۱۳۹۳ مهر ۲, چهارشنبه

زندگی چه مفهومی دارد؟

 زندگی چه مفهومی دارد؟

جواب: 
معنی زندگی چیست؟ چگونه می توان زندگی هدفمندی پیدا کرد که در آن احساس رضایت داشت؟ آیا امکان دارد قادر باشم عملی انجام دهم که اهمیت و ارزشی جاودانی داشته باشد؟ اینها سؤالاتی است که اکثر مردم دائم از خود می پُرسند. آنان وقتی به زندگی گذشتۀ خود می نگرند متحیّر از آنند که علی رغم همۀ توفیقاتی که داشته اند چرا بسیاری روابط در زندگیشان مختل شده اند. از یکی از موفقترین و مشهورترین بازیکنان بیس بال پُرسید شد: "اگر تصّور کنید که امروز اولین روزی است که بازی حرفه ای خود را آغاز می کنید، آرزو دارید چه نصیحتی بشنوید؟" او در جواب گفت: "ای کاش کسی به من می گفت وقتی به اوج موفقیت برسم، در آنجا چیزی نیست که به آن رسیده باشم." در زندگی زمینی و کوتاه خود تنها پس از رسیدن به هدف است که در می یابیم سال ها عمر با ارزش خود را جهت رسیدن به هدفی پوچ تلف کرده ایم!

در اجتماع بشردوستانۀ امروزی، مَردُم اهداف بیشماری را دنبال می کنند. آنها به غلط تصور می کنند که با رسیدن به اهداف خویش به مفهوم واقعی زندگی دست خواهند یافت؛ اهدافی از قبیل: موفقیت در شغل، ثروت، داشتن روابط صحیح، امیال جنسی، تفریح، انجام اعمال نیکو نسبت به سایر مَردُم، و غیره. مَردُم شهادت داده اند که حتی زمانی که به اهداف خود، یعنی ثروت، روابط، و لذت رسیدند، درون خود احساس تُهی بودن داشته اند که گویا چیزی قادر نبوده آن را پُر کند. 

در کتابمقدس نویسندۀ کتاب جامعه این احساس خلاء را اینچنین بیان می کند: "اباطیل، همه چیز باطل اباطیل است." نویسندۀ جامعه دارای ثروت بی حد و حصری بود. حکمت او والاتر از همۀ افراد عصر خویش و حتی عصر ما بود. باغات، قصرها و املاک او مورد حصادت سایر پادشاهان بود. زنان بیشمار داشت، بهترین غذاها و مشروبات در دسترس او بود، و هر گونه تفریح قابل دسترس آن زمان برای او فراهم بود. او اقرار می کند که هر چه دلش هوس کرد در این زندگی زمینی بدست آورد. ولی در نهایت می گوید: "زندگی زیر آفتاب (که فقط اشاره به زندگی جسمانی ما بر زمین می کند یعنی آنچه می بینیم و حس می کنیم) " باطل و نامفهوم است." چرا اینچنین خلاء در زندگی انسان وجود دارد؟ چونکه خدا ما را برای هدفی والاتر از آنچه اینجا بدست می آوریم آفریده است. سلیمان در مورد خدا می گوید: "او .... ابدیت را در دلهای ایشان نهاده ....." در عمق وجود خویش ما نیز به خوبی می دانیم که این دنیا، زندگی جسمانی ما در آن، و یا رسیدن به اهداف انسانی نمی تواند همه چیز باشد؛ چیزی ماورای این زندگی خاکی وجود دارد.

در کتاب پیرایش، اولین کتاب کتابمقدس، می بینیم که خدا انسان را به شباهت خود آفرید (پیدایش 26:1). این بدان معنی است که بیش از آنکه شبیه شکل های دیگر حیات باشیم در شباهت خدا هستیم. قبل از آنکه انسان در گناه سقوط کند و زمین ملعون گردد کتاب پیدایش وضعّیت انسان را اینگونه شرح می دهد: 1- خدا انسان را بصورت یک موجود اجتماعی آفرید (پیدایش 18:2-25)، 2- خدا انسان را به کار گماشت (پیدایش 15:2)، 3- خدا با انسان مشارکت و مصاحبت داشت (پیدایش 8:3)، 4- و خدا انسان را بر زمین حاکم ساخت (پیدایش 26:1). آیا نکتۀ مهمی در این مطالب یافت می شود؟ خدا همۀ اینها را به ما آدمیان عطا کرد تا به کمال و رضایت خاطر در زندگی دست یابیم. اما همۀ این موارد (بطور اخص مشارکت خدا با انسان) شدیداً تحت تأثیر سقوط آدم در گناه و در نتیجه، ملعون شدن زمین قرار گرفت. (پیدایش 3)

مطابق کتاب مکاشفه، آخرین کتاب کتابمقدس، پس از رُخداد وقایع زمان آخر، خدا آسمان و زمین کنونی را خراب کرده، آسمان ها و زمین جدیدی در بُعدی ابدی خواهد آفرید. در آن زمان او مشارکت مطلق و کامل خود را با انسان های نجات یافته احیا خواهد کرد. دیگران را داوری کرده به دریاچۀ آتش خواهد افکند. (مکاشفه 11:20-15) لعنت گناه برداشته خواهد شد و آنجا دیگر نه گناه، نه غم، نه بیماری، نه درد، و نه مَرگ خواهد بود (مکاشفه 4:21). ایمانداران وارث همه چیز خواهند بود، خدا در میان ایشان ساکن خواهد بود، و آنان پسران خدا خوانده خواهند شد (مکاشفه 7:21). حال می توان نقشۀ نجات را دید: خدا ما را آفرید تا با او مشارکت و مصاحبت داشته باشیم، انسان گناه کرد و این رابطه شکسته شد، و خدا مشارکتی احیا شده را در ابدیت برای نجات یافتگان تدارک دیده است. در زندگی زمینی خود، حتی اگر به همۀ اهداف خویش برسیم، به مَحض مُردن برای تمام ابدیت از خدا جدا خواهیم شد. اگر این زندگی زمینی ما را به جدائی ابدی از خدا برساند، پس حقیقتاً همه چیز باطل اباطیل است. امّــــا خدا راهی مهّیا نمود تا نه تنها به برکت ابدی برسیم (لوقا 43:23)، بلکه زندگی زمینی ما نیز با مفهوم و کاملاً رضایت بخش باشد. چگونه می توان به برکت ابدی و زندگی بامفهوم زمینی نائل گردید؟

در عیسی مسیح مفهوم زندگی احیا شده است

چنانکه در بالا اشاره شد، زندگی واقعی چه بر روی زمین و چه در ابدیت بستگی به احیا شدن آن رابطه ای دارد که در اثر گناه آدم گسسته شد. در حال حاضر این رابطه فقط توسط پسر خدا، عیسی مسیح، احیا گشته و قابل دسترسی است (اعمال 12:4؛ یوحنا 6:14؛ یوحنا 12:1). حیات ابدی زمانی دریافت می شود که شخص از گناهان خود توبه کرده (یعنی دیگر نمی خواهد به گناهانش ادامه دهد و مشتاق آن است که مسیح زنده او را عوض کرده، از او شخص جدیدی بسازد)، و زندگی جدیدی را بر مبنای اعتماد به مسیح شروع می کند. (برای مطالعۀ بیشتر در این زمینه به نقشۀ نجات چیست؟ مراجعه کنید.)

باید به خاطر داشت که اگر چه شناختن عیسی مسیح به عنوان نجات دهنده حقیقت ارزنده ای است، ولی مفهوم واقعی زندگی فراتر از آن است. مفهوم واقعی زندگی را زمانی تجربه خواهید کرد که مانند یک شاگرد او را پیروی کنید، از او تعلیم یابید، به خواندن کلامش (کتابمقدس) بپردازید، در دُعا با او مصاحبت داشته باشید، و در اطاعت از احکامش در او سلوک نمائید. اگر شما به مسیح ایمان ندارید (و یا اینکه تازگی ایمان آورده اید) شاید این مطالب برای شما جالب و یا ارضاء کننده بنظر نیایند ولی لطفاً به مطالعۀ این بخش ادامه دهید تا ببینید مسیح چه ادعاهائی نمود.

"بیائید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران، و من شما را آرامی خواهم بخشید. یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتاده دل می باشم و در نفوس خود آرامی خواهید یافت زیرا یوغ من خفیف است و بار من سَبُک." (متی 28:11-30) "... من آمدم تا ایشان حیات یابند و آن را زیادتر حاصل کنند." (یوحنا 10:10) "... اگر کسی خواهد متابعت من کند، باید حود را انکار کرده و صلیب خود را برداشته از عقب من آید. زیرا هر کس بخواهد جان خود را برهاند آن را هلاک سازد. اما هر که جان خود را به خاطر من هلاک کند آن را دریابد." (متی 24:16-25) "در خداوند تَمّتُع ببر و او مسئلت دل تو را به تو خواهد داد." (مزمور 4:37)

این آیات به ما نشان می دهند که ما حّق انتخاب داریم. ما می توانیم با پیروی از خواسته های خود زندگی خود را به پیش ببریم که در این صورت زندگی تُهی و نامفهومی را تجربه خواهیم کرد، و یا اینکه با تمامی دل، خدا و ارادۀ او را بطلبیم که در آن صورت زندگی بامفهوم و پُرباری را تجربه خواهیم کرد که از آن راضی خواهیم بود. این آن چیزی است که خدای آفرینندۀ ما، با محبت و بهترین آرزوهای خویش برای خیریّت ما تدارک دیده است (یعنی یک زندگی پُرمعنا و اقناء شده؛ و نه صرفاً یک زندگی آسان و بی دردسر).

در خاتمه مایل هستم مثالی را که از یک شبان شنیده ام با شما در میان بگذارم. شخصی را در نظر بگیرید که هواخواه ورزش خاصی است و در پی آن است که مسابقۀ گروه مورد علاقۀ خود را حضوراً و بطور زنده ببیند. او می تواند با صرف پول کمی دورترین صندلی ورزشگاه را اشغال کند و یا اینکه با پرداخت مبلغی گزاف در اولین ردیف جای گیرد و همه چیز را از نزدیک مشاهده کند. زندگی مسیحی نیز اینگونه است. اگر می خواهید کارهای دست خدا را مشاهده کنید، نمی توانید فقط روز یکشنبه مسیحی باشید. این افراد برای مشاهدۀ اعمال خدا قیمتی پرداخت نمی کنند. اما آنانی که، چون یک شاگرد وقف شده به مسیح، از پیروی امیال نفسانی خود توبه کرده اند تا اهداف مقدس الهی را دنبال کنند، حاضر شده اند تا قیمت گزافی (تسلیم کامل به مسیح و به ارادۀ او) را بپردازند. اینها اعمال اعجازانگیز خدا را در زندگی خود خواهند دید. در نهایت آنها می توانند با خودشان، با هم نوعشان، و با خدای آفرینندۀ خود بدون هیچ پشیمانی روبرو شوند. آیا شما این قیمت را پرداخت کرده اید؟ آیا مایلید این قیمت را بپردازید؟ اگر اینچنین است، مطمئن باشید که به زندگی بامعنا و سرشار رسیده اید.

کتاب مقدس درباره طلاق و ازدواج مجدد چه می گوید؟

 کتاب مقدس درباره طلاق و ازدواج مجدد چه می گوید؟

جواب: 
علیرغم دیدگاه شما نسبت به طلاق، همیشه باید حقیقتی را که کتابمقدس در کتاب ملاکی 16:2 بیان داشته است بیاد داشت: "زیرا یهوه خدای اسرائیل میگوید که از طلاق نفرت دارم." مطابق تعلیم کتابمقدس، نقشۀ خدا برای ازدواج این است که ازدواج یک تعهد دائمالعمر باشد. "بنابراین بعد از آن، دو نیستند بلکه یک تن هستند. پس آنچه را خدا پیوست انسان جدا نسازد." (متی 6:19) خدا کاملاً واقف است که چون ازدواج شامل دو انسان ضعیف و گناهکار میباشد، همیشه احتمال طلاق وجود دارد. در عهد عتیق خدا قوانینی برپا نمود تا حقوق شخص مطلقه (بطور اخص، زنان) حفظ شود (تثنیه 1:24-4). عیسی مسیح در انجیل متی 8:19 مشخص میکند که به دلیل سخت دلی قوم بود که خدا اجازۀ طلاق را داد (هرچند که بر خلاف آرزوی قلبی وی بود).

بحث کتاب مقدسی طلاق و ازدواج مجدد، در اصل، پیرامون سخنان عیسی در متی 5: 32 و 19: 9 شکل میگیرد. عبارت "به غير علت زنا،" تنها مورد در کتاب مقدس است که احتمالاً اجازۀ طلاق و ازدواج دوباره را فراهم میکند. بسیاری از مفسرین، این استثناء ("به غیر" یعنی زنا) را مربوط به دورۀ "نامزدی" میدانند. در سنت یهود، زن و مردی که هنوز "نامزد" بودند، به عنوان یک زوج ازدواج کرده به حساب میآمدند. بر این اساس، غیر اخلاقی بودن (ناپاکی) در این دوره "نامزدی" تنها دلیل معتبر برای طلاق محسوب میشود.

باید در نظر داشت که کلمهای که، از زبان یونانی، "زنا " ترجمه شده، کلمهای است که میتوان آن را در مورد هر نوع گناه جنسی به کار برد. این کلمه میتواند به معنی رابطه نامشروع، فاحشگی، بی عفتی و غیره باشد. ممکن است منظور عیسی این باشد که زمانی طلاق جایز است که گناه جنسی رُخ داده باشد. روابط جنسی تابعی از پیوند زناشویی هستند "و آن دو يك تن خواهند بود" (پیدایش 2: 24؛ متی 19: 5؛ افسسیان 5: 31). بنابراین شکستن این پیمان با برقراری روابط جنسی نا مشروع (خارج از ازدواج)، میتواند دلیل موجهی برای طلاق باشد. دراین صورت، با توجه به این متن، میتوان ایدۀ ازدواج مجدد را در کلام عیسی یافت. عبارت "زن خود را بغير علت زنا طلاق دهد و ديگري را نكاح كند" ( متی 19: 9) نشان میدهد که در مورد استثناء، طلاق و ازدواج دوباره جایز میباشد. اما باید توجه داشته باشیم که فقط شریک بی گناه، حق ازدواج دوباره دارد. اگرچه در متن ذکر نشده، ولی اجازه ازدواج بعد از طلاق، رحمت خداوند در مورد کسی است که بر علیه او گناهی صورت گرفته، نه کسی که مرتکب گناه جنسی شده است. شاید تحت شرایط خاصی، به طرف گناهکار اجازۀ ازدواج مجدد داده شود، اما این متن چنین اجازهای برای شخص خاطی قائل نیست.

برخی، اول قرنتیان 7: 15 را استثناء دیگری جهت ازدواج دوباره میدانند، و آن، زمانی است که یک غیر ایماندار همسر ایماندارش را طلاق میدهد. اگرچه متن مورد نظر اشارهای به ازدواج دوباره ندارد، ولی اعلام مینماید که یک ایماندار، به زندگی با همسر غیرایماندارش که قصد ترک او را دارد، مقید نیست. بعضیها ادعا میکنند که خشونت و آزار (همسر یا بچه) دلیل موجهی برای طلاق است (حتی با وجودیکه در کتاب مقدس ذکر نشده است). درست است که این مورد، علت خوب و موجهی به نظر میرسد ولی عاقلانه نیست که آنرا کلام مقدسی جلوه کنیم.

گاهی اوقات کثرت بحث پیرامون شروط و استثنائات طلاق باعث میشود که حقیقتی مهم نادیده گرفته شود؛ و آن اینکه زناکاری ـ به هر شکلی که باشد ـ میتواند فقط مجوزطلاق باشد، نه لزوم آن. حتی در صورت وقوع زنا، یک زوج میتوانند به واسطۀ فیض مسیح بخشش را بیاموزند و زندگیشان را باز سازی کنند. خداوند ما را بیش از اینها بخشیده است. مطمئناً ما نیز قادر خواهیم بود با پیروی از الگوی او، حتی گناه زنا را نیز ببخشیم (افسسیان 4: 32). با این حال، این امکان وجود دارد که طرف خاطی بدون جبران اعمالش، به گناه جنسی خود ادامه دهد. در چنین حالتی میتوان متی 19: 9 را بکار گرفت. خیلیها بعد از طلاق سریعاً به ازدواج دوباره، فکر میکنند. در حالیکه شاید خواست خدا برای آنها مجرد ماندن باشد. برخی را خداوند مقرر کرده است مجرد بمانند تا به تمام و کمال (و بدون هیچ وقفهای) در خدمت او مشغول باشند (اول قرنتیان 7 : 32- 35). ازدواج دوباره انتخابی از میان چندین پیشامد است، اما تنها انتخاب ممکن نیست.

باعث تاسف است که درصد طلاق در میان مسیحیانی که اقرار به ایمان دارند به اندازۀ طلاق در دنیای بیایمان است. کتاب مقدس کاملا آشکارنموده که خداوند از طلاق نفرت دارد (ملاکی 2: 16)، و آشتی و بخشش باید نشانههای زندگی ایمانداران باشند (لوقا 11: 4؛ افسسیان 4: 32). با این وجود، خداوند میداند که طلاق، حتی در میان فرزندانش رُخ خواهد داد. ایمانداری که طلاق گرفته و یا ازدواج مجدد داشته است، نباید احساس کند که محبت خداوند نسبت به او کاهش یافته است، حتی اگر طلاق و ازدواج او تحت پوشش استثناهای متی 19: 9 نباشد. خداوند حتی از نافرمانیهای گناه آلود مسیحیان استفاده میکند تا نیکویی عظیمش را به کمال رساند.

شرط دریافت فیض خدا

شرط دریافت فیض خدا
تنها شرط دریافت فیض خدا ، دراز کردن دستهای ما برای دریافت آن است و بس . مانند میوۀ درخت باغی که از دیوارهای باغ به کوچه خم شده است ، تو آن را می چینی و می خوری و از آن لذت می بری بی آنکه زحمتی برای باغ و آن درخت کشیده باشی !
پس هیچ عملی یا شرط دیگری برای خشنودی خدا یا انجام مراسمی برای رضایت خدا ، برای دریافت فیض خدا ، وجود خارجی نداشته ، ندارد و نخواهد داشت . چرا که دیگر فیض مفهومی ندارد . زیرا فیض خدا درست زمانی بر ما نائل شد که ما نه لیاقت دریافت آن را داشتیم نه آمادۀ آن بودیم ؛ فقط آن را در جان و روح و زندگی خود دیدیم .لطفاً با ما به چند آیه از کتابمقدس برای تایید و درک این مطلب نگاه کنید:
" هنگامیکه مرا نشناختی (در اینجا روی سخن با کوروش پادشاه فارس است )ترا به اسم خواندم و ملقب ساختم ،من یهوه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدایی نی .من کمر ترا بستم هنگامیکه مرا نشناختی." (اشعیاء 45 : 4-5 ) و روح خداوند یکبار دیگر این را روشن تر برای ما تکرار میکند:
" آنانیکه مرا طلب ننمودند مرا جستند و آنانیکه مرا نطلبیدند مرا یافتند و به قومی که به اسم من نامیده نشدند گفتم :لبیک!لبیک!" (اشعیاء 65 : 1 )
میبینید که خداوند توسط نبی چگونه در بارۀ عملکرد و انجام فیض خود سخن میگوید.این بدلیل قدرت و عظمت و استعداد کوروش نبود که مقبول خدا شد.این بدلیل برتری قوم های دیگر نیست که مقبول خدا شدند تنها به دلیل مهربانی و بخشش و فیض خود خدا بود که این گروه برگزیده شدند.چرا؟که دیگر هیچکس نتواند به افتخارات و مقام خود و روحانیت و اعمال دینی خود ،به تعداد نمازهای خود ،به نذرهای سالیانۀ خود ،به زیارت های سالیانۀ خود ،به روزه های خود ،به معلومات و دانش خود ببالد و به دیگری بگوید :" چون من چنین هستم در اینجا نشسته ام!و تو باید بروی آن پایین پایینها جایی برای خودت پیدا کنی!" آیا این دیگر فیض خدا بود یا تبعیض بین افراد و مقام ها و شایسته گی آنان ؟دقیقا به همین دلیل کلام خدا آب پاکی را به روی دستهای همه ما ریخته است و می گوید:
"زیرا که محض فیض نجات یافته اید بوسیلۀ ایمان و این از شما نیست بلکه بخشش خداست و نه از اعمال تا هیچکس فخر نکند." (افسسیان 2 : 8 ـ 9 ) و مجددا خود پولس در نامه ای دیگر این را تکرار میکند که :" نه بسبب اعمالی که ما به عدالت کرده بودیم بلکه محض رحمت خود ما را نجات داد به غسل تولد تازه و تازه گی که از روح القدس است.که او را به ما به دولتمندی افاضه نمود به توسط نجات دهندۀ ما عیسای مسیح تا به فیض او عادل شمرده شده وارث گردیم به حسب امید حیات جاودانی ." ( نامه به تیطس 3 : 5-7 ) اکنون شاید از خودتان می پرسید که چرا همه اینگونه رایگان و بی آنکه خدا به اعمال دستهایشان و اندرون شان نگاه کند آنان را مشمول فیض خود میگرداند ؟اینجاست که درک و مفهوم این فیض به زیبایی معنا پیدا میکند اگر بفهمیم و این را قبول کنیم که
" کیست که تواند گوید دل خود را طاهر ساختم و از گناه خویش پاک شدم." ( امثال سلیمان 20 : 9 ) و خود سلیمان تکرار میکند که :" زیرا مرد عادلی در دنیا نیست که نیکویی ورزد و هیچ خطا ننماید." (کتاب جامعه 7 : 20 ) و قرن ها بعد اشعیاء نبی این حقیقت را با هدایت روح خدا تکرار میکند که:
" زیرا که جمیع ما مثل شخص نجس شده ایم و همۀ اعمال عادلۀ ما مانند لته ملوث میباشد و همگی ما مثل برگ پژمرده شده گناهان ما مثل باد ما را میرباید." (کتاب اشعیاء 64 : 6 ) و این راز الهی را که هیچکس نمی تواند ادعای پاکی ،معصومیت و بی گناهی کند را قرن ها بعد پولس رسول با گستاخی و شهامتی که مسیح در قلب او گذاشته بود تکرار میکند تا همگان را بفهماند که به عیسای مسیح و ایمان به او که هرگز گناهی مرتکب نگردید نیاز دارند چرا که :" همه گناه کرده اند و از جلال خدا قاصرند میباشند و به فیض او مجانا عادل شمرده میشوند."(رومیان 3 : 24 )
پس دانستیم که هیچ کس لیاقت دریافت مهربانی خدا را ندارد!زیرا همۀ ما کم و زیاد گناه کرده ایم بقول خودمان : همۀ ما سر و ته از یک کرباس هستیم!اما این فیض خداست که تنها بدلیل مهربانی و بخشایش خود خدا نصیب همۀ ما میگردد و تنها امتیازی که ما بر دیگران خواهیم داشت به احتمال زیاد در این خواهد بود که چه کسی زودتر دستش را برای گرفتنش دراز کرد و آن را گرفت و با آن زندگی کرد و با زیستن با آن زندگی خود را تماما عوض نمود و خدا را با آن جلال 

هدف فیض خدا

هدف فیض خدا 
تا همه به حیات جاودان نائل شوند و زیستن انسان همواره در قدوسیت و پاکی باشد . و این تدبیر تماماً و کاملاً در آمـدن عیسای مسیح او که فیض کامل خدا بود ، بر زمین علنی گشت.اکنون اجازه بدهید تا ادامۀ آیۀ رومیان که در بخش اول این مقاله به آن اشاره کردیم را با هم بخوانیم:" بوسیلۀ ایمان به مسیح ما وارد فیض الهی شده ایم ،فیضی که در آن پایداریم و نه تنها به امید شراکتی که در جلال خدا داریم شادی میکنیم بلکه در زحمات خود نیز شاد هستیم زیرا میدانیم که زحمت بردباری را ایجاد میکند و بردباری موجب میشود که مورد قبول خدا شویم و این امر امید را می آفریند.این امید هیچ وقت ما را مایوس نمیسازد زیرا محبت خدا بوسیلۀ روح القدس که به ما عطا شد قلبهای ما را فرا گرفته است.زیرا در آن هنگام که ما هنوز درمانده بودیم مسیح در زمانی که خدا معین کرده بود در راه بیدینان جان سپرد." (نامۀ پولس رسول به رومیان 5 : 2-6 ) لطفاً خوب به ایات بالا نگاه کنید تا شما هم مثل ما کار عظیم فیض خدا را در ایمان به مسیح ببینید.پولس به ما میگوید که وقتی شخص به مسیح ایمان میاورد وارد فیض الهی میشود.وقتی شخص وارد این فیض شد گویی مشمول تمامی محافظت ها و منافع مورد نظر از این فیض میگردد پولس مینویسد که با پایداری در این فیض ما: 1- در جلال خدا شریک میشویم 2- در زحمات خود شاد خواهیم شد 3-بردبار میگردیم 4- مورد قبول خدا شده 5- در امید زندگی میکنیم 6-هرگز مایوس نخواهیم گشت 7- از روح القدس پر خواهیم شد .گویا تمامی این هفت مزیت موجود به محض ایمان آوردن ما به مسیح از آنجا که با این ایمان وارد فیض الهی می گردیم برای ما قابل دسترسی شده و موجود میگردد تا ما به آن برسیم و از داشتن آن مستفیض گردیم.و این دقیقا هدف خدا از فیضی ست که شامل حال دنیا گردانیده است.تمام این مزایا در انتظار تکتک افرادی ست که همین امروز قلبشان را به مسیح میدهند.البته این مطلب را فراموش نکنید که تمام این برکات به ما داده شده است نه شبانه ؛و ما فردای در ایمان به مسیح در زحمات مان شاد نمیشویم ! و یا در سختی ها بردبار نمی گردیم! و ناگهان امیدوار به همه چیز نمی نگریم!و یاس و نا امیدی را شبانه بوسۀ وداع نمی زنیم!دیدگاه مسیحی ما نسبت به هدف فیض الهی باید این باشد که خداوند با ایمان ما به مسیح برای ما پلی قرار داده تا با عبور از آن تمام آن هفت مورد بالا را دریافت کنیم ؛آن پل فیض خداست(عیسای مسیح ).آیا ما با درک این فیض ،اینکه او ما را همینطور که هستیم ،هر که هستیم ،هر چه هستیم دوست دارد و ما را به نزد خود میخواند تا ما را به انسانی تازه ای تبدیل کند که شایستۀ پاداش حیات جاودانی گردد نه عذاب الهی ،وارد آن میشویم؟ هرگز!در واقع ما این را زمانی در می یابیم که در فیض هستیم نه اینکه بدانیم و سپس وارد آن شویم! با قبول عیسای مسیح و عبور از این پل (فیض خدا) ما به سرزمینی وارد میشویم که در آن آغاز به زندگی میکنیم نه یک شب نه دو شب ،بلکه تمام عمر خود را!پس زیستن در فیض و تمامی هدفی که خدا برای ما در نظر دارد در تمام طول زندگی ما روی میدهد ،روزانه،همواره،هر ساعته...مادامی که ما خود را در این سرزمین می بینیم و می دانیم .یادتان باشد که ما وارد فیض الهی میشویم و ما وارد میشویم که در آن زندگی کنیم که باید در آن زندگی کنیم نه اینکه مسافر تفریحی و یا سیاحتی آن باشیم!و یا تنها بلند گوی بیان آن!هدف خدا از دریافت فیض الهی او از راه ایمان به عیسا ی مسیح ، زیستن ما ،تنفس ما ،رشد ما ،بودن ما ، و نهایتا مرگ ما در فیض اوست!و این ما را به مبحث بعدی میکشاند

۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه

هفت ‌درصد مردان ایرانی از لوازم آرایشی استفاده‌ می‌کنند

.





آسیب‌شناس اجتماعی می‌گوید «براساس آمارهای رسمی موجود، هفت ‌درصد مردان ایرانی از لوازم آرایشی استفاده می‌کنند.»

به گزارش «محبت نیوز» روزنامه شرق روز شنبه ۲۹شهریور به نقل از مصطفی فروتن، آسیب‌شناس اجتماعی نوشت که «عدم مشارکت مؤثر پدر در تربیت فرزندان ارتباط مستقیم با گرایش پسران به مد‌ها و آرایش‌های زنانه دارد.»
به نقل از زمانه، به گفته فروتن «۱۲درصد از لوازم آرایشی موجود در کشور از سوی مرد‌ها مصرف می‌شود.»
این آسیب‌شناس افزود: «در گذشته در برخی مناطق خاص در شهر تهران آرایشگاه‌هایی وجود داشت که خدمات آرایشی مانند برداشتن ابرو را به مردان ارایه می‌داد اما اکنون این مسئله در آرایشگاه‌های مردانه فراگیر شده است.»

سلطنت هزارساله چیست، و آیا باید آنرا همان هزار سال برداشت کرد؟

 سلطنت هزارساله چیست، و آیا باید آنرا همان هزار سال برداشت کرد؟

جواب: 
سلطنت هزار ساله عنوانی است برای هزار سال سلطنت عیسی مسیح بر روی زمین. بعضی هزار سال را سمبلیک حساب می کنند. بعضی می گویند هزار سال یعنی "زمان دراز" و نه حقیقتا هزار سال سلطنت عیسی مسیح بر روی زمین. اما اگر خدا می خواست بگوید "زمان دراز"، اینرا براحتی می گفت بدون اینکه مرتب مدت زمان دقیقی را بیان کند. 

کتاب مقدس به ما می گوید که وقتی عیسی مسیح به زمین برگردد، سلطنتش را بعنوان یک پادشاه در اورشلیم برقرار می کند، و بر تخت داوود می نشیند (لوقا 1:32-33). عهدهای بدون شرط او این را ایجاب می کنند که عیسی مسیح در جسم و عینا برگردد و پادشاهیش را برقرار کند. عهد ابراهیمی به قوم اسرائیل وعدة یک سرزمین، یک نسل، یک حاکم و یک برکت روحانی را داد (پیدایش 12: 1-3). عهد فلسطینی به اسرائیل وعدة بازسازی و مالکیت سرزمین را داد (تثنیه 30: 1-10). عهد داوودی به قوم اسرائیل وعدة بخششی را داد که قوم بتوانند مبارک باشند (ارمیا 31: 31-34).

در بازگشت ثانوی، این عهد ها تکمیل می شوند و اسرائیل بعنوان یک ملت جمع شده (متی 24 : 31)، بسوی خدا بازگشت می کند (زکریا 12 : 10-14)، و بازسازی شده تحت حکومت مسیح یعنی عیسی مسیح قرار می گیرد. کتاب مقدس از شرایطی در سلطنت هزار ساله صحبت می کند که از نظر جسمانی و روحانی محیطی بی عیب و کامل است. زمانی خواهد بود پر از صلح (میکا 4: 2-4، اشعیا 32: 17-18)، شادی (اشعیا 61: 7 و 10)، راحتی (اشعیا 40 : 1-2)، و فقر و بیماری نیست (عآموس 9: 13-15 ، یوئیل 2: 28-29). کتاب مقدس همچنین می گوید که فقط ایمانداران به سلطنت هزار ساله وارد می شوند. به همین دلیل، زمانی خواهد بود پر از عدالت کامل (متی 25: 37، مزمور 24: 3-4)، اطاعت (ارمیا 31: 33)، قدوسیت (اشعیا 35: 8)، راستی (اشعیا 65: 16)، و پری روح القدس (یوئیل 2: 28-29). مسیح بعنوان پادشاه حکومت می کند (اشعیا 9: 3-7، 11 : 1-10)، و تخت و خیمة داوود را استوار می سازد (ارمیا 33: 15-21 ، عاموس 9: 11). سروران و نجبا حکومت خواهند کرد (اشعیا 32: 1، متی 19: 28)، و اورشلیم مرکز سیاسی دنیا خواهد بود (زکریا 8: 3).

مکاشفه 20: 2-7 دورة زمانی مشخص سلطنت هزار ساله را بیان می کند. حتی بدون این آیات، نکات بیشماری به سلطنت مسیح بر روی زمین اشاره می کنند. انجام بسیاری از عهد ها و وعده های خداوند بر روی سلطنت عینی او در آینده و در جسم است. دلیل محکمی برای رد تفسیر عینی سلطنت هزار ساله و مدت آن وجود ندارد. 

آیا خدا دعای یک گناهکار/ بی ایمان را می شنود/ جواب می دهد؟

 آیا خدا دعای یک گناهکار/ بی ایمان را می شنود/ جواب می دهد؟

جواب: 
یوحنا 9: 31 می گوید، " ما می دانیم که خدا دعای گناهکاران را نمی شنود ولیکن اگر کسی خداپرست باشد و ارادة او را بجا آرد او را می شنود." همچنین گفته شده است "تنها دعایی که خدا از گناهکاران می شنود دعای توبه برای نجات است." در نتیجه، بعضی عقیده دارند که خدا دعاهای یک بی ایمان را نه می شنود و نه هیچوقت به آنها جواب می دهد. در محتوای یوحنا 9: 31 می گوید که خدا از طریق یک بی ایمان معجزه نمی کند. اول یوحنا 5: 14 – 15 به ما می گوید که خدا به دعاهایی جواب می دهد که بر طبق ارادة او باشند. این قانون، احتمالا، در مورد بی ایمانان هم هست. اگر یک بی ایمان دعایی بکند که بر طبق ارادة خدا باشد، چیزی نمی تواند مانع جواب دادن به آن دعا باشد.

در بعضی از قسمتهای کلام خدا می گوید که خدا دعاهای بی ایمانان را می شنود و جواب می دهد. در بیشتر این موارد، توبه در کار است. در مواردی هم حتی بدون کلمات دعا، خدا به فریاد قلب شخص جواب می دهد (ننوشته که شخص مستقیما به خدا دعا کرده). در بعضی از موارد، بنظر می آید که دعا با توبه همراه است. اما در بعضی موارد دیگر، دعا فقط برای نیاز دنیوی و یا برای برکات بوده و خدا یا بخاطر رحمش و یا بخاطر خلوص نیت و ایمان دعا کننده به آنها جواب داده است. در اینجا به بعضی از این قسمتها که در رابطه با دعای یک بی ایمان است نگاه می کنیم:

مردم نینوا دعا کردند که نینوا نجات یابد (یونس 3: 5-10). خدا به این دعا جواب داد و شهر نینوا را چنانکه هشدار داده بود نابود نکرد.

هاجر از خدا خواست که پسرش اسمائیل را حفاظت کند(پیدایش 21: 14-19). خدا نتنها اسمائیل را محافظت کرد، بلکه او را بسیار برکت داد.

در اول پادشاهان 21: 17- 29، بخصوص در آیات 27 – 29، اخاب وقتی نبوت را از ایلیا می شنود روزه و ماتم می گیرد. خدا با نیاوردن تنبیه در زمان اخاب به ماتم او جواب می دهد.

زنی که غیر یهودی و از صور و صیدون بود دعا کرد که مسیح دخترش را از دیو زدگی آزاد کند (مرقس 7: 24 – 30). عیسی دیو/روح پلید را از دختر آن زن بیرون کرد.

کورنیلیوس، سرباز رومی در اعمال رسولان 10، که خدا پطرس رسول را بخاطر عدالت آن مرد پیش او فرستاد. اعمال رسولان 10: 2 به ما می گوید که کورنیلیوس "مرتب به خدا دعا می کرد."

خدا قول هایی می دهد که شامل همه بشود (ایمان دار و بی ایمان) مثل ارمیا 29: 13 "و مرا خواهید طلبید و چون مرا بتمامی دل خود جستجو نمایید مرا خواهید یافت". این مثل جریان کورنیلیوس در اعمال رسولان 10: 1-6 است. اما خیلی از قول ها که در محتوای کلام خداست، فقط برای مسیحیان است. چون مسیحیان عیسی مسیح را بعنوان نجات دهندة خود دریافت کرده اند، به آنها این اجازه داده شده است که با شجاعت به تخت فیض مسیح نزدیک شده از او در وقت نیاز کمک بگیرند (عبرانیان 4: 14-16). به ما گفته شده است که وقتی چیزی را بر طبق ارادة خدا بخواهیم، او ما را می شنود و آنچه بخواهیم به ما می دهد (1 یوحنا 5: 14-15). قولهای زیاد دیگری دربارة دعا برای مسیحیان هست (متی 21: 22، یوحنا 14: 13 و 15: 7). بنابراین، بله مواردی وجود دارند که در آنها خدا به دعاهای یک بی ایمان جواب نمی دهد. در عین حال، بخاطر فیظش است که به زندگی بی ایمانان داخل شده به دعای آنها جواب میدهد.