترسی حتی به آن نگاه کنی!

وقتی مسیح خداوند شاگردانش را به این ماموریت بزرگ فرستاد، شاگردان مسیح با خود پیام مرگ و زندگی را بردند. در واقع این کنه انجیل مسیح است: تو در گناه خواهی مرد به عیسای مسیح ایمان بیاور و زنده بمان! آیا تو دوست داری که نزدیکترین تو با تو تا به ابد زنده بماند؟ ایا هرگز دلت برایش سوخته است؟ پولس رسول به تو این را میگوید: "پس چگونه بخوانند کسی را که به او ایمان نیاورده اند و چگونه ایمان آورند به کسی که خبر او را نشنیده اند و چگونه بشنوند بدون واعظ و چگونه وعظ کنند جز اینکه فرستاده شوند" (رومیان 10 : 14- 15) کتابمقدس به ما این را به وضوح و روشنی قید کرده است نه همه به انجیل بشارت دادۀ شما ایمان خواهند آورد. نه همه بلافاصله زانو میزنند و با شما دعا میکنند. اما این نباید قوت و شوق و حرارت و شور ما را برای بشارت انجیل مسیح ذره ایی بکاهد. مجددا پولس رسول به من و شما این را میگوید. یعنی درست چیزی را میگوید که خودش آن را اجرا کرده بود: "زیرا هر گاه بشارت دهم مرا فخر نیست چونکه مرا ضرورت افتاده است بلکه وای بر من اگر بشارت ندهم." (اول قرنتیان 6: 9) من میدانم که هر کسی پولس رسول نیست. مانند او برگزیده نمیشود تا چنان ماموریتی را انجام بدهد، اما دقت کنید به ریشه و اساس این ایه که بشارت دادن است. بشارت دادن انتخاب نیست، وظیفه است، فخر کردن نیست، فرمان است.

وقتی فرماندۀ گروهان ما میخواست سربازان داوطلب را بفرستد کمتر کسی دستش را بلند میکرد زیرا میدانست که چه بسا زنده برنخواهد گشت و زندگی خود را از دست خواهند داد. ما "رمبو" ی ساخته و پرداختۀ تخیلات و رویاها نیستیم. ما برای قهرمان شدن و شهرت یافتن به ماموریت مسیح لبیک نمیگوییم ما بشارت میدهیم زیرا "وای بر من اگر بشارت ندهم." در ضمن ما در مسیح چه چیزی داریم که از دست بدهیم؟ هیچ چیز! همه چیز به منفعت و سود ماست. حتی مرگ. مگر خود مسیح نفرمود که آنانی که جان خودشان را دوست بدارند آن را از دست خواهند داد و آنانی که جان خود را برای من از دست بدهند آن را بازخواهند یافت. (لوقا 9: 24) آیا جان خودمان را بیشتر از خود مسیح دوست داریم ؟ آیا جر و بحثهای طولانی مذهبی و عقیدتی که هیچ حاصلی نه در راه خدا دارد و نه برای بندۀ خدا را جایگزین بشارت مسیح کرده ایم؟ ایا شانه خالی میکنم؟ آیا آن را به برادر و خواهر دیگر حواله میکنیم؟ به یاد داشته باش: "وای بر من اگر بشارت ندهم." تکرار میکنم: "وای بر من اگر بشارت ندهم." پس با تمام جان و فکر و روح دستهایمان را بالا ببریم و در دعا و شکرگزاری و شوق وشور نزد عیسای خداوند بگوییم: "لبیک مرا بفرست" (اشعیاء 6: 8) امروز! الان! این ساعت!

مراقب باشیم به چه انجیلی بشارت داده میشویم و چه انجیلی را بشارت میدهیم!

یکی از اساسی ترین وظایف یک مسیحی بشارت دادن انجیل عیسای مسیح میباشد. در این خصوص سوء تفاهمات بیشماری وجود دارد. به چه چیزی نباید بشارت داده شویم؟ و به چه چیزی باید بشارت بدهیم؟

اتفاقا در همان قرون اولیه این گویی یک معضل شده بود. کسانی بودند، بقولنا ایمانداران مسیحی، که بیرون رفته و به خیال خودشان "انجیل عیسای مسیح" را بشارت میدادند. اما در این کمی مشکل ایجاد شده بود. آنچه آنها بشارت میدادند انجیل عیسای مسیح نبود. به همین دلیل پولس رسول رو به چنین افرادی کرده و همچنین رو به آنانی که چنین بشارت نادرستی را شنیده بودند کرده و با تاکید و قدرت میگوید "تعجب میکنم که بدین زودی از آن کس که شما را به فیض مسیح خوانده است برمیگردید بسوی انجیلی دیگر . که (انجیل) دیگر نیست لکن بعضی هستند که شما را مضطرب میسازند و میخواهند انجیل مسیح را تبدیل نمایند. "سپس پولس رسول جمله ایی را میگوید که باید گوش همۀ ما را به این هشدار همیشه باز نگه دارد. "بلکه هر گاه ما هم یا فرشته ایی از آسمان انجیلی غیر از آنکه ما به آن بشارت دادیم به شما رساند اناتیما باد." (غلاطیان 1: 6- 8)

قبل از اینکه این چند آیه را بررسی کنیم. از خودمان بپرسیم این انجیلی که پولس رسول به آن اشاره میکند که او آن را بشارت داده است که دقیقا منظور بحث ما در این مقاله است، یعنی "انجیل عیسای مسیح"، "خبر خوش عیسای مسیح" دقیقا چیست؟ پاسخ ساده به این سوال بر طبق کتابمقدس این است:

"الان ای برادران شما را از انجیلی که بشما بشارت دادم اعلام مینمایم که آن را هم پذیرفتید و در آن هم قایم میباشید. و بوسیلۀ آن نیز نجات مییابید به شرطی که آن کلامی را که به شما بشارت دادم محکم نگاه دارید و الا عبث ایمان آوردید. زیرا که اول به شما سپردم آنچه نیز یافتم که مسیح بر حسب کتب در راه گناهان ما مرد. و اینکه مدفون شد و در روز سیم بر حسب کتب برخاست. "(اول قرنتیاان 15: 1- 4)

در این پیام سادۀ انجیل عیسای مسیح چه حقایقی نهفته است؟

الف- خداوندی عیسای مسیح. (مسیح بر حسب کتب ...)

ب- مرگ مسیح برای گناهان ما. (در راه گناهان ما مرد)

پ- قیام مسیح از مرگ در روز سوم. (در روز سیم بر خاست)

ت- اقتدار و درستی کتابمقدس در تایید این حقیقت. (بر حسب کتب مرد ... بر حسب کتب برخاست.)

ث- این یک حادثۀ تاریخی و روی داده شده است. (ایماندارانی که آن را شاهد بوده و به آن ایمان آوردند.)

ج- نجات و رستگاری بوسیلۀ ایمان به این "خبر خوش" یا "انجیل" مهیا گشته است. (و بوسیلۀ آن نجات می یابید)

چ- و بر طبق غلاطیان 1: 6 انجیل عیسای مسیح برابر است با فیض عیسای مسیح.

اکنون برای ما روشن شده است که پولس رسول وقتی به انجیل عیسای مسیح بشارت میداد چه حقایقی را بشارت میداده است. سوال اینجاست که پولس رسول از کجا این انجیل یا خبر خوش را دریافته بود؟ بر طبق اعترافات خودش، مستقیما از جانب خود عیسای مسیح (غلاطیان 1: 12 و اول قرنتیان 11: 23) بر طبق مکاشفۀ مستقیم روح القدس خداوند (اول قرنتیان 2: 10) آن را دریافت کرده بود. و این مکاشفه و این روشنگرایی با آنچه در آن زمان راویان انجیل ثبت کرده بودند (از جملۀ انجیل مرقس و تشریحات زبانی از جانب رسولان عیسای مسیح پطرس و یوحنا و ...) تماما مطابقت داشته است. یعنی آنچه پولس رسول بعنوان انجیل عیسای مسیح بشارت میداد، همان چیزی بود که شاگردان اولیۀ عیسای مسیح به آن باور داشتند و آن را بشارت میدادند (اعترافات پطرس رسول در اعمال رسولان 2: 22- 40 و پطرس و رسولان 5: 29- 32 و فیلیپس 8: 36- 37 و پطرس رسول 10: 36- 43)

  پس دو چیز پولس رسول را متقاعد کرده بود، آن انجیلی که او به آن بشارت داده بود درست و حقیقی است زیرا:

الف- مکاشفۀ زندۀ خود او با عیسای خداوند بود.

ب- هماهنگی و مطابقت مکاشفۀ او از جانب شاهدان زندۀ حادثۀ زندگی عیسای مسیح، شاگردان او تایید شده بود.

این سوال مهمی است به آن دقت کنید: اکنون شما فکر میکنید آن انجیلی که پولس رسول یا شاگردان عیسای مسیح به آن در دنیای آن روز بشارت میدادند مال آنها بود؟ آنها صاحب آن بودند؟ مگر آنها آن را ساخته بودند که اکنون صاحب آن باشند. آن انجیل و آن خبر خوش نه متعلق به پولس رسول و نه به رسولان عیسای مسیح بود، کمااینکه متعلق به پدران کلیسا نبوده است، متعلق به آگوستین نبوده است، به مارتین لوتر یا کلوین یا اسپورژن متعلق نبوده یا در این عصر حاضر به بیلی گراهام یا سویندال. انجیل عیسای مسیح متعلق به خود خداست. زیرا انجیل عیسای مسیح خود خداست. در آن جلال و شکوه خداست. در آن درهای بهشت ​​است. در آن راه به آن مهمانی عظیم است که ابراهیم و اسحاق و یعقوب در آن هستند، نوح و ایوب و دانیال، موسی و سموئیل.

پولس و شاگردان، انجیل عیسای مسیح را از خود عیسای خداوند گرفته بودند، اکنون آنها فقط مبشر و بشارت دهندۀ آن بودند. اگر پولس رسولی بدنیا نمیامد یا پطرس رسولی یا آگوستینی یا مارتین لوتری یا بیلی گراهامی. خداوند از سنگها مبشرین برای بشارت انجیل یا خبر خوش تنها فرزند یگانۀ خود میافرینید. اما حقیقت این است که پیام همان بود. همانی بود که پولس رسول در اول قرنتیان 15: 1- 4 آن را برای ما شرح داده است و از آن در حضور ایمانداران غلاطیه دفاع میکند. خداوند هرگز پیام انجیل خود را تغییر نداده، نمیدهد و نخواهد داد. زیرا آن خبر خوش پیش از خلقت هستی طرح ریزی شده بود "چنانکه ما را پیش از بنیاد عالم در او برگزید." (افسسیان 1: 4) در انجیل عیسای مسیح آغازی نیست آن قبل از زمان طرح ریزی شده بود، زیرا بانی آن خبر خوش یا انجیل خود "کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود" (یوحنا 1: 1).

  دقیقا به همین دلیل است که پولس رسول این جمله را در آیۀ 8 فصل اول غلاطیان بیان کرده است که "هر گاه ما هم یا فرشته ای از آسمان انجیلی غیر از آنکه ما به آن بشارت دادیم به شما برساند اناتیما باد" دقت کنید به "هر گاه ما هم "؛ من از کمتر کشیش یا واعظی تاکید بر این جمله را شنیده ام. منظور پولس دقیقا چیست؟ آیا اگر پولس رسول به انجیل عیسای مسیح بشارت داده است (که داده است بر طبق آیۀ 6) میتواند انجیل دیگری را غیر از آنچه خودش بشارت داده است بشارت بدهد؟ آیا پولس میتواند خودش خودش را نقض کند؟ پاسخ این است که به یک حس میتواند اما در عین واحد این غیرممکن است! منظورم چیست؟ پولس میگوید شما از من انجیلی را دریافت کردید که از هدایت روح مقدس خدا بود و شاگردان مسیح نیز آن را بشارت دادند، اکنون اگر سالی بگذرد و من انجیلی را بگویم که خلاف آن انجیل اول من باشد، "لعنت بر من باد"! با این اعتراف، احتمال نادرستی و صادق نبودن آن انجیلی که از ابتدا او به آن به ایمانداران غلاطیه به آن بشارت داده بود تقریبا به صفر میرسد! چگونه پولس میتوانست خود را لعنت شده ببیند؟ چگونه میتوانست خود را در مرگ و نابودی ابدی ببیند؟ پس چون نقیض آن درست نیست. آن انجیلی که پولس آنها را به آن بشارت داده بود انجیل درست بود. پس اکنون باید بر آن پایبند باشند، به آن ایمان خودشان را استوار سازند، در آن رشد کنند، از آن دفاع کنند، و آن را به دیگران بشارت دهند. نه انجیل دیگری را، بلکه همان انجیلی که پولس رسول به آن بشارت داده بود، یعنی آن انجیلی که عیسای مسیح به او داده بود و شاگردان مسیح نیز همان را بشارت میدادند.

خصوصیات لازم برای بشارت عیسی مسیح

کسب آمادگي شخصي، كليد موفقيت در بشارت دادن است.
اولين قدم براي كسب آمادگي اين است كه شما مطمئن شويد كه خودتان يك مسيحي هستيد. تمام وجود خود يعني فكر، احساسات و اراده خود را كاملا به مسيح بسپاريد و از محبت و بخشش خدا توسط عيسي برخوردار شويد.
دومين قدم اين است كه مطمئن شويد كه هيچ گناه اعتراف نشدهاي در زندگي شما وجود ندارد. اگر يك طرز فكر يا عمل گناهآلود مانع مشاركت شما با خدا باشد، ديگر او نميتواند از طريق شما زندگي كند و شما نميتوانيد يك مسيحي شاد و يك شاهد ثمربخش براي مسيح باشيد.
سومين قدم اين است كه از روح پر شويد. براي اين كه شاهد پرثمري براي مسيح باشيد بايد با ايمان، پري روحالقدس را به خود اختصاص دهيد. از روحالقدس دعوت كنيد تا كنترل زندگي شما را به دست بگيرد و به شما قوت عطا نمايد تا بتوانيد با ايمان زندگي مقدس و خداپسندانهاي داشته باشيد و او شما را به شاهدي پر ثمر تبديل نمايد.
چهارمين قدم اين است كه جهت در ميان گذاشتن ايمان خود به مسيح با ديگران خود را آماده سازيد. بهترين راه براي اين كار اين است كه اجازه دهيد تا عيسي مسيح دائما به عنوان خداوند دل و وجود شما، بر تخت زندگي شما قرار گيرد و در زندگي شما سلطنت نمايد. باب 8 اعمال رسولان را بدقت مطالعه كنيد. فهرستي از شرايط لازم براي بشارت را مطابق اين باب تهيه كنيد.

بهترین راه برای بشارت دادن به کسی که در یک مذهب دروغین است چیست؟

جواب: مهمترین چیزی که ما می توانیم برای کسانی انجام دهیم که درگیر یک مذهب دروغین هستند این است که برایشان دعا کنیم. ما باید دعا کنیم که خدا قلب آنها را عوض کرده چشمانشان را به حقیقت باز نماید (2 قرنتیان 4: 4). ما باید دعا کنیم که خدا به آنها نشان بدهد که به نجات بوسیلة عیسی مسیح نیاز دارند (یوحنا 3: 16). بدون قدرت خدا و ملزم شدن بوسیلة روح القدس، ما هیچوقت نمی توانیم کسی را نسبت به حقیقت متقاعد کنیم (یوحنا 16: 7-11).

ما در عین حال باید زندگی مسیحی خداپسندانه ای داشته باشیم، تا آنهایی که در مذاهب دروغین گرفتار شده اند بتوانند ببینند که خدا در زندگی خود ما چه تغییراتی ایجاد کرده است (1 پطرس 3: 1-2). ما باید برای داشتن حکمتی دعا کنیم که دیگران را با قدرت خدمت می کند (یعقوب 1: 5). علاوه بر همة اینها، ما باید در بیان انجیل شهامت داشته باشیم. ما باید خبر نجات از طریق عیسی مسیح را بیان کنیم (رومیان 10: 9-10). ما همیشه باید آماده باشیم تا از ایمانمان دفاع کنیم (1 پطرس 3: 15)، اما باید اینکار را با آرامی و احترام انجام دهیم. ما می توانیم خبر نجات را بطور صحیح اعلام کنیم، می توانیم بحث را برنده شویم، ولی بعلت عصبانیت و یا خود بهتر بینی نتیجة اصلی را نگیریم.

در نهایت، ما باید نجات کسانی را که به آنها بشارت می دهیم به خدا واگذاریم. این قدرت خدا و فیض اوست که مردم را نجات می دهد، نه سعی ما. در حالیکه خوب و حکیمانه است که برای دفاع از ایمانمان آماده باشیم و از مذاهب دروغین مطلع باشیم، اما هیچکدام از اینها باعث نجات کسانی که در تلة دروغهای مذاهب دروغین افتاده اند نمی شود. بهترین کاری که ما می توانیم انجام دهیم این است که برای آنها دعا کنیم، به آنها بشارت دهیم، و زندگی مسیحی داشته باشیم و اعتماد کنیم که روح القدس کار جذب کردن، متقاعد کردن، و تبدیل کردن آنها را انجام می دهد.