۱۳۹۳ مهر ۱۵, سه‌شنبه

بازداشت سه تن ازنوکیشان مسیحی عوامل فیلم "زندگی عیسی مسیح" در اصفهان

.
شهرام قائدی از هنرمندان مسیحی و از سازندگان فیلم "عیسی مسیح" بهمراه دو تن دیگر از نوکیشان مسیحی در پی ورود ماموران امنیتی لباس شخصی به منزلشان بازداشت شدند، منابع آگاه گفته اند که این سه تن را به بند ویژه اداره حفاظت اطلاعات زندان مرکزی اصفهان (دستگرد) منتقل کرده‌اند.
به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران (محبت نیوز)، سه تن از نوکیشان مسیحی ساکن فولاد شهر اصفهان در روز شنبه 5 مهرماه 1393 برابر با ( 27 سپتامبر 2014) توسط عوامل اطلاعاتی و امنیتی اصفهان بازداشت و به زندان دستگرد منتقل گردیدند.
منابع مسیحی در اصفهان نام این سه نفر را "شهرام قائدی" ، "حشمت شفیعی" و "عماد حقی" اعلام کرده اند. آنها پس از دستگیری به بند ویژه اداره اطلاعات اصفهان در زندان دستگرد معروف به بند "الف طا" منتقل شده اند .
هرانا ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران نیز گزارش داد، بازداشت این نوکیشان مسیحی در یورش به منزل شخصی آنها در عصر روز پنجم مهرماه حوالی ساعت چهار و نیم صورت گرفته است.
منابع آگاه خبر دادند ماموران اطلاعاتی در یورش به منزل مسکونی " شهرام قائدی"، ضمن تفتیش محل سکونتش، برخی وسایل شخصی وی از جمله کتابها و کامپیوتر او را نیز با خود از منزل خارج کردند.
بر اساس گزارشات منتشره از سوی "محبت نیوز" در میان این سه تن از بازداشت شدگان حداقل یک تن از این افراد پیش از این سابقه بازداشت  و در پرونده خود حکم زندان داشته است. نوکیش مسیحی "شهرام قائدی" ساکن فولاد شهر اصفهان پیش تر در روز چهارشنبه سوم اسفند ماه ۱۳۹۰ ( ۲۲ ماه فوریه ۲۰۱۲ ) همزمان با بازداشت کشیش حکمت سلیمی و جمعی دیگر از اعضا کلیسای پولس اصفهان توسط ماموران امنیتی وی نیز در منزلش بازداشت شد.
"شهرام قائدی" سرانجام پس از هفتاد روز بازداشت در نیمه های اردیبهشت ماه 1391 به قید وثیقه آزاد گردید. البته بعد از مدتی توسط دادگاه برای او حکم سه ماه حبس به جرم تلاش برای تبلیغ مسیحیت نیز صادر و اجرا شد.
.
شهرام قائدی در تصویری از فیلم عیسی مسیح توسط گروه هنرمندان مسیحی اصفهان
"شهرام قائدی سنگچینی" 32 ساله از اعضای كلیسای پولس در اصفهان و از هنرمندان تئاتر آن شهر می باشد. او كه پیش تر نیز به خاطر فرم چهره اش در نمایش هایی در نقش عیسی مسیح به ایفای نقش پرداخته بود، در سال 1392 قصد ساخت فیلمی از زندگی عیسی مسیح را داشت که مراحل فیلمبرداری این فیلم پس از دستگیری چند تن از بازیگران، آن فیلم نیمه کاره‌‌ رها شد. همچنین گزارش شده عوامل ساخت فیلم در اثر فشار نیروهای امنیتی از کشور متواری شدند.
شهرام قائدی از اعضاء انجمن جوانان هنرمند فولاد شهر اصفهان علاوه بر بازیگری تئاتر نمایشنامه هائی را نیز بر روی صحنه برد. از آن جمله نمایشی به نام "شعبده بازی" و نمایش دیگری به نام "شام آخر مسیح" به کارگردانی او در تالار ذوب آهن فولاد شهر اجرا و با استقبال تماشاگران روبرو گردید.
منابع آگاه به محبت نیوز می گویند که ممکن است این بار نیز شهرام و دوستانش در رابطه با ساخت همین فیلم توسط عوامل اطلاعاتی و امنیتی اصفهان دستگیر شده باشند. آنها می گویند که ماموران اخیرن به او مشکوک شدند چون فکر می کردند که او در حال تدوین صحنه های فیلمبرداری شده فیلم زندگی عیسی مسیح می باشد.
در یک سال گذشته پس از انتخابات ریاست جمهوری اسلامی و انتخاب حسن روحانی، نه تنها از فشار بر مسیحیان و کلیساهای خانگی کاسته نشده، بلکه احکام صادره برای مسیحیان تحت پیگرد سنگین تر و هجوم و بازداشتها شدیدتر شدند. موارد گزارش شده از 12 مرداد 92 (زمان آغاز کار دولت جدید) بسیار قابل توجه می باشند. تا حدی که دیگر برای اقلیت مسیحی "تدبیر و امید" جایش را به ادامه "تهدید و هراس" داده است.

کتاب مقدس دربارة استفاده از راههای جلوگیری از حاملگی چه می گوید؟



جواب: 
خدا به انسان وظیفه ای را سپرد و به او دستور داد که "بارور و کثیر شوید" (پیدایش 1: 28). ازدواج بوسیلة خدا پایه ریزی شده تا محیطی امن و پایدار برای تولید و رشد فرزندان باشد. متاسفانه، فرزندان امروزه بعنوان باری اضافه محسوب می شوند. آنها مانع و سرباری برای پیشرفت شغلی و هدفهای مالی مردم هستند و روابط اجتماعی آنها را هم بهم می زنند. ریشة استفاده از راههای جلوگیری از حاملگی اغلب این نوع خودخواهی ها می باشند.

بر خلاف انگیزة خودخواهانه ای که پشت بعضی از موارد استفاده از راههای جلوگیری از حاملگی است، کناب مقدس بچه ها را بعنوان هدایای خدا معرفی می کند (پیدایش 4: 1 و 33: 5). بچه ها میراث خدا هستند (مزمور 127: 3-5). بچه ها برکتی از طرف خدا هستند (لوقا 1: 42). بچه ها تاج سر پیران هستند (امثال سلیمان 17: 6). خدا زن نازا را با دادن بچه برکت می دهد (مزمور 113: 9، پیدایش 21: 1-3، 25: 21-22، 30: 1-2، 1 سموئیل 1: 6-8، لوقا 1: 7، 24-25). خدا بچه ها را در رحم شکل می دهد (مزمور 139: 13-16). خدا بچه ها را قبل از بدنیا آمدنشان می شناسد (ارمیاء 1: 5، پیدایش 1: 15).

نزدیکترین قسمت کلام خدا دربارة منع جلوگیری از حاملگی در پیدایش باب 38 است که در مورد پسران یهودا، عیر و اُونان می باشد. عیر با زنی بنام تامار ازدواج کرد، اما او شریر بود و خدا او را کشت و تامار بدون شوهر و فرزند باقی ماند. بر طبق قانون ازدواج در تثنیه 25: 5-6 تامار به برادر عیر یعنی به اُونان به زنی داده شد. اونان نمی خواست ارثش را با بچه ای که باید برای برادرش می آورد تقسیم کند. پس قدیمی ترین روش جلوگیری از حاملگی را که کنار کشیدن خود بود بکار گرفت. پیدایش 38: 10 می گوید: "و اینکار در نظر خداوند ناپسند آمد چس او را نیز بمیراند." انگیزة اونان خودخواهانه بود. او از تامار برای لذت خود استفاده کرد، اما از انجام وظیفة قانونی اش که تولید وارث برای برادر مرده اش بود سر باز زد. این قسمت اغلب بعنوان دلیلی استفاده می شود که خدا جلوگیری از حاملگی را تایید نمی کند. بهر حال، تنها عمل جلوگیری از حاملگی نبود که باعث شد خدا اونان را بکشد، بلکه دلیل آن انگیزة خودخواهانة اونان بود.

خیلی مهم است که بچه ها را همانطور ببینیم که خدا آنها را می بیند، نه آنطور که دنیا به ما می گوید آنها را ببینیم. بهر حال کتاب مقدس راههای جلوگیری از حاملگی را منع نمی کند. جلوگیری از حاملگی عملیست برخلاف حاملگی و این عمل بخودی خود درست یا غلط نیست. اگر یک زوج مزدوج جلوی بچه دار شدنشان را بگیرند تا خودشان چیزهای بیشتر ی داشته باشند، آنوقت اشتباه است. اگر زوجی از روشهای جلوگیری از حاملگی موقتا استفاده کنند تا از نظر مالی و روحانی آماده تر باشند، آنوقت کارشان اشتباه نیست. خلاصه اینکه همه بر می گردد به انگیزة آنها.

کتاب مقدس همیشه داشتن فرزند را بعنوان یک چیز خوب معرفی می کند. کتاب مقدس انتظار دارد که یک زن و شوهر فرزند داشته باشند. نازا بودن در کلام خدا همیشه چیز بدی است. در کتاب مقدس کسی را نمی بینیم که آرزوی نداشتن بچه داشته باشد. در عین حال، از کتاب مقدس نمی توان دلیلی آورد که استفادة موقت راههای جلوگیری از حاملگی اشتباهند. همة زوجها باید بعد از ازدواج ارادة خدا را در داشتن فرزند و زمان و تعداد آنها بطلبند. 

کتاب مقدس دربارة تسخیر ارواح چه می گوید؟

 آیا این امروزه هم امکان دارد؟ اگر دارد، علائم آن چیست؟

جواب: 
کتاب مقدس مثالهایی دربارة مردم تسخیر شده و یا متاثر بوسیلة ارواح ناپاک به ما می دهد. در اینجا به چند قسمت از کتاب مقدس اشاره می کنیم: متی 9: 32-33و 12: 22و 17 : 18، مرقس 5 : 1-20و 7: 26-30، لوقا 4: 33-36، لوقا 22: 3، اعمال رسولان 16: 16-18. در بعضی از این آیات، تسخیر ارواح باعث اشکالات جسمانی مثل لال بودن، علائم صرع، کوری، و غیره می شود. در موارد دیگر، باعث می شود که شخص کارهای شریرانه انجام دهد مثل یهودا که نمونة بارزی در این مورد است . در اعمال رسولان 16: 16-18، روح بد به آن کنیز قدرت غیبگویی می داد. مرد تسخیر شده با روح ناپاک در جرجسیان، که بوسیلة لشگری از ارواح پلید تسخیر شده بود (لژیون)، قدرتی مافوق قدرت انسان داشت و لخت در قبرستان بسر می برد. پادشاه شائول، بعد از بی اطاعتی از خداوند، بوسیلة یک روح پلید مضطرب می شد (1 سموئیل 16: 14-15، 18: 10-11، 19: 9-10) و حالت افسردگی به او دست می داد و قصد کشتن داوود را می کرد. بنابراین علائم احتمالی زیادی برای تسخیر ارواح وجود دارند، مثل مشکلات جسمانی که نمی توان آنرا به مسئلة فیزیولوژیکی نسبت داد، تغییر در شخصیت مثل افسردگی یا روحیة تهاجمی، قدرت مافوق طبیعی، غرور، رفتار برخلاف جامعه، و غیبگویی. یادآوری این مطلب مهم است که تقریبا همة این خصوصیات می توانند دلایل دیگری داشته باشند، پس مهم است که هر افسردگی یا هر صرعی را تسخیر ارواح نخوانیم. از طرف دیگر، فرهنگهای غربی احتمالا دخالتهای شیطانی را در زندگی انسانها به اندازة کافی جدی نمی گیرند.

علاوه بر این خصوصیات جسمانی و احساسی، ممکن است شخص تحت تاثیر شریر دچار اشکالات روحانی شود. این اشکالات عبارتند از نبخشیدن (2 قرنتیان 2: 10-11) و اعتقاد و پخش تعالیم غلط، بخصوص دربارة عمل نجات بخش عیسی مسیح (2 قرنتیان 11: 3-4 و 13-15، 1 تیموتاووس 4 : 1-5، 1 یوحنا 4: 1-3).

در رابطه با اثر ارواح پلید در زندگی ایمانداران، پطرس رسول نمونه ای از این حقیقت است که ایمانداران می توانند تحت تاثیر شیطان قرار بگیرند (متی 16: 23). بعضی ها به مسیحیانی اشاره می کنند که تحت تاثیر شدید شریر هستند "روح زده"، اما در هیچ جای کتاب مقدس مثالی زده نشده است که ایمانداری به مسیح بوسیلة ارواح پلید تسخیر شده باشد. بیشتر علمای خداشناسی اعتقاد دارند که یک مسیحی نمی تواند بوسیلة ارواح شریر تسخیر شود، چون روح القدس در او زندگی می کند (2 قرنتیان 1 : 22 و 5 : 5 ، 1 قرنتیان 6 : 19)، و روح خدا جایی را با شریر شریک نمی شود. 

دقیقا به ما گفته نشده است که چطور کسی بوسیلة ارواح ناپاک تسخیر می شود. اگر یهودا را نمونه بگیریم، او قلبش را بوسیلة طمع به روی شیطان باز کرد (یوحنا 12 : 6). بنابراین ممکن است اگر کسی اجازه بدهد قلبش بوسیلة گناه کنترل شود، در واقع به شیطان اجازة ورود داده است. از تجربة میسیونرها، بنظر می آید که تسخیر ارواح مربوط به پرستش بتها و نگه داشتن وسایل جادوگری هم می شود. کلام خدا مرتبا پرستش بتها را به پرستش ارواح پلید ربط می دهد (لاویان 17 : 7، تثنیه 32 : 17، مزمور 106: 37، 1 قرنتیان 10 : 10)، بنابراین نباید عجیب بنظر بیاید که پرستش بتها به تسخیر ارواح بینجامد.

بر اساس آیات بالا و تجربیات میسیونرها، می توانیم نتیجه بگیریم که بسیاری از مردم با انجام گناهانی مثل درگیر شدن با ادیان کاذب (دانسته یا نادانسته) زندگیشان را بروی اشغال ارواح پلید باز می کنند. دیگر از مثالهای آن می توان از فساد اخلاق، مصرف مواد مخدر/ الکل که قدرت اختیار را از شخص صلب می کند، یاغیگری، تلخی، و خلسه نام برد. 

نکتة دیگری که قابل اهمیت است این است که شیطان و لشگر شریرش نمی توانند هیچ کاری را بدون اجازة خداوند انجام دهند (ایوب 1-2). با این وجود، در حالیکه شیطان فکر می کند اهداف خود را به انجام می رساند، در واقع اهداف نیکوی خدا را انجام می دهد، چنانکه در مورد خیانت یهودا انجام شد. بعضی از مردم توجه ناسالمی نسبت به مسائل اسرارآمیز و فعالیتهای ناپاک روحانی دارند که غیر حکیمانه و غیر کتاب مقدسیست. اگر ما بدنبال خدا باشیم، خودمان را با اسلحه های او بپوشانیم و به قدرت او تکیه کنیم (افسسیان 6 : 10-18)، از شریر نخواهیم ترسید، چون خدا بر همه چیز حکومت می کند. 

۱۳۹۳ مهر ۱۴, دوشنبه

چرا من باید مذهبی جامع داشته باشم؟

 چرا من باید مذهبی جامع داشته باشم؟

جواب: 
معنی "مذهب" چیزیست مثل "ایمان به خدا یا خدایان برای پرستش، که معمولا بوسیلة مراسم مخصوصی انجام می شود، هر سیستم ایمانی، پرستش، و غیره، که اغلب جنبة اخلاقی داشته باشد." در نور این تعریف، کتاب مقدس از مذهبی جامع صحبت می کند، اما در خیلی موارد هدف و اثر "مذهب جامع" چیزی نیست که خدا را خشنود کند.

در پیدایش باب 11، احتمالا اولین مذهب جامع، مردم زمان نوح بودند که بجای اطاعت از خدا و پر کردن زمین، با هم جمع شدند تا برج بابل را بسازند. آنها ایمان داشتند که اتحادشان مهمتر از رابطه شان با خدا بود. پس خدا وارد شد و زبانهای آنها را مغشوش کرد تا سیستم این جامعة مذهبی را در هم بشکند.

در خروج باب 6 و بعد از آن، خدا یک مذهب جامع برای قوم اسرائیل درست کرد. ده فرمان، قوانین مربوط به خیمة اجتماع، و سیستم قربانی ها همه بوسیلة خدا بر قرار شد و قوم اسرائیل آنرا پیروی کردند. مطالعة بیشتر عهد جدید واضح می کند که قصد این مذهب این بود که احتیاج قوم را به نجات دهنده اش مسیح نشان دهد (غلاطیان 3، رومیان 7). بهر حال، خیلی ها این را اشتباه متوجه شده اند و بجای خدا قوانین و مراسم را پرستش می کنند.

در طی تاریخ اسرائیل، خیلی از سختیهایی که اسرائیلیان تجربه کردند بخاطر مسائل مربوط به مذهب بود. مثل پرستیدن بعل (داوران 6 ، 1 پادشاهان 18)، داجون (1 سموئیل 5)، و مولک (2 پادشاهان 23 :10). خدا پیروان این خدایان را شکست داد، و قدرت و توانایی خود را نشان داد.

در اناجیل، فریسیان و صدوقیان بعنوان نمایندگان جامعة مذهبی زمان مسیح معرفی شده اند. عیسی دائما آنها را دربارة تعالیم غلط و زندگی ریاکارانه شان، مورد سرزنش قرار می داد. در رسالات، گروههایی بودند که انجیل را با لیستی از اعمال و مراسم مخلوط می کردند. آنها در ضمن روی ایمانداران فشار می آوردند که این مسیحیت ساختگی را قبول کنند. غلاطیان و کولسیان دربارة این مذاهب هشدار می دهند. در کتاب مکاشفه، مذهبی بعنوان مذهب جهانی روی دنیا اثر خواهد گذاشت. 

در خیلی از موارد، نتیجة مذهب انحراف از هدف خداست. بهر حال، کتاب مقدس از گروه ایماندارانی صحبت می کند که در نقشة خدا هستند. خدا به این گروه منظم ایمانداران کلیسا می گوید. توضیح آن در کتاب اعمال رسولان و رسالات نشان می دهد که کلیسا باید منظم و متحد باشد. در گروه بودن باعث امنیت، ثمربخش بودن و کثیر شدن است (اعمال رسولان 2 : 41-47). در مورد کلیسا، بهتر است رابطة جامع خوانده شود.

مذهب سعی انسان برای داشتن رابطه با خداست. ایمان مسیحی رابطة با خداست بخاطر آنچه او برای ما از طریق قربانی کردن عیسی مسیح انجام داده است. راهی برای رسیدن به خدا وجود ندارد (او به ما رسیده است- رومیان 5 :8). غروری وجود ندارد (همه با فیض دریافت شده است-افسسیان 2 :8-9). دعوایی بر سر رهبر ی کردن نباید باشد (مسیح سر است-کولسیان 1 : 18). و تعصبی نباید باشد (ما همه در مسیح یک هستیم- غلاطیان 3 : 28). مسئله بر سرگروه و جامعه بودن نیست، بلکه اشکال در تمرکز کردن روی قوانین و مراسم مذهبیست. 

: آیا زنان میتوانند واعظ و شبان کلیسا باشند؟ کتابمقدس در رابطه با نقش زنان در خدمت موعظه و شبانی چه میگوید؟



جواب: 
این روزها موضوع خدمت موعظه و شبانی زنان در کلیسا جنجالیترین و بحثانگیزترین موضوع روز میباشد. در نتیجه خیلی مهم است درک کنیم که این موضوع در مورد ضدیت مردان با زنان نیست. از یک طرف زنانی را میبینیم که معتقدند زنان نباید در مقام شبانی خدمت کنند چرا که کتابمقدس محدودیتهائی در این باره قائل است. و از طرف دیگر مَردانی هستند که معتقدند زنان میتوانند موعظه کنند و هیچ محدودیتی برای خدمت آنان وجود ندارد. پس، بحث این نیست که مردان برتری جنسی دارند و زنان باید مورد تبعیض واقع شوند. بلکه موضوع اصلی بحث تفسیر کلام خدا است.

در اول تیموتاوس 2 : 11 – 12 میخوانیم: "زن با سكوت، به كمال اطاعت تعليم گيرد. و زن را اجازت نمیدهم كه تعليم دهد يا بر شوهر مسلط شود بلكه در سكوت بماند". خداوند مقرر نموده که زنان و مردان در کلیسا وظایف متفاوتی داشته باشند. این نتیجۀ نحوۀ خلقت (تیموتاوس 2 : 13) و همان روشی است که بوسیلۀ آن گناه وارد جهان شد (دوم تیموتاوس 2 : 14). خداوند از طریق نوشتههای پولس، زنان را ازخدمت تعلیم روحانی و اقتدار بر مردان باز میدارد. و همین مورد باعث منع ورود زنان به خدمت شبانی میشود چرا که شبانی بطور قطع شامل موعظه، تعلیم، و داشتن اقتدار روحانی بر مردان است.

این تعلیم که زنان نمیتوانند وارد خدمت شبانی کلیسا شوند شدیداً مورد انتقاد قرار گرفته است. بعضیها گفتههای پولس را اینگونه تعبیر میکنند که پولس زنان را از تعلیم منع نموده زیرا در قرن اول، زنان عُمدتاًَ فاقد تحصیلات بودند. اما اول تیموتاوس 2 : 11 – 14 هرگز صحبت از شرایط تحصیلی نمیکند. اگر تحصیلات تنها معیار خدمت بود، اکثر شاگردان مسیح واجد شرایط برای خدمت نمیشدند! دومین ایرادی که مخالفین مطرح میکنند این است که پولس فقط زنان کلیسای شهر افسس را از تعلیم منع نموده است (پولس رسالۀ اول خود به تیموتاوس را خطاب به تیموتاوس، که شبان کلیسای افسس بود، نوشته است). شهر افسس از آن لحاظ مشهور بود که معبد آرتمیس (الاهه دروغین یونانی – رومی) در آنجا واقع بود. و در عبادت آرتمیس، زنان از اقتدار کامل برخوردار بودند. اما با این وجود، رساله اول تیموتاوس در هیچ جا از آرتمیس صحبت به میان نمیآورد؛ و پولس هرگز نمیگوید که عبادت آرتمیس دلیل محدودیتهائی است که وی در اول تیموتاوس 2 : 11 – 12 مطرح کرده است.

سومین ایراد رایج این است که ممانعت زنان از خدمت شبانی فقط شامل زنان شوهردار میباشد. این گروه معتقدند که چون کلمات یونانی بکار رفته در اول تیموتاوس 2 : 11 – 14 به زنان و شوهران اشاره دارد، پس نمیتواند دربرگیرندۀ زنان و مردان در حالت کلی باشد. اما ابتدائیترین مفهوم کلمات مذکور اشاره به زنان و مردان دارد. علاوه بر این، دقیقاً همین کلمات در آیات 8 – 10 بکار رفتهاند. آیا باید فقط شوهران، دستهای مقدّس را بدون غيظ و جدال برافراخته، در هر جا دعا كنند( آیه 8 )؟ و همچنين آیا فقط زنان شوهردار باید خويشتن را بيارايند به لباس مزيّن به حيا و پرهيز، ...كه دعوی دينداری می كنند به اعمال صالحه ( آیات 9 – 10 )؟ البته که نه!! آیات 8 – 10 به زنان و مردان در حالت کلی اشاره دارد؛ نه فقط زنان شوهردار. هیچ دلیلی وجود ندارد مبنی بر اینکه متن مندرج در آیات 11 – 14 فقط مختص زنان شوهردار باشد.

ایراد رایج دیگر بر این تعلیم (عدم شبانی و تعلیم زنان) این است که زنانی چون مریم، دبوره، حُلْدَه، پرسكله، فيبی و غیره در کتاب مقدس، موقعیت و نقش رهبری داشتهاند. اما این مخالفت، نکات مهمی را نادیده میگیرد. در مورد دبوره، او فقط یک داور زن در میان 13 داور مَرد بود. در مورد حُلْدَه ،او تنها نبیه در برابر انبیای بسیاری بود که کلام خدا به آنها اشاره کرده است. تنها ارتباط مریم با مقوله رهبری به نسبت خواهریش با موسی و هارون بر میگردد. البته در زمان پادشاهان دو زن برجسته و تأثیر گذار بنامهای عَتَلْيا و ایزابل وجود داشتند که اصلاً نمونههای خوبی برای رهبری روحانی بشمار نمیروند.

درکتاب اعمال رسولان باب 18، نامهای پرسكله و اكيلا به عنوان خادمین امین عیسی مسیح ذکر شده است. اسم پرسكله اول آمده است شاید به این دلیل که در کار خدمت برجستهتر از شوهرش بوده است. اما با این وجود، در هیچ جا اشاره نشده که پرسكله مبادرت به خدماتی نموده که با اصول اول تیموتاوس 2 : 11 – 14 در تضاد میباشد. پرسكله و اكيلا ، اپلس را به خانۀ خود آوردند وبا دقّت تمام طريق خدا را بدو آموختند (اعمال 18 : 26).

در رومیان 16 : 1 حتی فيبی به عنوان خادمه (شماس) بجای خادم در نظر گرفته شده است و به این مفهوم نیست که در کلیسا نقش معلم را ایفا میکرد. قابلیت تعلیم یکی از مشخصههای رهبران بود نه شماسان (اول تیموتاوس 3 : 1 - 13؛ تیطس 1 : 6 – 9). رهبران ،اسقفها ، شماسان چنین توصیف شده اند که باید "صاحب يك زن" باشند، "فرزندان خويش را در كمال وقار مطيع گرداند،" و "باوقار" باشند. علاوه بر این، هنگامی که پولس میخواهد در رسالاتش (اول تیموتاوس 3 : 1 - 13 و تیطس 1 : 6 – 9) در مورد رهبر، اسقف، و شماس صحبت کند، بطور متعدد از ضمائر مذکر استفاده میکند.

ساختار اول تیموتاوس 2 : 11 – 14 دلیل این بحث را کاملاً آشکار میکند. آیه 13 با کلمه "زیرا" آغاز میشود و همین کلمه دلیل اظهارات پولس در آیات 11 – 12 را روشن میکند. چرا زن نمیتواند تعليم دهد يا بر شوهر مسلط شود؟ زيرا كه آدم اوّل ساخته شد و بعد حوّا. و آدم فريب نخورد بلكه زن فريب خورده، در تقصير گرفتار شد. دلیل همین است. خدا در ابتدا آدم را خلق نمود و بعد حّوا را تا برای او معاونی باشد. همین نظمی که در آفرینش وجود دارد در شکل گیری جوامع انسانی و بنیاد خانواده (افسسیان 5 : 22 – 23) و کلیسا، کاربُردی جهانی یافته است. فریب خوردن حّوا نیز دلیلی است بر اینکه زن نباید در مقام شبانی خدمت کند و به لحاظ روحانی بر مَرد مسلط شود. این مورد عدّۀ بسیاری را متقاعد کرده است که زنان نباید تعلیم دهند چون احتمال دارد زودتر فریب شیطان را بخورند. این مسئله واقعاً بحث انگیز است... اگر زنان سریعتر و بسادگی فریب شیطان را میخورند، پس چرا باید به آنها اجازه داد کودکان را تعلیم دهند (که خیلی سریعتر فریب میخورند) و یا معلم بانوان باشند (که طبق همین فرض، سریعتر و بسادگی فریب میخورند)؟ این آن چیزی نیست که متن تعلیم میدهد. زن نمیتواند تعليم دهد يا بر شوهر مسلّط شود چون حّوا فریب خورد. در نتیجه، خدا اولویت اقتدار تعلیمی در کلیسا را به مَرد داده است.

توانائی زنان بیشتر در ترحم، آموزش و کمک است. خدمات بسیاری در کلیسا متکی بر زنان است. زنان در کلیسا از دعا و نبوت کردن منع نشدهاند (اول قرنتیان 11 : 5). آنها فقط از داشتن تسلط روحانی بر مردان و تعلیم آنان منع شده اند. در هیچ جای کلام خدا زنان منع نشدهاند که ثمرۀ روحالقدس را بکار گیرند (اول قرنتیان باب 12). زنان نیز همچون مَردان دعوت شدهاند تا دیگران را خدمت نموده و ثمرات روحالقدس به ظهور رسانند (غلاطیان 5 : 22 – 23)، و خبر خوش انجیل را به گمشدگان برسانند (متی 28 : 18 – 20؛ اعمال 1 : 8؛ اول پطرس 3 : 15).

خداوند چنین مقرر نموده که در کلیسا فقط مَردان در مقام اقتدار و تعلیم روحانی خدا را خدمت نمایند. این به آن دلیل نیست که لزوماً مَردان معلمین بهتری هستند، و یا اینکه زنان پست تر و یا کم هوشترند (مسئله اصلاً این نیست). بلکه حقّ مطلب این است که این نقشۀ خدا برای عملکرد کلیساست. مقرر شده است که مَرد از طریق زندگی و سخنانش نمونه رهبری روحانی باشد. زن نقش آمرانۀ کمتری دارد. زنان تشویق شدهاند که زنان دیگر را تعلیم دهند (تیطس 2 : 3 – 5). همچنین کلام خدا، زنان را از تعلیم به کودکان منع نکرده است. تنها فعالیتی که زنان از آن منع شدهاند تعليم و مسلّط شدن بر مردان است. و بطور منطقی این مسئله شامل شبانی و موعظه نیز میشود. بهیچ وجه این مسئله باعث نمیشود که قدر و منزلت زنان کمتر شود بلکه بیشتر باعث میشود که آنها در خدمتی مشغول شوند که خدا آنها را به انجام آن فراخوانده و مستعد نموده است.

۱۳۹۳ مهر ۱۲, شنبه

اشعیا

: آیا عیسی روز جمعه مصلوب شد؟" اگر چنین است و اگر او روز یکشنبه قیام کرد، چطور می توان گفت که سه روز در قبر بود؟


جواب: 
کتاب مقدس دقیقا نمی گوید که چه روزی از هفته عیسی مصلوب شد. دو نظر عمومی بر این است که جمعه و یا چهارشنبه مصلوب شد. بعضی ها هم برای اینکه هر دوعقیده را در نظر بگیرند، پنج شنبه را روز مصلوب شدن او اعلام می کنند.

عیسی در انجیل متی 12 : 40 می گوید "زیرا همچنانکه یونس سه شبانه روز در شکم ماهی ماند پسر انسان نیز سه شبانه روز در شکم زمین خواهد بود." آنهایی که طرفدار مصلوب شدن در روز جمعه هستند می گویند طریقی هست که می توان با آن در قبر بودن را سه روز محاسبه کرد. در فکر یک یهودی قرن اول میلادی، قسمتی از روز بعنوان یک روز کامل محسوب می شد. از آنجایی که عیسی قسمتی از جمعه و تمام شنبه و قسمتی از یکشنبه را در قبر بود، می توان گفت که سه روز در قبر بوده. یکی از بحث های اساسی در مورد اینکه جمعه روز مصلوب شدن بوده در انجیل مرقس 15 : 42 دیده می شود که می گوید عیسی در "روز قبل از سبت" مصلوب شد. اگر منظور سبت هفتگی باشد، یعنی شنبه، آنوقت می توان گفت که روز جمعه روز مصلوب شدن او بوده. بحث دیگر برای روز جمعه می گوید آیاتی مثل متی 16 : 21 و لوقا 9 : 22 تعلیم می دهند که عیسی روز سوم قیام می کند، بنابراین او مجبور نبود تمام سه شبانه روز را در قبر بگذراند. در حالیکه بعضی از ترجمه ها می گویند"در روز سوم" برای این آیات، نه همة آنها، و نه همه موافقند که "در روز سوم" بهترین ترجمه ایست که می توان کرد. بعلاوه، مرقس 8: 31 می گوید که عیسی" بعد" از سه روز قیام کرد.

بحث پنج شنبه دید جمعه را وسعت داده اساسا می گوید که وقایع زیادی ( بعضی می گویند حدود 20 واقعه) بین زمان دفن کردن مسیح در عصر جمعه وصبح روز یکشنبه در جریان بودند. کسانی که به مصلوب شدن در پنج شنبه معتقدند می گویند که چون شنبه، سبت یهودیان، تنها روز کامل بین عصر جمعه و صبح یکشنبه است، بنظر می آید که یکی دو روز اضافه این مشکل را حل می کند و اینطور بحث می کنند که مثلا اگر شما دوستی را از دوشنبه شب ندیده باشید و او را صبح پنج شنبه ببینید، به او می گویید که سه روز است تو را ندیده ام، در حالیکه عملا 60 ساعت (دو روز و نیم) بوده. اگر عیسی روز پنج شنبه مصلوب شد، مثل این مثال می توان گفت که سه روز در قبر بوده.

کسانی که به مصلوب شدن عیسی در چهارشنبه معتقدند، میگو یند در آن هفته دو سبت بوده. بعد از اولین سبت ( آنکه در غروب مصلوب شدن بود (مرقس 15 : 42 و لوقا 23 : 52-54 )، زنان عطریات خریدند- توحه کنید که بعد از سبت خرید کردند (مرقس 16 : 1). این دید که چهار شنبه روز مصلوب شدن بود، می گوید "سبت"فصح بود (رجوع کنید به لاویان 16: 29 -31 و 23 : 24 -32 و 39 ، که در آنها روزهای خیلی مقدس به سبت خوانده شده اند و الزاما روز هفتم هفته نیستند). سبت دوم آن هفته سبت معمولی هفتگی بود. توجه کنید که در لوقا 23 : 56، زنان که بعد از سبت اول عطریات خریده بودند، برگشتند، عطریات را آماده کردند و بعد "در روز سبت استراحت کردند" (لوقا 23 : 56 ). آنها اینطور بحث می کنند که زنان نمی توانستند تا بعد از سبت عطریات بخرند، در حالیکه قبل از سبت آنها را آماده کرده بودند و این تنها در صورتی امکان دارد که دو سبت وجود داشته باشد. با این دید که دو سبت وجود داشته، اگر عیسی در پنح شنبه مصلوب شده، روز مقدس (فصح) پنج شنبه غروب شروع شده و غروب جمعه تمام شده یعنی در شروع سبت هفتگی، شنبه. خرید عطریات بعد از سبت اول (فصح) یعنی خرید در روز شنبه که شکستن سبت بود. 

پس بر اساس عقیدة مصلوب شدن عیسی در چهارشنبه، تنها توضیحی که حساب کتاب مقدسی را در مورد زنها و عطریات بهم نمی زند و درک عملی از متی 12 : 40 می دهد، این است که عیسی در چهارشنبه مصلوب شده باشد. روز سبت که روز خیلی مقدسی بود (فصح) در روز پنج شنبه بود، زنان عطریات را (بعد از آن) در جمعه خریداری کردند و برگشتند و در همان روز عطریات را آماده کردند و در شنبه که سبت هفتگی بود استراحت نمودند و بعد عطریات را صبح زود یکشنبه به قبر آوردند. عیسی نزدیک غروب چهارشنبه دفن شد، که در تقویم یهودی روز پنج شنبه محسوب می شود. با استفاده از تقویم یهودی، شما پنج شنبه شب (شب اول) را دارید، پنج شنبه (روز اول)، جمعه شب (شب دوم)، روز جمعه (روز دوم)، شنبه شب (شب سوم)، و روز شنبه (روز سوم). ما دقیقا نمی دانیم که او در چه موقع قیام کرد، اما می دانیم که قبل از غروب یکشنبه (یوحنا 20 : 1، مریم مجدلیه "وقتی هنوز تاریک بود" آمد)، بنابراین او می توانسته بلافاصله بعد از غروب شنبه قیام کرده باشد، که شروع اولین روز هفته برای یهودیان است.

یک مشکل احتمالی با نظر چهارشنبه این است که شاگردانی که با عیسی در راه عمواس می رفتند اینکار را"در همان روز" قیام انجام دادند (لوقا 24 : 13). شاگردان، که عیسی را تشخیص نمی دهند، برای او دربارة مصلوب شدن عیسی تعریف می کنند (24 : 21) و می گویند که "امروز روز سوم از این وقایع است" (24 : 22). چهارشنبه تا یکشنبه چهار روز است. یک توضیح احتمالی این است که ممکن است آنها از غروب چهارشنبه که عیسی را دفن کردند، حساب کرده باشند که شروع پنج شنبة یهودیهاست و پنج شنبه تا یکشنبه را می توان سه روز حساب کرد.

چیزی که اهمیت دارد این نیست که کدام روز هفته عیسی مصلوب شد. اگر این مطلب خیلی مهم بود، کلام خدا روز و وقت آن را واضحا بیان می کرد. چیزی که مهم است این است که او مرد و در جسم زنده شد و از مردگان قیام کرد. چیزی که به همان اندازه اهمیت دارد دلیل مرگ اوست که کفارة گناهان همه را بپردازد. یوحنا 3 : 16 و 3 :36 هر دو می گویند که نتیجة اعتماد کردن به او بدست آوردن حیات ابدیست. این همانقدر حقیقت دارد که اگر او چهارشنبه، پنج شنبه، و یا جمعه مصلوب شده باشد.